برگزیده‌ها

خون و مسئولیت: وقتی «دست بیرونی» بهانه می‌شود!


تجربۀ تماشای رنج و کشتار جمعی، تجربه‌ای زیر و زبر کننده است؛ از آن دست تجربه‌هایی است که آدمی را از دایره تحلیل‌های امن بیرون می‌کشد. ناگهان آدمی می‌فهمد چقدر میان کلمات و واقعیت فاصله است. کلمات می‌خواهند درشت و پرطنین باشند؛ اما واقعیت، کوتاه و گزنده است: بدن افتاده، صدای جیغ، نگاه بی‌روح مادر و پدر، و تهی شدن خانه­‌هایی که تا دیروز پُر بودند. چنین تجربه‌ای را نمی‌شود با هیچ روایتی شست‌؛ فقط باید دید و لرزید. لرزیدن، گاهی نه از ترس، که از مواجهه با حقیقت است: حقیقتی که «نزدیک» است و درست پیش روی چشم ما ایستاده است.

اما ما آدمیان طاقت حقیقت عریان را نداریم. برای همین، به محض آنکه خون ریخته می شود، روایت‌ها صف می‌کشند. روایت‌ها می‌آیند تا «معنا» بسازند، تا «دلیل» بتراشند، تا به رنج شکل دهند. ولی همه روایت‌ها یکسان نیستند. برخی روایت‌ها، حقیقت را روشن‌تر می‌کنند؛ برخی دیگر حقیقت را می‌پوشانند. و خطرناک‌ترین روایت­‌ها آن است که بخواهد خون را به «دست بیرونی» حواله دهد، جنایت را بزک کند تا «ستمگر درونی» از زیر بار مسئولیت بگریزد.

بله، ممکن است قدرت‌های بیرونی در سیاست یک کشور اثر بگذارند. ممکن است تهدید کنند، فشار بیاورند، بحران را تندتر کنند، و حتی در برخی رخدادها نقش محرک داشته باشند. جهان سیاست، جهان بی‌نفوذ نیست. اما آنچه اینجا تعیین‌کننده است تمایزی است که اگر فرو بریزد، اخلاق سیاسی بی معنا می­شود: «نقش» یک چیز است و «مسئولیت مستقیم» چیز دیگر. نقش یعنی اثرگذاری بر زمینه‌ها؛ مسئولیت مستقیم یعنی مباشرت در فعل؛ یعنی فرمان دادن، شلیک کردن، بازداشت کردن، شکنجه کردن، حقیقت را پوشاندن، اینترنت را کُشتن، و بعد هم قربانی را متهم کردن. اینکه کسی در «بیرون» چنین و چنان کرده است، به این معنا نیست که کسی در «درون» مجاز است به هر طریق جان افراد را بی محابا بگیرد. بدون چنین تمایزی، هر جنایتی را می‌شود با ارجاع به «شرایط» توجیه کرد و این یعنی فروپاشی مسئولیت. آنکه گلوله را شلیک کرده، صرفاً «متأثر» نبوده؛ «فاعل» بوده است. و فاعلیت، در جهان اخلاق، با مسئولیت همراه است. گفتن اینکه اجبار در کار بوده است، مسئله را حل نمی کند؛ یک ذهن اخلاقی فوراً از امکان انتخاب‌های بدیل سوال می کند: چرا راه کم‌خشونت‌تر را انتخاب نکردی؟

فلسفۀ سیاست مدرن بر یک ستون حیاتی استوار شده است: هرکجا انحصار قدرت وجود دارد، آنجا بار پاسخ‌گویی سنگین‌تر است. حکومت از آن رو حکومت است که قوه قهریه را در دست دارد تا قدرت پراکنده را مهار کند؛ تا «امنیت» به معنای پناه باشد نه تهدید. درست به همین دلیل است که وقتی حکومت به جای حمایت، جنایت می کند، هیچ روایت بیرونی نمی‌تواند او را از مسئولیت معاف کند. اصل انحصار قدرت، از آغاز با یک وعده به غایت پر اهمیت همراه بوده است: «حکومت قدرت را متمرکز می‌کند تا جان‌ آدمیان حفظ شود». اما اگر همان قدرت متمرکز، جان‌ها را بگیرد، پیمان شکسته شده است؛ و پیمان‌شکنی را نمی‌شود با اشاره به «بیرون» توجیه کرد. حکومت دقیقاً برای این ساخته شده است که در وضعیت تهدید، عقلانیت را جایگزین هیجان انتقام و خشونت بی‌مهار کند. تهدید اگر واقعی باشد، از قضا تکلیف را سنگین‌تر می‌کند، نه سبک‌تر. خطر اگر راست باشد، مسئولیت حفاظت را دو چندان می‌کند، نه اینکه مجوز شلیک صادر کند.

حامیان جمهوری اسلامی عموما به استدلالی چنگ می زنند که ظاهری حمایتگرانه اما باطنی هولناک دارد. به صد بانگ و ندا در صدا و سیمای رسمی اعلام کردند که: «هشدار دادیم؛ نیایید؛ ممکن است کشته شوید». این جمله اعتراف به این است که حکومت از پیش مرگ را به عنوان یک روش در سیاست پذیرفته است و با همان روش، در حال باج‌گیری است؛ یعنی یا خانه بمان، یا ممکن است کشته شوی! چنین منطقی، حتی اگر با زبان نظم و امنیت گفته شود، در حقیقت اعلان بی‌دولتی است؛ یعنی دولت، به جای اینکه ضامن امنیت باشد، خود منبع ناامنی می‌شود.

میزان کشته‌های شهروندان بی‌پناه (بیش از دوهزار نفر بنا بر گزارش رویترز که متاسفانه روز به روز بر تعداد آن افزوده می شود) حکایت از همین شیوه حکومت‌داری جنایتکارانه دارد. جنایتی که مسئول مستقیم آن ستمگران داخلی‌اند. حکومتی که باید حافظ جان باشد، خود را در مقام قربانی توطئه می‌نشاند، و مردمی را که کشته یا زخمی یا سوگوار شده‌اند، در مقام مقصر. و اینجاست که باید آن اصل روشن فلسفه سیاسی را دوباره تکرار کرد: قدرت یعنی مسئولیت. نه به این معنا که قدرت همیشه بد است؛ بلکه به این معنا که قدرت همیشه پاسخ‌گوست. آنکه ابزار اعمال زور را در انحصار دارد، نمی‌تواند با گفتن «من مجبور شدم» رفع مسئولیت کند. اجبار، اگر هم در کار باشد، مسئولیت اخلاقی بیشتری می‌آورد: مسئولیت در قبال به حداقل رساندن خشونت، در قبال شفافیت، در قبال حفظ جان، در قبال حفاظت از حقیقت. حتی در سنت حقوقی مدرن، از دادگاه‌های جنایت جنگی تا بحث از «اطاعت از دستور»، همین اصل تکرار شده است: اینکه «دستور داشتم» یا «شرایط چنین بود» ممکن است در میزان مجازات اثر بگذارد، اما اصل مسئولیت را از میان نمی‌برد. آنکه می‌توانست شلیک نکند و کرد، مسئول است. آنکه می‌توانست جان افراد را حفظ کند ولی کُشت، مسئول است. آنکه می‌توانست حامی باشد اما جانی شد، مسئول است.

حکومتی که واقعاً خود را در وضعیت تهدید می‌بیند، باید بیشتر از همیشه از جان شهروندانش مراقبت کند؛ باید بیشتر از همیشه به کنترل نیروهای مسلح خود بپردازد و برای استفاده از زور قواعد سختگیرانه اعمال کند. اگر در چنین وضعیتی، نخستین واکنش دولت «گلوله» باشد، آشکارا می توان میگفت بقا به هر قیمتی را ترجیح داده است، حتی به قیمت جان آدمیان.

سخن را کوتاه کنم: «دست بیرون» هرچه باشد، مسئولیت «دست درون» را از میان نمی برد. اگر خونی ریخته شده است، نخستین وظیفۀ اخلاقی ما این است که «بیرون» را «بهانه» نکنیم. بهانه‌های بیرونی همیشه وجود دارند؛ اما ذهن اخلاقی یک گام جلوتر می‌ایستد و می‌پرسد: چه کسی دستور داد؟ و چه کسی مسئول خون­های ریخته شده است؟

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵