یادداشت

نماد و نمودهای شکست ایدئولوژی

از حسین بن علی نقل کرده‌اند؛ صرف‌نظر از صحت و درستی کلام منسوب به ایشان و با توجه به اهمیت محتوای مستور در آن که باید به «گفته» توجه شود تا به «گوینده»، آمده است: چون ولید با حسین دیدار کرد، در پایان مذاکره و عدم توانی در قانع‌کردن حسین به بیعت با یزید؛ ولید رو به حسین می‌کند و می‌گوید: «اباعبدالله! بیعت یک کلمه است؛ آن را بگو و ما را از نیت شرورانه‌ی یزید وارهان.» حسین در پاسخ گفت: «یک کلمه! تو معنای کلمه را می‌دانی؛ کلید بهشت یک کلمه است؛ سقوط در جهنم یک کلمه است؛ عزت و سرفرازی در یک کلمه است؛ همان‌طور که نابودی و سقوط انسان در یک کلمه است…»

در این سخن، شرافتِ معناییِ مستور در واژگان را مدنظر قرار می‌دهد که انسان در مقام بیان سخنان خود با بهره‌گیری از واژگان، می‌تواند حقانیتِ بودش‌پذیر انسان را ـ و یا حتی عکس آن را ـ نمود بخشد.

در روزهای اخیر، در سخنان مسئولین رده‌های مختلف، واکنش‌هایی را می‌بینی که در خود نمودهایی از ناتوانی و ضعف دارد؛ زیرا انسانِ قوی و بر حق از موضع منطقی سخن می‌گوید. یکی از نمودهای ضعف و ناتوانی، در فریادها، پرخاش‌ها و نوع پاسخ‌گویی‌هایی است که داده می‌شود. اگر شما سخنان پزشکیان را در یک ماه اخیر دنبال کنید، تمام این موارد را می‌توانید ببینید. اوج گفتارش در روز ۱۶ آذر در جمع دانشجویان که با فریاد می‌زند: «من بلد نیستم؛ اگر کسی بلد است بیاید اجرا کند.» یا در جواب معترضین به شرایط سدسازی‌ها و نگرانی‌ها از نابودی محیط زیست، فریاد می‌زند: «کی گفته که می‌خواهیم محیط زیست را خراب کنیم؟» موارد بسیار دیگری را می‌توان ردیف کرد؛ شخصی که در هنگام تبلیغات انتخابات برنامه‌ای ارائه نکرد و گفت که آمده منویات را اجرا کند، حال که شرایط مدیریت، وضعیت بحرانی یافته، با سروصدا و از موضع غیرمنطقی فریاد می‌زند و سخنانی از سرِ استیصال را به زبان می‌آورد. پزشکیان به‌گونه‌ای سخن می‌راند که گویی در تمامِ نزدیک به پنج دهه در خارج از حکومت بوده و در مریخ مدیریت می‌کرده؛ اکنون به دلیل حُسنِ مدیریت در مریخ، او را مجبور به ریاست جمهوری در ایران و آن‌هم در ساختار جمهوری اسلامی کرده‌اند! غافل از آن‌که ایشان در این ادوار یا نماینده بوده یا وزیر یا مدیر و اکنون در بالاترین منصب اجرایی در ساختار ج.ا قرار گرفته است. تمام کارشناسان و تحلیلگران در درون و برون حکومت، از اواخر دوران ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی به‌صورت مستمر، از شرایط ناترازی (ورشکستگی) در عرصه‌های مختلف آگاهی داده بودند. براساس این تصور از شرایط بود که برنامه‌های توسعه نوشته می‌شد و چنین دیدگاهی «آمایش سرزمینی» را در دستور کار استان‌ها قرار داد و هزار برنامه و طرح از حکومت‌ها خارج شد. اما اکنون که در بحران فرو رفتیم، فریاد «کی گفته؟» و بر هرکس که می‌رسی، فرد پیش از خود را متهم می‌کنند. در آخر هم زورشان به کسی نمی‌رسد، دامان ملت را می‌گیرند که مردم اسراف می‌کنند، مردم زیستِ درست ندارند و هزار مسئله‌ی دیگر که مردم باعث و بانی آن هستند. گویی حکومت‌های ادوار مختلف، ملت ایران را در رفاه مطلق قرار داده بودند و مردم، به جای قدردانی و شکر نعمت، به اسراف و تبذیر پرداخته‌اند. روزی نیست که مسئولی تریبون به دست نگیرد و مردم را مورد شماتت و عیب‌جویی نکند؛ در حالی‌که به قول آن شعر عرب:
«نَعیبُ زمانَنا والعیبُ فینا»
(زمانه را عیب‌جویی می‌کنیم، در حالی‌که عیب در ما مستور است.)

سخن با مدیران دست‌اندرکار را چندان فایده‌مند نمی‌بینم؛ چرا که مدیرانی که کشور در بحران غوطه‌ور است و رنج مضاعف بر دوش زیست مردم می‌رود، بر تکرار اشتباه‌های گذشته و اصرار بر راه‌های رفته، بدون هیچ خلاقیت و نبوغی کشور را اداره می‌کنند؛ جای چه سخن باقی می‌ماند؟ اما زمانی که طبقه‌ی خردمندان این حکومت لب به سخن و درّافشانی کنند، درد را به نزد که باید بُرد. روزهای گذشته جناب محمدجواد ظریف سفری به قطر برای شرکت در اجلاسی‌هایی مهم داشتند. در این کنفرانس بسیاری از مسئولین و تحلیلگران و تأثیرگذاران بر سیاست‌های حکومت‌های آسیای غربی و شمال آفریقا حضور داشتند. از احمدالشرع تا ظریف، دایره‌ی حضور افراد مختلف بود. در این نشست محمدجواد ظریف، همان‌طور که خود او هم بیان داشت، به‌عنوان شخصیت حقیقیِ خود، به‌عنوان یک استاد دانشگاه و تحلیلگر ارشد مسائل بین‌المللی سخن می‌گوید؛ لذا سخنانش را نباید به حساب مواضع ج.ا گذاشت؛ هرچند تمام سخنان او در راستای توجیه سیاست‌های ج.ا بود. هرچند که حق اوست و در این زمینه نمی‌توان او را شماتت کرد. منظور از این سخن این است که اگر محمدجواد ظریف یک فرد آزاد از قیود حکومتی بود، می‌بایست موضعی و یا تحلیلی از چشم‌انداز مردم هم عرضه می‌کرد. در تمام سخنان ظریف، دفاع از سیاست‌های سابق و لاحق ج.ا بود.

نکته‌ی حائز اهمیت جناب ظریف، بیان مسائلی بود که من به یکی‌دو مورد از آن‌ها اشاره می‌کنم. وی در این اجلاس از یک دیپلماتِ کارکشته و آگاه به منافع ملی و مصالح یک کشور، چنان خروج کرده و در موضع بیان دیدگاه‌های خود با فریاد و حرارت سخن گفته که طرف مقابلش او را به آرامش دعوت کرد. خروج از دایره‌ی ادبیات دیپلماتیک که متکی به منطق و استدلال است را جناب ظریف در زمان انتخاباتِ پزشکیان تمرین و مشق کرده بود. فریاد و معرکه نه در محافل آکادمیک و نه در نشست‌های دیپلماتیک محلی از اِعراب ندارد. در این وضعیت، بیان سخنانی می‌تواند صورتی از حقیقت داشته باشد که عصبانیت و خروج از منطق و استدلال، بی‌شباهت به راستی و مستی نیست. ظریف در عبارتی که در فضای مجازی کشورهای اسلامی انعکاس وسیع داشت، اظهار داشت که: «ما ایران را خرج آرمان عرب‌ها کردیم.» این سخن پرسش‌های بسیاری در ذهن هموطنان ایرانیِ آقای ظریف ـ از عرب، ترک و بلوچ و… ـ ایجاد کرد. آقای ظریف! چه کسی از شما خواسته بود که ایران را خرج آرمان عرب کنید؟ چرا خرج کردید؟ مگر ایران دلار نفتی یا رانتی بود که آن را خرج آرمان‌ها بکنید؟ آیا آن روز که تحت تأثیر فضای انقلابی، غرورِ سلطه بر جهان کفر برداشتید و اصولی را در ق.ا کردید به نام دفاع از مظلوم، برای حکومتِ ج.ا قید گذاشته شده بود تا آخرین ذره از وجود ایران و ایرانی، شما باید خود را «دیگری» بکنید؟ چرا زمانی که جنگ تمام شد و زمانه به سوی تقسیم غنایم سوق کرد، هیچ‌یک از شما اصلاح‌طلبان و اعتدالیون فریادی در ساختار ندادید که این آرمان با مناسبات حاکم بر سیستم دولت ـ ملت ناسازگار است؟ چرا زمانی که ملت در کوچه و خیابان، کوه و برزن فریاد «نه غزه، نه لبنان» سر دادند، به جای تصدیق حرف مردم، در همان حکومتی که شما وزیر خارجه بودید، وزیر کشور به تیراندازی به سرِ پای مردم می‌نازید و در قبال فریاد مردم، سُربِ سوزان انداختید؟ چرا زمانی که وزیر ارتباطات به عنصر ضدارتباط شد تا به کرده‌ی خود در قطع اینترنت افتخار کند و صدای مظلومیت یک ملت را در گلو خفه کردند، ندای «عدم خرج ایران برای آرمان» سر ندادید؟ اکنون که کشتی در گِل نشسته، در کشاکش اختلافات درونی درصدد تطهیر خود برمی‌آیید و برای فرار به جلو، مدعیانه سخن می‌گویید. این سخنِ ظریف همسو با آن دو سخن دیگر است؛ زمانی که فرمودند: «مردم ایران انتخاب کردند که این‌گونه زندگی کنند.» حال براساس کدام رفراندوم و پرسش از مردم، آقای ظریف به نتیجه رسیده، تنها خود او می‌داند! البته شاید ظریف «انتخابات» را مطرح می‌سازد که هم من و هم او که علوم سیاسی خوانده‌ایم، خوب می‌دانیم در تنگنای نفس، باریکه‌راه برای تنفس، غنیمت است برای امید به تغییر. سخنان ظریف از زمانی که در آن نوار کذایی که گزارش سقوط هواپیمای اُکراینی را توضیح می‌داد و در آن جلسه‌ی شورای عالی امنیت اظهار داشت: «اگر شما زدید، بگویید تا در عرصه‌ی بین‌المللی علاج کنیم»، دانستم که برای بقای در قدرت، می‌توان هر جنایتی را سرپوش گذاشت و علاج کرد.

زمانی که این سطور را می‌نویسم، در تلاشم که از دایره‌ی منطق و استدلال خارج نشوم و اجازه‌ی غلبه‌ی احساسات بر عقل را ندهم؛ اما در این فکر هستم که ملت ایران با تمام بلاها و دهن‌کجی‌ها که از سوی کارگزاران حکومتی و فرزندانشان و حاشیه‌ی در امنیت آنان کشیده‌اند، درنگی با آن‌ها از درِ بدی و نامردمی درنیامدند. اکنون وقت آن رسیده که جناب ظریف و تمام همقطاران، لحظه‌ای با خود بیندیشند که با مردم ایران و خود ایران چه کردند و راه درست و سلیمِ رجوع به ملت و پرسش از آنان را اختیار کنند.
مَن جرّبَ المُجرَّب، حلّت به ندامه.

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵