ما آبروی فقر و قناعت نمیبریم
با پادشه بگوی که روزی مقدر است (حافظ)
یکی از سخنرانیهای مهم عبدالکریم سروش در ادوار اخیر که شاید به دلیل همزمانیاش با جنبش «زن، زندگی، آزادی» آنچنان که باید مورد توجه و عنایت قرار نگرفت، سخنرانی او با عنوان «نولیبرالیسم مسلح» است که بیانگر خطوط کلی و کلان نقد وی بر لیبرالیسم پرخاشگری است که در حدود دو تا سه دهه است در دنیا حاکم شده و بهویژه در آمریکا به عنوان نماد سرمایهداری منجر به نتایج و بحرانهای عدیده شده است.
آنچه در پی میآید مروری است بر جایگاه مفهوم «قناعت» در این سخنرانی و نقد، در کنار بررسی جایگاه همین مفهوم در دستگاه فکری ماکس وبر آنچنان که در کتاب دورانساز «روح سرمایهداری و اخلاق پروتستانی» مورد موشکافی و جایابی قرار گرفته است. شاید از رهگذر این مرور مقایسهای، اهمیت این مفهوم در نظام اخلاقی/اقتصادی دوران مدرن روشنتر شود.
برای روشنتر شدن آنچه سروش گفته و پافشاریای که وی بر مفهوم «قناعت» دارد، به مثابه پادزهری بر «طمع» به عنوان دال مرکزی نظام سرمایهداری نوین، شایسته است اهم نکات وی در این سخنرانی مطرح شود:
مفهوم قناعت:
- قناعت یکی از ارکان دین است (بهنقل از غزالی).
- قناعت یعنی رضایت به حد نیاز، دوری از طمع، خویشتنداری در برابر تبلیغات مصرفگرایانه.
- قناعت نه فقر است و نه ناتوانی؛ بلکه آزادی از وسوسههای بیرونی و زندگی در حد نیاز است.
- ترک تمنا، آسایش درونی و بهشت اخلاقی و روانی انسان است.
سرمایهداری؛ دشمن قناعت
- نظام سرمایهداری ضد قناعت و مبتنی بر طمع است:
- شما را تشویق میکند بیشتر بخرید، مصرف کنید و زباله تولید کنید.
- قناعتکُش است؛ چون نیازهای کاذب تولید میکند.
- کردیتکارت نماد سرمایهداری است:
- ابزار افزایش مصرف بدون نیاز واقعی.
- نماد فرهنگی «نخریدن عیب است».
- تبلیغات و رسانهها قناعت را از انسان میربایند:
- مدام نیازهای تازه به انسان القا میشود.
- مصرف را فضیلت و قناعت را فقر نشان میدهند.
پیامدهای بیقناعتی
- نابودی طبیعت: استخراج بیرویه، تولید زباله، آسیب محیطزیست.
- رشد بیرویه جمعیت و مصرف: فشار بیشتر به منابع.
- افزایش فقر معنوی و فردگرایی خودخواهانه: همه به دنبال بیشتر داشتن، نه بهتر بودن.
راهحل پیشنهادی وی:
- بازگشت به فضیلت قناعت در زندگی شخصی:
- نخریدن غیرضروری، مقاومت در برابر تخفیفهای فریبنده.
- کمخواستن، کمداشتن و زیاد آرام بودن.
- یادآوری «نعمت ناتوانی»:
- نداشتن قدرت گاهی نعمت است، چون جلوی فساد و زیادهخواهی را میگیرد.
- تقویت اخلاق فردی برای نجات جمعی:
- بازسازی خود، پیش از اصلاح جهان.
سخن آخر سروش:
قناعت نه فقط یک سبک زندگی، بلکه اعتراضی عملی به نظام سرمایهداری است. اگر نمیتوانیم دنیا را عوض کنیم، لااقل باغچه خودمان را آب بدهیم.
بنیان نظری نقد سروش به سرمایهداری نوین مسلح، مرکزیت «طمع» است و «قناعت» و قناعتپیشگی، درمان این وضعیت بیمارگون.
اگر در تحلیل سروش، قناعت در نسبت با عدالت و طبیعت و معنا واکاوی میشود، وبر از منظری تاریخی و جامعهشناختی، قناعت را در نسبت با شکلگیری عقلانیت سرمایهداری بررسی میکند.
هنگامیکه وبر از قناعت و تفاوت این مفهوم بهویژه در کالوینیسم سخن میگوید، تلاش میکند نشان دهد «قناعت» و «زهد» در این خوانش مسیحی، ترجمان زمینی یافته است و بهجای تلاش برای ساختن آخرت از رهگذر زهد (asceticism) و قناعت، زاهدانه زیستن و قناعتپیشه کردن سویههای زمینی و اینجهانی گرفته است و از اینرو منجر به تجمیع عظیم سرمایه شده و این تجمیع عظیم سرمایه، نطفههای اصلی، اولیه، ایجابی و ایجادی نظام سرمایهداری را نضج داده است.
در صفحه ۱۵۹ ترجمه انگلیسی چنین میگوید: «گرایش نیرومند به انباشت سرمایه، از اجبار زاهدانه به پسانداز ناشی میشد.»
پرهیز از اسراف و ولخرجی و اندوختن سرمایه و ثروت به مثابه نشانی از محبت خداوند و نه برای مصرف و تجملات (آنچنان که در مسیحیت کاتولیکی دیده میشود) در کنار فضیلت دینی «پساندازی» جملگی نشانه نجاتیافتگی شد و ترجمان اقتصادی و تمدنی این انباشت سرمایه، نظام سرمایهداری در شکلهای اولیهاش شد. به عبارت فنیتر، زهد و قناعت نوعی عقلانیت اقتصادی ایجاد کرد و این عقلانیت اقتصادی ریشههای ساختار سرمایهداری را آبیاری کرد.
در سنت ایرانی/اسلامی، قناعت بیشتر با سادگی و رضایت درونی پیوند دارد، در حالیکه زهد دنیوی در نگاه وبر، با کار سخت، نظم بیرونی، و انباشت ثروت بدون لذتجویی همراه است. نکته کانونی وبر همین تغییر جایگاه و هدف در مفهوم زهد است. زهد اگر تا پیش از آن امری درونی و آسمانی بود، در کالوینیسم بیرونی و زمینی شد و آثار و نتایج اینجهانی به بار آورد.
بهنظر میرسد با آنچه در بالا آمد، تفاوت نظر این دو درباره قناعت تا حدود زیادی روشن شده است:
- سروش، قناعت را پادزهری بر طمع میداند که بنیان سرمایهداری نوین مسلح است و در واقع قناعت را قربانی این جریان میداند.
- اما وبر از قناعت و زهد زمینیشده به عنوان بسترساز نظام سرمایهداری یاد میکند.
وبر نشان میدهد که سرمایهداری از دل قناعت بیرون آمد؛ اما سروش نشان میدهد که سرمایهداری امروز قناعت را میبلعد.
یا به تعبیر دیگر: آنچه سرمایهداری را زایید، زهد بود؛ اما آنچه سرمایهداری امروز میکُشد، باز هم زهد و قناعت است















