در چند روز گذشته چندین بیانیه سیاسی از سوی کنشگران و نیروهای سیاسی صادر شد.
بیانیههای سیاسی، جدا از اعلان مواضع، نشانه و نمود ادراک نیروهای سیاسی از شرایط عینی، تحلیل و ارزیابی دیگر نیروهای رقیب و بدیل و پویاییهای نظم سیاسیاند.
بیانیهها گاه بازتاب دگردیسی در ایدئولوژی سیاسی و سازمانی یک نیروی سیاسیاند و گاهی نمایانگر انتخابی راهبردی و بازاندیشانهاند و خبر از انشعاب و افتراق میدهند؛ مانند نیروی سوم که عبور از مارکسیسم روسی و گرایش به سوسیالیسم اروپایی بود.
دو.
بیانیه ۱۹۱ نفر، همچون بیانیههای پیش از خود، پاسخی به وضعیتی ویژه است؛ یعنی جنگ ۱۲ روزه و آتشبس شکنندهای که هر آن ممکن است فرو ریزد.
این بیانیه دربارهٔ همبستگی ملی، بقا و یکپارچگی سرزمینی و «بایستههای دفاع میهنی» از دریچه نگاه امضاکنندگان آن است.
آنچه بیانیه را شاخص میکند، نه ائتلاف بخشی از نخبگان دو جناح سیاسی در لوای بیانیهای مشترک، که بنمایه نظری حاکم بر آن است؛ بنمایهای که پیشتر خود را با بیانیه «روزنهگشایی» نمایانده بود و این بار در این بیانیه، در مؤلفهٔ «فوریت خلق رضایت عمومی در چارچوب اصلاحات واقعگرایانه» برجسته و تجویز شده است.
واقعنگری در برابر آرمانگرایی سیاسی، نفی گفتار رادیکال و به تعبیر جان گری، «دستاوردهای کوچک مطمئن» در مقابل «دستاوردهای بزرگ احتمالی پرخطر» است.
«روزنهگشایی» در هنگام خود، نقد پدرخواندگی اصلاحطلبی، عبور از نظم حزبی (جبهه اصلاحات) و نشانی از شکاف و تعارض درون این جبهه بود؛ جایی که بخشی از اصلاحطلبان از بیعملی و انفعال سیاسی و گروهی دیگر از خطر استحاله و انشعاب در میان اصلاحطلبان نگران
سه.
کلیت بیانیه ۱۹۱ نفر، در تداوم همان منطق سیاسی و نگاه به سیاست اصلاحگرایانه و توافقگرا شکل گرفته است که راهحل مسأله ایران را در احیای سیاست و تقویت میانهروی میداند، نه در راهحلهای انقلابی.
این بیانیه، اعلام موجودیت یک گروه یا نیروی سیاسی جدید نیست و نشانه ادغام در ساختار قدرت یا انشعاب از احزاب موجود هم نیست؛ هرچند با عبور از دوگانه هویتبخش اصلاحطلب/اصولگرا، خود را در چتر نیروی سیاسی میانه تعریف میکند.
این بیانیه هرچند در نسبتی با جنگ ۱۲ روزه و شرایط جنگی قابل درک است، اما در صورتی که با ارادهای سیاسی همراه شود، تعین و اثرگذاری خود را در مناسبات قدرت و در بزنگاه انتخاباتی نشان خواهد داد.
چهار.
پیشنهاد بیانیه، تمرکز بر مطالبات مشخص، محدود و شدنی است.
اصلاحات ساختاری که رفراندوم یکی از نسخههای آن است، در بنبست نظری و عملی گرفتار و ناکام مانده است.
نه به این دلیل که نابهنگام و ناشدنی است و در اندازهٔ طرح مطالبه و خواست سیاسی باقی میماند و از توصیف وضع موجود فراتر نمیرود؛ بلکه به این دلیل که فرصت و ظرفیت سیاستورزی را در کشمکش و منازعه با قدرت سیاسی از دست میدهد و کنش سیاسی را جز در سیاستستیزی نمیبیند.
بدون فهمی از ساختار قدرت و تجربه و گذشتهٔ تاریخی، سیاستورزی در دام رویافروشان و آیندهفروشان گرفتار خواهد شد.
راه توسعه در ایران در گذر از منازعهٔ همیشگی و پیوسته و در پذیرش سیاست مصالحه میگذرد
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…