برگزیده‌ها

نمی‌توان از همه‌چیز گفت، در همه‌جا، برای هرکسی!

آقای علی سلطانی در نوشته‌ای پرمحتوا، دقیق، و البته محترمانه یادداشت من را نقد کرده است. یادداشت ایشان با عنوان «قدرتِ فرادست چگونه غایب می‌شود؟» منتشر شده. یادداشت من هم با عنوان «ایران چگونه نابود می‌شود؟ ایران‌ایران به روایت جمهوری اسلامی» در دسترس است.
در این یادداشت نشان می‌دهم که نقد علی سلطانی، با وجود دقت‌ها و دغدغه‌های قابل توجه، در دو سطح دچار لغزش‌های جزئی و در یک محور دچار خطای روش‌شناختی مهمی شده است.

۱.گفته‌ها و ناگفته‌ها
من نوشته بودم که جمهوری اسلامی صرفاً یک نظام سیاسی نیست، بلکه ساختار معناسازی است که در سه سطحِ تولید واژه، بازتعریف مفاهیم و مرزبندی معنایی، گفتمانی مسلط پدید آورده است. این گفتمان، از خلال زبان، به مدیریت معنا در فضای اجتماعی می‌پردازد؛ و همین مداخله در زبان، بخش‌هایی از منتقدان و مخالفان را نیز تحت‌تأثیر قرار داده است، حتی وقتی در ظاهر در تقابل با آن قرار دارند.

سلطانی این رویکرد را دارای پیش‌فرضی ضمنی دانسته که گویی جمهوری اسلامی «یگانه قدرت» معناساز در سپهر زبان سیاسی ایران است. در حالی‌که چنین پیش‌فرضی در نوشته من وجود ندارد. من هیچ‌جا چنین انحصاری برای این گفتمان قائل نشده‌ام. من  گفتمان جمهوری اسلامی را آگاهانه و متکی بر اصل تمرکز در تحلیل گفتمان انتخاب کردم و درباره گفتمان‌های دیگر نه سلبی و نه ایجابی چیزی نگفتم. وقتی ما یک نظام گفتمانی را بررسی می‌کنیم، تمرکز بر آن، انکار دیگر قدرت‌ها یا گفتمان‌ها نیست، بلکه انتخاب آگاهانه‌ی میدان تحلیل است، بر اساس روش، موضوع و محدودیت. تیتر دوم یادداشت من  بسیار گویاست: ایران‌ایران به روایتِ جمهوری اسلامی! 

۲. هر گردی گردو نیست
آقای سلطانی می‌گوید که در نوشته من ناسازگاری درونی وجود دارد چون نظام جمهوری اسلامی از یک‌سو ضعیف، مختل و ناکارآمد توصیف شده، اما از سوی دیگر، قدرتی مهیب و کنترل‌گر معرفی شده است.
این ایراد وارد نیست و ناشی از استفاده از یک واژه در دو معنای متفاوت است. در زبانِ ما، واژه‌ «قدرقدرت» می‌تواند هم به قدرت ایجابی اشاره داشته باشد (قدرت در ساختن، معنا دادن، سامان‌دهی) و هم به قدرت سلبی (قدرت در تخریب، تهی‌سازی، ویرانگری). این تفاوت معنایی می‌تواند ما را  در دام مغالطه نمد مالی یا اشتراک لفظی بیاندازد.

من در تحلیل خودم از قدرت سلبی جمهوری اسلامی سخن گفته‌ام: قدرتی در ویران‌سازی، تخریب فرهنگی، و تهی‌سازی معنا. این نوع قدرت، خلاقیت یا آفرینش معنایی ندارد، اما در حذف معنا، فعال است. جمهوری اسلامی شاید در ساختن ناتوان باشد، اما در تخریب ایران و از بین بردن معنا، قدرقدرت عمل می‌کند. این گفتمان ممکن است توانایی اداره اقتصاد یا تولید دانش را نداشته باشد، اما در تخریب انسجام اجتماعی و زبانی، از توان بالایی برخوردار است. مثل یک بلدوزر که نمی‌سازد، اما خیلی راحت تخریب می‌کند.
خلط میان این دو نوع قدرت سبب شده‌است که سلطانی این رویکرد به قدرتِ جمهوری اسلامی را ناسازگار بداند و ناخواسته در دامِ مغالطه نمدمالی بیافتد.

۳. «نمی‌توان از همه‌چیز گفت، در همه‌جا، برای هرکسی»
مهم‌ترین بخش نقد آقای سلطانی آن‌جاست که از غفلت من نسبت به نقش گفتمان‌های فرادست جهانی انتقاد می‌کند. به باور او‌ بخشی از منتقدان جمهوری اسلامی، تحت‌تأثیر نظام معنایی غرب، از نقد استعمار نو، مفاهیم استعماری و تهی‌سازی واژگان در سطح بین‌المللی پرهیز می‌کنند.
از نگاه ایشان، واژه‌هایی مانند «تروریسم»، «دفاع مشروع»، «نسل‌کشی»، یا «حمله پیش‌دستانه» نیز در گفتمان رسانه‌های جهانی از معنا تهی شده‌اند؛ درست مانند «منافق»، «فتنه‌گر»، «برانداز» و دیگر واژگان مورد استفاده نظام جمهوری اسلامی.

دغدغه سلطانی کاملاً قابل فهم است، اما روش تحلیل ایشان، با اصول تحلیل گفتمان – به‌ویژه در سنت فوکویی – سازگار نیست.
فوکو می‌گوید: «نمی‌توان از همه‌چیز گفت، در همه‌جا، برای هرکسی». این جمله کوتاه و پر معنی  راوی یکی از اصل‌های تحلیل گفتمان است.  تحلیل گفتمان، به‌ویژه از نوع فوکویی، قرار نیست همهٔ سطح‌های قدرت را همزمان در نظر بگیرد. در تحلیل گفتمان نباید واژگان از یک نظام معنایی به‌طور مستقیم به نظامی دیگر منتقل شوند.

اما کار علی سلطانی با این اصل در تضاد قرار می‌گیرد و دچار اشتباه روش‌شناختی می‌شود. او با کنار هم گذاشتن واژگانی از دو میدان گفتمانی متفاوت – بدون تفکیک سطح بافت – مرز تحلیلی را مخدوش می‌کند و دچار خطا در رعایتِ «سطوح گفتمان» می‌شود.

مثلاً واژه‌هایی مانند «تروریسم» یا «دفاع مشروع»، محصول ساختارهای قدرت در گفتمان بین‌المللی و نهادهای جهانی‌اند، در حالی‌که واژه‌هایی چون «ضدانقلاب» یا «اغتشاش‌گر» در دل نظام گفتمانی جمهوری اسلامی شکل گرفته‌اند.
این واژگان تفاوت‌شان نه فقط در معنا، بلکه در بافت قدرت، سطح نهاد، نوع گفتمان، و شیوهٔ توزیع و بازتولید است و در کنار هم قراردادن آن‌ها باعث اغتشاش در سطح تحلیل و تخریب اعتبار نقد گفتمانی می‌شود. نمی‌توان واژه‌هایی را که در دو نظام معنایی متفاوت ساخته شده‌اند، در یک سطح قرار داد و مقایسه کرد، بی‌آن‌که به تفاوت‌های ساختاری، نهادی و معنایی آن‌ها توجه کنیم.

حتی اگر هدف، فقط اشاره به شباهت‌های عملکردی باشد، این شباهت منجر به یک گزاره کلی و بی‌اثر می‌شود؛ مثلاً اینکه بگوییم «هم جمهوری اسلامی و هم نظام جهانی، واژگان را برای سرکوب استفاده می‌کنند»؛ این جمله چیزی را تحلیل نمی‌کند، فقط یک‌دست‌سازی سطحی از قدرت‌های ناهمگون است*.

۴. «در برلین هنوز قاضی هست»؛ سخن دیگر و آخر

-اگر بخشی از منتقدان جمهوری و کنشگران اپوزسیون در نظام معنایی استعمار نو گرفتارند نافی آن نیست که بخش دیگری از منتقدان در نظام معنایی جمهوری اسلامی می‌اندیشند. به‌نظر من خطر این گروه دوم برای ایران بیشتر از گروه اول نباشد کمتر هم نیست. «روزنه‌»گشایانی که چرخ مقاومت‌های مدنی را پنچر می‌کنند- مخصوصا در بزنگاه‌های سیاسی- نه تنها امکان مهار و تسلیم قدرت  را از «بی‌قدرتان» می‌گیرند بلکه فرصت را به تهدید تبدیل کرده و راه را برای مراجعه به قدرت‌های خارجی هموار می‌کنند. اگر مانند علی سلطانی دغدغه عدمِ مراجعه به «نهادهای سابقاً موجودِ بین‌المللیِ مستقل» را داریم نباید نقش و سهم روزنه‌گشایان را نادیده گرفت.

-«در برلین هنوز قاضی هست»! جامعه مدنی در غرب واقعیتی عینی است. انکارناپذیر است. در غرب نهادهای مدنی و آکادمیک و مستقل فراوان‌اند، بل غالبا غالب‌اند! در گفتمان آن‌ها‌ تروریسم و حقوق بشر و دموکراسی و… تهی نشده و زبان‌شان مرزبندی ندارد. قدرت‌گیری پوپولیست‌ها و راست‌افراطی در برخی از کشورهای غربی نباید ما را از استقلال قضات و آزادی مطبوعات و کارآمدی نهادهای دموکراتیک غافل کند. دموکراسی فقط قاعده رسیدن به قدرت نیست، قاعده‌ی مهار و جابه‌جایی قدرت هم هست. اگر حکم بازداشت ناتنیاهو به‌ اتهام جنایت علیه بشریت صادر شده، به همتِ همین‌نهادهاست. چرا در سطح سیاسی اجرا نمی‌شود؟ بند بعدی را بخوانید!

-مرگ بر فوکو، زنده‌باد ماکیاول! در منطق و ساختارِ قدرت، «وتو» برای بعضی از کشورها یک «حق» است. در این‌جا «قدرت» همان «حق» است. «است» از «باید» و «باید» از «است» بر می‌خیزد. در نظریه صدقِ این دستگاهِ منطقی، درستی و نادرستیِ گزاره‌ها را قدرت مشخص می‌کند. یعنی: اگر کسی خارج از این ساختار بخواهد قدرت بگیرد و قدرت را براندازد، دچار خطای منطقی شده است. قدرت را فقط با قدرت می‌شود مهار کرد. در منطقِ قدرت، نتانیاهو مجرم نیست بلکه «حق» دارد هر جنایتی در غزه مرتکب شود! گویی در منطقِ قدرت تراژدی کشتارِ کودکانِ غزه برای جهان کم‌هزینه‌تر /درست‌تر است از بازداشت یک جنایتکار جنگی!

*پانوشت: هم‌دلانه حدس می‌زنم که علی سلطانی می‌خواسته بگوید در میدان قدرت اپوزیسیون، هم گفتمان جمهوری اسلامی حضور دارد، هم گفتمان‌های دیگر و یادداشت من را بهانه‌ای برای گفتن آن کرده است و ان خطای روشی محصول انتخاب این بستر بوده است. چون در آن صورت هم این میدان قدرت ارتباطی به میدان قدرتی که من در یادداشتم مراد کرده‌ام ندارد.

Recent Posts

چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشت؟

قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

پایان جنگ به نفع فوکویاما‌

«چین» در سه دهه گذشته درگیر هیچ جنگ بزرگ ـ یا حتی کوچکی ـ نه…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

بررسی طبقات اجتماعی در ایران امروز

از منظر جامعه شناسی ژرفنگر، فرا‌تجربی دیالکتیکی جورج گورویچ مقدمه مفهوم طبقه اجتماعی یکی از…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

میراث علی خامنه‌ای

بالاخره پوستر عکس او هم، آن نوار اُریب سیاه را بر گوشه‌ی بالای‌اش تجربه کرد.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

جنگ، روایت سازی و انسداد امر سیاسی

سروش دباغ

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

چشم‌انداز کوتاه‌مدت آتش‌بس و توافق ایران و آمریکا

تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده در فضایی رخ داده که هم‌زمان با…

۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵