شدت ستمی که بر مهندس موسوی رفته و می رود، توان هر انتقادی را نسبت به او می کاهد.
اما همه می دانیم که دوران سختی است و ما آدمهای این دوران سخت و ناگزیر از دست یازیدن به سختی ها در پندار و گفتارو رفتاریم!
آنچه در مقابل ما، مردم ما! ایستاده ست نه همانی ست که خواسته ایم یا می خواهیم و آنچه ناگزیر از انجام آنیم نه همان است که دوست می داریم. نقد انسانهای شریف یکی از نفس گیر ترین این سختی هاست؛ اما ضرورت انجام آن بویژه در مورد چنین کسانی جدی تر است.
در این مقال اگر روا باشد که به پس زمینه صدور این بیانیه بپردازم، من از سکوت آقای موسوی نسبت به سرنوشت انسانها در کشتارگاه غزه، در این هنگامه فجیع نسل کشی و کودک کشی بسیار آزرده و می دانم که بسیارانی مأیوس شدند! نه نسبت به تمامیت آنچه او و ایده هایش را می سازد بل از بخشی از آنچه انتظار آزادیخواهان و عدالت پیشگان از او هست…
اما اینک و اینجا بحث بیانیه یا نامه سرگشاده ای است که او به مثابه رهنمود و راهکارهایی برای امروز ما، اکنونی که هیولای جنگ خود را به در و دیوار ما می کوبد و باید همه چشم و گوش و عقل باشیم تا نقشه شوم تجاوز بیگانگان را در کمین کشور ماست خنثی کنیم. در صورت عدم توانایی برای دفع این شر، آنچه کشور ما را تهدید می کند، وضعیتی است که می تواند علاوه بر خسرانهایی که داشته و داریم، هر آنچه را نیز که به دست آورده ایم از کف ما و نسل های آینده ایران برباید.
در چنین بزنگاهی زیباترین شیوه ی آغاز سخن همان است که ایشان ساز کرده اند:
«در جریان جنایات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه میهن عزیزمان یک بار دیگر عیار مردم ایران محک خورد و امتیازی بر امتیازات کارنامه تاریخیشان افزوده شد؛ و این نه فقط به خاطر همبستگی آنان در برابر دشمن، که به واسطه ایستادگی آنها در عین رنجیدگیهای عمیق بود. در حالی که فرزندان نظامی ملت شهید یا غافلگیر شده بودند دوراندیشی ستودنی مردم نقشههای شوم متجاوزان را ناکام گذاشت.»
اما! آن توحش و این ایستادگی حماسی هنوز به جایی نرسیده ست که بتوان اعتمادی که میر حسین می گوید: « از سپری شدن آن روزها….» سخن گفت و بسیار زود و بیگاه است که ما با انذار به حکومت که گمان نکند که ایستادگی مردم تأییدی بر حکمرانی اوست، همبستگی بی نظیری را که به قول خود ایشان « نقشههای شوم متجاوزان را ناکام گذاشت.» سست و در معرض تزلزل نشان بدهیم و « ملتی دلسرد» و « بیگانگانی امیدوار» واژگانی نیستند که امروز باید از زبان و قلم ما به اذهان راه بیابند.
این حکم میرحسین درست است که بی پاسخ ماندن انتظاراتی که مردم از حکومتها دارند، همواره دشمنان دارایی های ملتها را که تاریخ نشان داده هر لحظه در کمین شکار افکار و عواطف مردمان است، شاد می کند. در این هم تردید نیست که این قول موسوی هم که «اقداماتی سریع و نمادین چون آزادی زندانیان سیاسی» که بهتر آن است که «زندانیان سیاسی عقیدتی» نامیده شوند امکان پذیر است. و گمان می کنم؛ روشن است که چرا به قید «عقیدتی» پس از سیاسی در شرایط جنگی کنونی و سیاهه طویل مجرمان نفوذی از سایبری تا مسلح، اصرار دارم. آزادی زندانیان سیاسی، عقیدتی که شخص ایشان هم یکی از همانهاست همانگونه که در یادداشت قبلی همینجا نوشتم: کمترین هدیه به جامعه مدنی فرهیخته و دلیر ایران است. اما هیچ کشوری در شرایط جنگی نمی تواند همه زندانیان سیاسی را آزاد کند؛ حال بماند این مشکل ظاهراً لاینحل تعریف مشخص « زندانی سیاسی» در کشور ما و فریادهایی که سالهاست به جایی نرسیده است!
ایشان به درستی می گویند: « مردم پس از آنچه گذشت انتظاراتی از حکومت دارند که بیپاسخ ماندنشان دشمن را شاد میکند. در کوتاهمدت، اقداماتی سریع و نمادین چون آزادی زندانیان سیاسی و تغییر واضح در رویکردهای رسانه ملی کمترین توقعات است» ولی اصلاً معلوم نیست که چرا در ادامه این توصیه حکیمانه بلافاصله می نویسند: « علاوه بر این، وضعیت تلخی که برای کشور پیش آمد نتیجه یک رشته خطاهای بزرگ بود.»
انتظار من از ورود صمیمانه ی او به این عرصه دشوار و موقعیت هنوز هم جنگی ( و نه پس از جنگ) این است که همچنان که ایستادگی و یکپارچگی مردم را ستوده اند، در نقد حکومت به همان اشاره آغازین که ایستادگی مردم را « درعین رنجیدگیهای عمیق»بسنده کرده و رزم امروزین خود را در میدان گسترش و تعمیق همبستگی ملی ادامه دهد زیرا تاریخ است که بر نیک و بد قضاوت می کند.
متأسفانه ایشان از آنجایی که ادامه و پایان جنگی را که برای اکثریت جامعه بسیار مبهم است، « تجربه جنگ دوازده روزه » و در واقع پایان یافته می دانند! بلافاصله خواهان تغییرات سیاسی اجتماعی بزرگی در صحنه داخلی می شوند که هیچ کشور در حال جنگ و در آستانه جنگی نمی تواند و نباید به آن بپردازد! سخت است بپذیریم که میر حسینی که دغدغه میهن و مردم داشته و دارد در چنین شرایط خطیری، که حیاتی ترین اقدام حکومت ایران علیرغم همه ایرادهایی که به او داریم، در درجه نخست باید تقویت بنیان های دفاعی و نظامی کشور باشد و نه برگزاری رفراندوم! کاری که تمامیت تلاش و هشیاری یک دولت را طلب می کند! آیا هنگامه جنگ زمان مناسبی برای تاسیس مجلس موسسان است و تغییر قانون اساسی؟
من نمیدانم عبارت «حق تعیین سرنوشت» را ایشان در کدام دستگاه نظری یا سیاسی به کار برده اند. ممکن است نگرانی من بیهوده باشد، اما نگران می شوم زیرا سالهاست که می بینم کشورما زیر همین عبارت با چه میزان توطئه های شوم حامیان تجزیه ایران مواجه است! صدها تن از فرزندان این میهن همه ساله در خطوط مرزی به قتل می رسند! حال بگو در کسوت سربازان و مرزبانان بیگناهی که در جایگاه دفاع از سرزمین خود ایستاده اند یا در هیئت جوانی ایرانی که رهبران خارج نشینش باور او را به ریشه های عمیق و میهن باستانی اش متزلزل کرده. میهنی که از اغازهمواره گهواره اقوام گوناگون بوده است، و قدرت و ماندگاری و زیبایی اش را از همین گونه گونی ها دارد.
آنها نیز فرزندان همین میهن هستند که قربانی سوداهای جاه طلبانه یا ابلهانه رهبرانی دور از ریشه هاشان می شوند. رهبران بیرون از دایره واقعیت که فرزندانشان همه در خارجه مشغول زندگی و کسب و کار خود هستند و جوانان دیگر را به جنگ مرگ و زندگی با برادران خود گسیل داشته اند! و همه تباه کاری ها زیر همین عبارت ظاهراً معقول حق تعیین سرنوشت!
قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…
از منظر جامعه شناسی ژرفنگر، فراتجربی دیالکتیکی جورج گورویچ مقدمه مفهوم طبقه اجتماعی یکی از…
بالاخره پوستر عکس او هم، آن نوار اُریب سیاه را بر گوشهی بالایاش تجربه کرد.…
تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده در فضایی رخ داده که همزمان با…