خبرها

فحاشی را توجیه نکنیم

در وضعیتی که نزاع‌های سیاسی به سرعت به برچسب‌زنی‌های ایدئولوژیک تبدیل می‌شوند، واژگان، بیش از آن‌که حامل معنا باشند، ابزار صف‌بندی شده‌اند. یکی از پرکاربردترین، و در عین حال مخرب‌ترین این واژگان، «وطن‌فروش/بی‌وطن» است؛ واژه‌ای که معمولاً نه برای تحلیل، بلکه برای طرد، تحقیر و سلب مشروعیت گفتاری به‌کار می‌رود.

در برابر انتقادات فزاینده‌ای که نسبت به این واژه‌ها مطرح شده، برخی کوشیده‌اند از آن دفاع کنند. استدلال اصلی آن‌ها چنین است:

  • واژۀ «وطن فروش»، بر امری دلالت می‌کند و معنایی را به ذهن متبادر می‌کند. اینکه افرادی در اوضاع و احوال کنونی تاکید می‌کنند که نباید از این واژه استفاده شود و آنرا دربارۀ کسانی به‌کار برد، چرا که باب گفتگو را می‌بندد و مدارا و مدنیت را به محاق می‌راند، سخن و مدعای ناموجهی است؛ چرا که این واژه تا کنون منسوخ نشده، بر امری دلالت می کند و واجد معنایی است برای عموم فارسی زبانان. آنچه در این جا مهم است، محوریت دارد و حساسیت جمعیِ ما را می‌طلبد، عبارتست از به‌کار بستن بجا، موجه و عینیِ این واژه برای نامیدن و ارزیابیِ سخنان و کنش‌های انسان‌های پیرامونی؛ نه استعمالِ سلیقه‌ای و دست و دل بازانۀ آن، که می‌تواند در جای خود رهزن و مضرّ باشد.(درباب دوگانه وطن‌فروشی/ وطن‌پرستی، سروش دباغ، زیتون، ۱۴۰۴)

این استدلال، در ظاهر منطقی و حتی میانه‌رو به نظر می‌رسد. اما در لایه‌ی زیرین خود، دچار چند خطای جدی است.

۱.خلط میان «وجود واژه» و «مشروعیت کاربرد»

نخستین مغالطه، خلط میان وجود زبانی و مشروعیت اخلاقی–سیاسی است. این‌که واژه‌ای در زبان فارسی رایج است و معنایی را به ذهن متبادر می‌کند، هرگز به معنای آن نیست که کاربرد عمومی آن موجه است. واژگانی نظیر «حرام‌زاده»، «نجس»، «فاسد» یا «مفسد فی‌الارض» نیز در زبان ما رایج‌اند، اما تجربه‌ی تاریخی و بار گفتمانی این کلمات آن‌چنان سنگین و تخریبی است که استفاده‌ی عمومی از آن‌ها اگر غیراخلاقی هم نباشد، بیشتر حذف‌گر است تا روشنگر.

پس، «وجود واژه» به معنای «حقانیت استفاده» و مشروعیت اخلاقی یا معرفتی کاربردش نیست.

۲.خلط میان کارکرد واژه تا کارکرد گفتمانی آن

واژه‌هایی چون «وطن‌فروش» معمولاً نه برای تحلیل، بلکه برای حذف به‌کار می‌روند. این واژه از نظر گفتمانی، نه صرفاً یک صفتِ توصیفی، بلکه ابزار طرد و سلب مشروعیت است. مثلاً در فضای سیاست ایرانی، کسی که وطن‌فروش خوانده شود، عملاً دیگر محق به دفاع از خود تلقی نمی‌شود، بلکه از موضع اخلاقی ساقط می‌گردد. بنابراین حتی اگر بتوان برای این واژه معنای «دقیق» یا «بجا» یافت، کارکرد اجتماعی–سیاسی آن همچنان خشونت‌بار و طردکننده باقی می‌ماند.

به بیانی دیگر: در سنت‌های تحلیلی نوین، پرسش از واژه، فقط پرسش از معنای آن نیست؛ بلکه پرسش از نقشی‌ست که در گفتار ایفا می‌کند. یعنی زبان صرفاً ابزار توصیف نیست؛ زبان خود نوعی کنش است. واژه‌ی «وطن‌فروش» در فضای سیاسی ایران، کم‌تر به‌عنوان ابزاری برای تفکیک فکری یا تحلیل عینی عمل کرده؛ و بیشتر، ابزار سلب مشروعیت و حذف اخلاقی مخالفان بوده است. وقتی کسی در مناظره یا رسانه یا تریبون رسمی «وطن‌فروش» یا «بی‌وطن» خوانده می‌شود، او عملاً از امکان دفاع، گفت‌وگو و اصلاح سلب شده است. این واژه، به‌مثابه سلاح گفتمانی، عمل می‌کند نه چون معنای روشنی دارد، بلکه چون قدرت «طرد کردن» دارد. بنابراین برخلاف تصور مدافعان این واژه، خطر اصلی در «سوءاستفاده از واژه» نیست؛ بلکه در نفسِ وجود و کارکرد گفتاری آن در بستر سیاسی–اجتماعی ایران است

۳. چه کسی تشخیص می‌دهد کاربرد «بجا» و «موجه» چیست؟

مدافعان این واژه می‌گویند مشکل در «مصرف نادرست» آن است، نه در اصل آن. می‌گویند باید «بجا» به‌کار رود، برای کسانی که واقعاً به دشمن یاری رسانده‌اند. اما این دقیقاً جایی‌ست که بحران شروع می‌شود:
• چه کسی/نهادی تعیین می‌کند که چه زمانی کسی واقعاً وطن‌فروش است؟
• اگر کسی از دید شما وطن‌فروش است، و از دید دیگری منتقد وطن‌دوست، تکلیف چه می‌شود؟
• اگر معیار استفاده «عینی» باشد، عینیت را چه کسی تأیید می‌کند؟

در جوامعی که فاقد قاعده‌ی گفت‌وگوی آزاد، دادگاه‌های مستقل یا افکار عمومی نهادینه هستند، تشخیص بجا بودن واژگان چسبنده و حذف‌گر، خودش بخشی از نزاع است. در غیاب نهادهای مستقل، رسانه‌های آزاد، و قضاوت عمومی مبتنی بر اطلاعات شفاف، این واژه نمی‌تواند «دقیق» به‌کار رود؛ بلکه همواره در معرض سوءاستفاده در قدرت است.

۴. تاریخِ این واژه، علیه دفاع از آن شهادت می‌دهد

در تاریخ معاصر ایران، واژه‌هایی چون «وطن‌فروش»، «عامل بیگانه»، «جاسوس»، «فتنه‌گر، «مرتد» بارها برای سرکوب جریان‌های فکری، روشنفکری و مدنی به‌کار رفته‌اند. وقتی واژه‌ای این‌چنین در حافظه‌ی جمعی، با خشونت و حذف گره خورده است، دفاع از آن با این فرض که می‌توان از آن «عقلانی» یا «عینی» استفاده کرد، چیزی نیست جز بازسازی همان سازوکار حذف با پوشش زبانی جدید.

۵-«وطن» چیست؟

در استدلالی که از واژه‌ی «وطن‌فروش» دفاع می‌کند، فرض شده که «وطن» معنای روشن، بدیهی و مشترکی میان مخاطبان دارد. اما این فرض، از نظر زبانی، تاریخی و سیاسی قابل دفاع نیست. چرا؟ «وطن» یک مفهوم چندوجهی و مناقشه‌برانگیز است. در فرهنگ و زبان فارسی، «وطن» می‌تواند اشاره داشته باشد به:
• سرزمین فیزیکی (خاک، مرز)
• دولت–ملت موجود (ساختار حاکمیت فعلی)
• زبان و فرهنگ (مثلاً برای مهاجران)
• خاطره و هویت (وطن به‌مثابه نوستالژی یا تبعید)

لذا تا وقتی تعریف روشنی از وطن نداشته باشیم، کاربرد واژه وطن‌فروش هم یا مبهم است یا ابزاری برای خشونت زبانی. هر استدلالی برای «دفاع از استفاده‌ی دقیق واژه وطن‌فروش»، اگر بدون بازخوانی انتقادی خودِ مفهوم «وطن» باشد، ناخواسته به طبیعی‌سازی یک خشونت زبانی تاریخی کمک می‌کند وقتی نمی‌دانیم منظور از وطن چیست، نمی‌توانیم دقیق بگوییم چه کسی “وطن‌فروش” است.
مثلاً: اگر وطن را «ملت ایران» بدانیم، کسی که به مردم آسیب می‌زند، وطن‌فروش است. اگر وطن را «حکومت فعلی» بدانیم، کسی که حکومت را نقد می‌کند، ممکن است وطن‌فروش تلقی شود. اگر وطن را «حقوق عمومی مردم» بدانیم، شاید حکومت‌گران مستبد خود وطن‌فروش باشند. پس واژه «وطن‌فروش» عملاً ابزاری می‌شود در دست هر گفتمان برای حذف مخالف خود. «وطن‌فروش» واژه‌ای نیست که توضحیح دهد؛ تسویه‌حساب می‌کند.

سخن آخر:
کارزار سیاسی–رسانه‌ای در ایران، سرشار از واژگانی‌ست که بیشتر می‌کُشند تا معنا دهند. واژه‌ی «وطن‌فروش» یکی از آن‌هاست. دفاع از استفاده‌ی «دقیق» از این واژه، در بهترین حالت ساده‌لوحی زبانی است، و در بدترین حالت مشروع‌سازی خشونت گفتاری. بنابراین، دفاع از «بکارگیری دقیق» واژه‌ای با کارکرد طردکننده، در نهایت نوعی مشروع‌سازی گفتار حذف‌گر است، نه ترویج عقلانیت سیاسی. فحاشی را توجیه نکنیم!

Recent Posts

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

نقد یک خطای معرفتی دین‌ستیزان

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

جمهوری، جمهوریت و سلطنت موروثی

در این نوشتار کوتاه تلاش می‌شود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشت؟

قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵