یادداشت

چه خواهد شد ؟ سال سرنوشت ساز برای ایران، حکومت و مردم

 

سال ۹۷ بعد از بازگشت تحریم ها خامنه ای طی یک سخنرانی اعلام کرد که: جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد. امروز تهی بودن چنین نگاهی بر همگی عیان شده است.

برخلاف پیشگویی مقام معظم هم جنگ شد و هم مذاکره کردند و هم تحریم ها تشدید شد و هم صنایع غنی سازی نابود شد.

با این همه روشن است که وضعیت حتی به این شکل نیزنمی تواند دوام داشته باشد.تغییر حتمی است اما سویه و جهت و شدت آن نامشخص است. این که به کدامین سو حرکت کند تا حد زیادی به تصمیمات مسئولین در جمهوری اسلامی باز می گردد. در این جا چهار احتمال و عواقب آن ها را بررسی می کنیم.

۱. تغییر سیاست اسرائیل ستیزی و آمریکا ستیزی: تقریبا بر کسی هزینه های سیاست خارجی تنش زا و تنش خواه رهبران ج.ا پوشیده نیست. تبدیل کردن شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل به حیثیت جمهوری اسلامی و خط قرمز خواندن مذاکره با آمریکا بزرگ ترین اشتباه راهبردی ج.ا در سیاست خارجی بوده و می باشد سیاستی که غیر از تحریم و فشار وعقب ماندن از توسعه دستاوردی برای مردم ما نداشته است. این سیاست در کنار سیاست نابودی اسرائیل گره کور سیاست خارجی ایران طی ۴۶ سال گذشته بوده است. ج.ا از بدو تولد رویای اش نابودی آمریکا و اسرائیل بوده است. اندیشه ای که خامی آن بر هر کسی اکنون روشن گشته است. سال ها تجهیز و آموزش و تخصیص بودجه به گروه های نیابتی برای محاصره ی اسرائیل حالا نتیجه عکس داشته، نه تنها اسرائیل نابود نشده بلکه بخش هایی از جنوب لبنان و سوریه و غزه را نیز به اشغال خود درآورده است. به ایران حمله ی نظامی کرده، ارشدترین مقامات سیاسی سپاه را ترور کرده و سرانجام قدرت پدافندی، هوایی و راداری ارتش را منهدم کرده است.( نقد سیاست خارجی غیرواقع بینانه ج.ا به هیچ وجه تائید سیاست اشغالگری اسرائیل یا توجیه نسل کشی دولت جنایت کارش نیست . چنان که هرگونه حمله ی نظامی آمریکا و اسرائیل از نگاه نگارنده به شدت محکوم است.)
خامنه ای بارها قبلا گفته تغییر نظام با تغییر رفتار نظام تفاوتی ندارد البته میدانیم که این حرف تا جایی معتبر است که واقعا تغییر نظامی در کار نباشد و سرریز فشارها به مردم و نه حکومت وارد شود وگرنه به گفته ی خمینی: حفظ نظام از اوجب واجبات است و از جان امام زمان هم مهم تر است. اکنون که تهدید معتبر و قدرتمندی بر حیات الیگارشی اسلامی سایه افکنده ممکن است در پی تغییر رفتار برآیند . حذف سیاست نابودی اسرائیل و تبدیل آن به یک آتش بس دائمی، در کنار حذف رابطه ی خصمانه با آمریکا و آشتی سیاسی و آغاز به کار سفارت خانه های هر دو طرف ، کم هزینه ترین گزینه برای حکومت ، کشور و مردم است. خارج شدن تنش زایی از دستور کار سیاست خارجی، علاوه بر برداشتن لگام سنگین تحریم های بین المللی، ایران را از وابستگی یک سویه به چین و روسیه در عرصه های مختلف نجات خواهد داد. همچنین مانع بزرگ سرمایه گذاری خارجی را حل خواهد کرد، دست ایران را در رفع تنش های ژئو پولتیک با همسایگان باز خواهد کرد و در نهایت دولت و حاکمیت را بر حل مشکلات داخلی متمرکز خواهد ساخت. این اتفاق در یلند مدت هم می تواند به استقرار دموکراسی بیانجامد زیرا با قدرت گرفتن طبقه ی متوسط به عنوان موتور محرک جنبش های اجتماعی پیشرو موانع در میان مدت قابل رفع هستند که مهم ترین آن ها استقرار ولی فقیه به عنوان قدرت مسلط است. تغییر سیاست خارجی راه را بر گذار مسالمت آمیز به یک حکومت دموکرات و توانمند باز خواهد کرد.

مانع اصلی در این راه بیش از همه لجاجت خامنه ای و غرور او در مقابل تغییری است که که به اجبار براو تحمیل شده است می دانیم که تغییر این سیاست در وضعیتی به مراتب بهتر هم در زمان خاتمی و هم در زمان ریاست جمهوری روحانی امکان پذیر بود اما خامنه ای با لجاجت در موضع، اکنون باید بر اثر زور مسلط، تغییر را بپذیرد و بر این اساس باید پاسخگوی سال ها تحمیل هزینه ی بیهوده به ملت باشد. همچنین به واسطه ی هویتی ساختن دشمنی با آمریکا ، اکنون با خطر از دست رفتن طیفی از هواداران تندروی خود روبرو است.

اما راه حل در دو گزینه است:

الف: واگذاری اختیارات خود در بخش سیاست خارجی به رئیس جمهور: در این حالت خامنه ای می تواند مسئولیت تغییر سیاست خارجی را به عهده دولت بگذارد، تا از گزند ریزش طرفداران در امان باشد، اما این سیاست خطر بازگشت به عقب را دارد همانند برجام که خامنه ای بعد از بهره برداری از مزایای آن مسئولیت کاستی های آن را بر گردن دولت انداخت.

ب: رجوع به مردم و برگزاری رفراندوم در مورد سیاست خارجی: این گزینه چند حسن دارد ابتدا به رسمیت شناختن حق مردم برای تعیین سرنوشت سیاست های کلان است. این گزینه می تواند فاصله ی حاکمیت و مردم را کاهش داد و آغازی باشد برای بازگشت کم هزینه به مسیر مردم سالاری.

دومین حسن چنین کاری برای حاکمیت حفظ وجهه ی خود است که می تواند مدعی شود این تغییر انتخاب مردم بوده و به رای مردم به عنوان صاحب کشور تمکین کرده است.

و سومین نقطه قوت چنین گزینه ای پایداری و برگشت ناپذیری آن طی مسیر پر پیچ و خم حوادث است دیگر کسی به نام مردم نمی تواند دشمنی با آمریکا را توجیه کند از عزت خیالی در مقابل دشمن سخن بگوید و دشمن تراشی کند وقتی ملت عزمی بر دشمنی با آمریکا نداشته باشند.

البته مشکل این گزینه صرفا تفکر خامنه ای نیست، بدنه ی کاسبان تحریم که سال ها از این سیاست به نان و نوایی رسیده اند به راحتی تسلیم چنین تغییری نخواهند شد وتلاش خواهند کرد تحت هر عنوانی جلوی این مسیر را بگیرند، دولت و حاکمیت با درک تهدید وجودی باید از ابتدا پیش بینی این امر را بنمایند و پیشاپیش با این گروه بحران آفرین اتمام حجت نمایند که در صورت مشکل آفرینی به جرم خیانت به وطن و اخلال در مسیر حل مشکلات کشورممکن است تحت پیگرد قرار بگیرند.

۲. حذف خامنه ای به عنوان مانع تغییر :
الف :تغییر از درون :ممکن است بدنه ی نظام و مسئولین به این نتیجه برسند که راهی جز تغییر رفتار وجود ندارد اما کما فی السابق با سیاست لجاجت خامنه ای بر موضع روبرو شوند در این حالت پس از دریافت شدت تهدید ممکن است مسئولین کشور به این نتیجه برسند که برای حفظ نظام راهی جز کنار گذاشتن خامنه ای به عنوان رهبر وجود ندارد البته با توجه به سیطره ی خامنه ای بر تمامی ارکان احتمال چنین اتفاقی زیاد نیست.

ب: حمله ی نظامی مجدد آمریکا یا اسرائیل و حذف فیزیکی: اسرائیل بارها اعلام کرده است که در پی حذف خامنه ای بوده است و ترامپ گفته از مکان دقیق وی آگاه است ولی هنوز تصمیم به قتل وی نگرفته است، آشکار است که در صورت صحت این سخنان تغییر پذیری این نظر در آینده ی نزدیک کاملا محتمل است چنان که ترس خامنه ای از حضور آشکار و یا از پیش اعلام شده در مکانی خاص، هرچند مستحکم نیز دال بر این موضع است، اسرائیل بارها اعلام کرده که در صورت عدم تغییر سیاست دوباره و حتی چندباره به ایران حمله خواهد کرد ناگفته پیداست که حذف خامنه ای در صورت حمله ی مجدد کوتاه ترین و کم هزینه ترین گزینه برای تغییر سیاست در ایران است. علت دیدارهای مکرر بین ترامپ و بی بی نیز ممکن است دقیقا همین مساله باشد.

کشته شدن خامنه ای چه با ترور چه با حمله ی نظامی می تواند عواقب ناخواسته ای داشته باشد، از هرج و مرج وآشوب تا کودتا و حتی جانشینی گزینه ای بدتر و یا سرنگونی ج. ا.

ازبین دو گزینه برای حذف خامنه ای طبیعتا کناره گیری وی یا کنار گنارگذاشته شدن وی از درون سیستم گزینه ای به مراتب بهتر خواهد بود و مسیر را برای جایگزینی کم هزینه برای تغییر هموار خواهد کرد.

۳. عدم تغییر موضع و ساخت سلاح هسته ای: پس از حمله ی اسرائیل و بمباران تاسیسات غنی سازی و احتمال حمله ی مجدد ممکن است هسته ی سخت قدرت به این نتیجه برسد که راهی جز ساخت سلاح اتمی برای بقا ندارد ، با توجه به وجود ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد، و اخراج بازرسان و ابهام در سیاست هسته ای ، ممکن است که ساخت سلاح اتمی به صورت مخفیانه در سایت های پراکنده و مخفی ادامه یابد، همچنین احتمال همکاری با کشوری مانند کره ی شمالی برای ساخت یا حتی خرید سلاح اتمی محتمل است.
این گزینه باعث مصونیت از حمله ی نظامی مجدد می شود اما سبب تشدید تحریمها و وخامت وضعیت اقتصادی خواهد شد، و کشور را به سمت کره شمالی شدن سوق خواهد داد.

۴. آغاز اعتراضات دوباره: اگر به هر دلیلی مردم تغییری در وضعیت نیابند، چه به واسطه ی خطر نا امنی حاصل از جنگ و –حمله ی نظامی ، یا تشدید تحریم های بین المللی یا بازگشت قطعنامه های سازمان ملل در اثر مکانیسم ماشه ، ممکن است به این نتیجه برسند که راهی جز بازگشت به خیابان و ساقط کردن ج.ا برای شان باقی نمانده است، به ویژه پس از حمله ی نظامی اسرائیل که نشانگر شکست فاحش اطلاعاتی و عملیاتی در مقابل دشمن بود، هیمنه ی اقتدار نظام در ذهن ها شکسته شد. مردم فهمیدند اولین کسی که در صورت جنگ به پناهگاه خواهد گریخت و مردم را بی پناه رها خواهد کرد رهبری است که بیش از همه مسبب جنگ است. نفوذ فوق العاده موساد در ارکان نظام و ناتوانی از دستگیری حتی یک جاسوس بلند پایه نشانه ی ضعف مفرط سیستم اطلاعاتی پر ادعای ج.ا است، عقب نشینی در مسئله حجاب پس از یک جنبش سراسری و گذار بخشی از اصلاح طلبان از اصلاحات و رسیدن به تغییر ساختاری اعتماد به نفس مضاعفی به مردم برای تغییر به دست خویش داده است. مردمی که طی ۴۶ سال گذشته از هر راهی تلاش کرده اند صدای خود را به گوش حاکمان برسانند شاید این بار تصمیم بگیرند یک بار برای همیشه حاکمیت را تغییر دهند. نبود یک اپوزیسیون متمرکز با برنامه ای پیش رو برای گذار و رهبری معین از نقاط ضعف این گزینه است، تغییر نیازمند رهبری تشکیلاتی و برنامه ای جایگزین است ، یک سیستم جایگزین با کارآیی مورد قبول و تجربه شده در دنیا و راه حل هایی مشخص برای حل مشکلات عدیده در آینده. واین بیش از همه نیازمند تلاش مستمر اپوزیسیون ملی و مستقل است که با کنار گذاشتن اختلافات تاریخی و البته گاها سطحی به یک دیدگاه و وفاق حول محور آینده ی ایران برسند.

*نام نویسنده نزد زیتون محفوظ است

Recent Posts

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

نقد یک خطای معرفتی دین‌ستیزان

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

جمهوری، جمهوریت و سلطنت موروثی

در این نوشتار کوتاه تلاش می‌شود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشت؟

قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵