به یاد محمد برقعی که «خودش» بود

حسن یوسفی اشکوری

دکتر محمد برقعی هم رخت سفر بست و از این جهان خاکی پر کشید و به سرای جاودان رفت و به خدایش پیوست. خبر دردناکی بود و بسی مایه تأسف و تأثر. هرچند که چندان غیر منتظره نبود. مدتی قبل شنیده بودم برقعی به سختی بیمار است. سالها بود که او را از نزدیک ندیده بودم. سال گذشته فرزند جوانش را از دست داد. به احتمال زیاد این داغ و درد چندان بزرگ و عمیق بود که آن «مرد» را از پای درآورد.

من در سال ۱۳۷۶ با برقعی در آمریکا آشنا شدم. در سفری که با دوست عزیز جناب مهندس عبدالعلی بازرگان (که به سلامت باشند) به آمریکا داشتیم سفری هم چند روزی به واشنگتن رفتیم و در آنجا مهمان همسر زنده یاد احمد علی بابایی بودیم. به دعوت مرحوم برقعی در یک مرکز فرهنگی ایران در واشنگتن ، که خود نیز از اعضای فعال و از مدیران آن بود، سخنرانی داشتیم. وی مدیریت برنامه سخنرانی و میزگرد پرسش و پاسخ را بر عهده داشت. نخستین بار بود که برقعی را می دیدم. جناب بازرگان پیش از آن مرا تا حدودی با سوابق فعالیت های فرهنگی و سیاسی برقعی آشنا کرده بود. می دانستم که برقعی از سادات برقعی قم است که در این شهر کاملا شناخته شده و از خاندان های قدیمی و کهن قم شمرده می شوند. در همین زمان (قرن چهاردهم خورشیدی) شخصیت های نامداری از این خاندان به عرصه آمده اند. من خود در مدت پانزده سال اقامت در قم برخی از این برقعی ها اعم از روحانی و غیر روحانی را می شناختم. سید علی اکبر برقعی و سید ابوالفضل برقعی (ابن الرضا) از مشاهیر نوگرا و مصلح دینی و اجتماعی این خاندان در قم شمرده می شوند (شرح زندگی و آثار و افکارشان را در کتاب «مروری بر تاریخ اصلاح دینی در ایران معاصر» که اخیرا به صورت پی دی اف و مجازی منتشر شده است) به تفصیل آورده ام.

چند سال بعد در سفری که در سال ۱۳۸۸ به آمریکا داشتم یک هفته ای نیز به واشنگتن رفتم و در این مدت من و همسرم مهمان برقعی و همسر مهربانشان بودیم. بسی محبت بود و دوستی و البته کلی سخن گفتن و تبادل نظر پیرامون مسائل مختلف فکری و اجتماعی و سیاسی. بار دیگر در این سفر در انجمن فرهنگی شان در واشنگتن سخنرانی کردم. از آن زمان بعد بارها و بارها از طریق تلفن و ایمیل با هم مذاکره و مکاتبه داشته ایم. در دوران زندانی بودنم در سال های ۷۹ تا ۸۳ برقعی از طرق مختلف از من و خانواده ام حمایت کرد.  

بی تردید یکی از مفاخر خاندان برقعی قمی در زمان ما سید محمد برقعی است. وی درس خوانده دانشگاه و محقق و نویسنده و صاحب اندیشه و قلم بوده و آثاری نیز در قالب کتاب (از جمله «سکولاریسم از نظریه تا عمل-») نوشته و منتشر کرده است. در این سال ها مقالات پرشماری از برقعی در نشریات مختلف انتشار داده است. از جمله نوشتارهای زیادی از ایشان در دو وب سایت فکری و تحلیلی معتبر و مستقل خارج از کشور یعنی «جرس» و «زیتون» منتشر شده است.

برقعی در دو عرصه دیگر نیز فعال بوده است. یکی در خدمت رسانی به مردم و دیگر در فعالیت های سیاسی. وی سالها در مناطق محروم ایران فعالیت اجتماعی کرده و برای بهبود حال و احوال مردمان آن منطقه تلاش کرده است. او گاه خاطراتی از آن دوران در مناطقی چون سیستان و بلوچستان نقل می کرد. آن نواحی را به خوبی می شناخت. نیز برقعی از دوران پیش از انقلاب در صف فعالان سیاسی ایستاده بوده و بر ضد استبداد پهلوی مبارزه کرده است. در دوران انقلاب از فعالان این عرصه بوده و پس از آن بر همین سبیل سیر کرد. سرانجام مانند بسیاری دیگر از کنشگران سیاسی فعال عصر انقلاب ناگزیر به ترک وطن مألوف خود شد و در آمریکا سکونت گزید. در این موطن جدید در قامت استاد دانشگاه چند دهه فعالیت کرد و افزون بر تعلیم و اندیشه ورزی به طور فردی و یا جمعی (از جمله در اتحاد جمهوری خواهان ایران و در کنشگران ملی مذهبی خارج از کشور) به مبارزات سیاسی خود علیه استبداد حاکم تا پایان عمر ادامه داد. وی فردی دیندار بود و از نواندیشی در قلمرو دین شناسی نیز بهره داشت. از این رو در چند سال اخیر یکی از اعضای «حلقه نواندیشان دینی» نیز شمرده می شده است.

مهم ترین ویژگی های برقعی را می توان چنین برشمرد:

یکم. اندیشه ورزی و تکاپوهای فکری

دوم. تحقیق و نویسندگی و همکاری های مستمر با مطبوعات و رسانه های واقعی و مجازی

سوم. استقلال رأی و حرکت در چهارچوب اندیشه و آرای شخصی خود. برقعی هرگز در این سال های تقریبا طولانی تحت کنترل هیچ جریانی در نیامد. وی همواره بر مؤلفه های فکری و سیاسی خود استوار بود ولی در عین حال مقلد فکری و سیاسی هیچ فرد و جریانی نبود.

چهارم. از تمامی این ها مهمتر، زنده یاد برقعی از آغاز تا پایان یک عمر عنصر ملی- مذهبی- مصدقی باقی ماند. تحت تأثیر فضای گاه افراطی و حرکات ضد ملی شماری از ایرانیان در خارج از کشور قرار نگرفت. مبارزه با استبداد دینی حاکم بر ایران، نه او را به دشمنی با دین و دینداری و دینداران کشاند و نه او را با وابستگان فکری و سیاسی شماری از ایرانیان (هرچند اندک) به دولت های خارجی و به جریان های ضد ایرانی همدل و همراه کرد. برای او منافع ملی و ترجیح مصالح مردم ایران بر هر چیز دیگر مقدم بود. پیوسته در آثار و افکارش نسبت به خطر دشمنان ملک و میهن هشدار می داد و در نظر و عمل می کوشید از ایران ستیزان و افراطیونضد ملی فاصله بگیرد. نه اهل افراط بود و نه در ورطه تفریط می افتاد. از هیاهو و انتقاد و حتی از ملامت ملامتگران ذره ای بیم به خود راه نمی داد. برقعی واقعا «خود»ش بود. در مواجهه با افراد مختلف العقیده واقعا صلح کل بود و اهل رفق و مدارا و دوستی اما به گاه اظهارنظر مستقل بود و حتی ابایی نداشت که ساز دیگری بنوازد و به راه مستقل خودش برود.  واقعیت این است که این ویژگی برقعی برای من از همه جذاب تر بود و در عیان و نهان واقعا تحسینش می کردم. اکنون که او رفته است، بدون مبالغه می توان گفت «صد قافله دل همراه اوست». واکنش های گسترده آغازین به رخداد مرگ برقعی، گواه این مدعاست.

در هرحال به همسرشان و فرزندش و دیگر خاندان برقعی تسلیت و تعزیت می گویم. همفکر و همراه مفید و اثرگذاری را از دست داده ایم. امیدوارم وعده الهی محقق شود که جایگزینی چه بسا برتر بیابد و این راه با رونده و روندگانی صالح و مردمی و ملی ادامه پیدا کند

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

2 پاسخ

  1. اگر در بین نیروهای ملی چندنفر انسان باشرافت و میهن‌پرست یافت شوند، محمد برقعی در صدر آنان بود.
    فقدان این انسان شریف از این جهت دردآورتر می شود که ملیون ایران یکی از مستقل ترین و باسواد ترین چهره های خود را از دست دادند و کسی مثل او جایش را پر نمی کند.
    وطن فروشانی که به ناحق نام ملی بر خود نهاده اند متاسفانه فراوانند، اما برقعی ها بسیار بسیار اندک….
    فقدان ایشان را به بازماندگانشان تسلیت گفته و به یاد و خاطره او درود می فرستم.
    یادش گرامی!

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

۱. در طی انتخابات اخیر، مدام شنیده‌ایم که گفته می‌شود: پزشکیان نمی‌تواند کاری از پیش ببرد؛ مگر یک تدارکاتچی چقدر قدرت دارد؛ باید آن دیگری بخواهد وگرنه فرقی بین جلیلی و پزشکیان نیست. اظهار نظرهایی

ادامه »

اگر انتخابات و به ویژه انتخاب ریاست جمهوری در کشوری مانند ایران را یک فرآیندی ترسیم کنیم که می خواهد نمایش دمکراسی باشد ولی

ادامه »

دستاوردهای انتخابات چهاردمین دوره ریاست جمهوری برای من اگر با اهمیت تر از انتخابات دوم خرداد نباشد، کمتر نیست! چه

ادامه »