
پیامبر و پیغام سروش؛ غیاب غیب و منطق استثنا
(قسمت دوم و نهایی) ۱. در «وحی بیداری» ما با نظامی از جهان روبرو میشویم که معرفت آن موضوع میراثی ۱۴۰۰ ساله است. این جهان ملکوت دارد. عالم غیب دارد. فرشتگان دارد. هدایت دارد. خدایی همه جایی دارد که ظاهر

(قسمت دوم و نهایی) ۱. در «وحی بیداری» ما با نظامی از جهان روبرو میشویم که معرفت آن موضوع میراثی ۱۴۰۰ ساله است. این جهان ملکوت دارد. عالم غیب دارد. فرشتگان دارد. هدایت دارد. خدایی همه جایی دارد که ظاهر

در این فصل مایلم به موضوع «مرگ» بپردازم. سپهری، به گواهی هشت کتاب، شاعری مرگ اندیش بود و در این باب تاملات بسیار کرده بود. مقوله مرگ از موضوعات اگزیستانسیلی است که همه ما آدمیان با آن آشناییم.[۱] شاید قصه

دکتر عبدالکریم سروش در سالهای اخیر بحثی را آغاز کرده که نهایتا در قالب کتابی اینک در دسترس عموم است: کلام محمد، رویای محمد (انتشارات صقراط، ۱۳۹۷). من تا زمان خواندن این کتاب تصور مبهمی از بحثهای ایشان داشتم و

چکیده: چگونه فقهاء ما، با استناد به روایات مجعول فتوی میدهند که ولیّ صغیر میتواند او را به نکاح دیگری درآورد، بدون رضاء و اذن او. و تازه صغیر وقتی به سن بلوغ برسد، اختیار نسخ چنین نکاحی را ندارد، درحالیکه

زیتون–ابوالفضل مظلومزاده: اعتراضهای چند هزار نفری مردم که در خیابانهای رژیمهای غیردموکراتیک اتفاق میافتد، بیشاز آنکه تصویری از قربانیشدگان سرکوب باشد، نتیجهی سرکوب است. اما در مقابل، به تعبیر فوکو، «هرجا که سرکوب باشد، مقاومت نیز وجود دارد.» افرادی که امکان

در ادامه بحثی که در فصل گذشته آغاز نمودم، مایلم در باب مفهوم «هیچ» به نکتهای اشارت نمایم. همان گونه که در فصول پیشین به تفضیل توضیح دادم، سهراب وقتی از «هیچ» یا «پشت هیچستان» یاد میکند، نوعی ساحت قدسی

رفرم دینی و پروتستانتیسم نقش مهمی در ظهور مدرنیته داشته است تا آنجا که برخی صاحب نظران برآمد مدرنیته و پیدایش جهان مدرن را بر دو پایه مهم عصر روشنگری و بسط انسان گرایی و عقلانیت از یکسو و رشد

چکیده: بر کسی که به اضطرار و درماندگی و زیر فشار و اجبار و تهدید، مرتکب گناهی شود، عذابی نیست، نه مورد مؤاخذۀ الهی است و نه مورد مؤاخذۀ قانون. اما جامعه و حاکمیت، مسؤولیت خود را در قبال این اشخاص

مقدمه مترجم: قصدم برای نوشتن شرحی نوافلاطونی بود بر غزل معروف حافظ با مطلع: در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد برای نگارش چنان شرحی، لازم بود مکرر به دیدگاههای

زیتون-کریم آقاخان یا آقا خان چهارم، چهلونهمین امام شیعیان اسماعیلی (شعبه نزاریه) است که پیروان آن بالغ بر ۱۵ میلیون نفر برآورد میشود و در حدود ۱۰٪ درصد از مجموع شیعیان جهان را تشکیل میدهند. متن پیشرو مصاحبهی سردبیر مجلهی

۱. سالهاست که با دیوان حافظ مأنوسم؛ هم از او میخوانم و هم درباره او. آثار عموم حافظ پژوهان برجسته فارسی زبان را از نظر گذراندهام. همچنین چند صباحی است به شرح فلسفه نیچه با محوریت اثر تبارشناسی اخلاق که

ایدههایی که آیتالله خمینی برای درمانِ خشم ارائه میدهد، غالباً به جنبه ظاهری توجه دارد. گویی اگر غیظ و غضب را در ظاهر فرو خوری و دم بر نیاوری، درمان خشم نیز حاصل آمده و تربیت اخلاقی به سرانجام رسیده است. در ایدهی دباغ اما با تغییر نگرش و عاملِ ذهنی، اساساً میتوان فرد را از موضع قربانی شدن رها ساخته و اسباب خشم را از میان برداشت. در این حال دیگر نه خشمی در ظاهر بروز خواهد یافت و نه حزنی درونی بهوقوع خواهد پیوست.

تلویزیون بیبیسی فارسی گفتگویی را میان دو مناظرهکننده اوایل دوران انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ ترتیب داد که در قسمت دوم استاد عبدالکریم سروش برای اظهار نظر در باب نظام سیاسی و قانون به سؤال کشیده شد. مایلم، با توجه به موضعگیری

زیتون-«در گرماگرم انقلاب عدهای چنان مفتون آقای خمینی شده بودند که او را در ماه میدیدند و اکنون عدهای دچار توهمی شدهاند که میخواهند او را در چاه ببیند، در حالی که خمینی و شاه را نه در چاه و

آخرین مبحثی که مدنظر قرار دادهام، غربشناسی سهراب و بررسی تصویری است که او از مغرب زمین در مکتوبات خود به دست میدهد.[۱] این موضوع را نمی توان چندان در اشعار او سراغ گرفت و بیشتر در نوشتههای سهراب بروز

پدیدهی دختران خیابان انقلاب و واکنش قهرآمیز حکومت، در یک مبارزهی دیالکتیکی، در دو جهت متفاوت بود: یکی، ارتقای آزادیهای فردی به وسیلهی «خود»، و دومی، تلاش دیگری ـحکومت و لایههای اجتماعی وابستهـ برای خلل در این وضعیت و نازلکردن

گروهی در کشور ما بر این باور شده اند که دولت امریکا و مخالفین دولت مادرو در حال شکل دادن بهیک کودتا در ونزوئلا هستند. حمایت دولت ترامپ از مخالفین مادرو بیشتر به سرشتن این فکر و رشد این باور

زیتون– در روزهای اخیر، سخنرانی عبدالکریم سروش در منلوپارک کالیفرنیا، واکنشها و انتقادهای بسیاری را برانگیخته که ناظر به بخشهایی از این سخنرانی بود. متن پیش رو، خلاصهای از این سخنرانی است که از سوی عبدالکریم سروش برای انتشار در

زیتون–نگار رها: قبض و بسط تئوریک شریعت، نظریه تکامل معرفت دینی نام کتابی است که در سال ۱۳۷۰ در فضای فکری- فرهنگی جامعه ما منتشر شد. اما پیش از آن ، انتشارش به صورت سلسله مقالاتی در مجله کیهان فرهنگی از

مفهوم شهروندی پویا (Dynamic citizenship) در سالهای اخیر به موضوعی برای پژوهشگران علوم اجتماعی تبدیل شده است و بر این امر تاکید دارد که شهروندان با مشارکت خود در حوزه عمومی و قدرت میتوانند به توسعه سیاسی شتاب ببخشند و

این روزها سئوالات زیادی در مورد انقلاب اسلامی ایران مطرح شده است. گروهی اعتقاد دارند که انقلاب اسلامی ایران زودرس بود و مشکلات سیاسی بعد از انقلاب نتیجه پروسه سریع انقلاب بود که اجازه نداد تا در ظرف زمانی طولانی

زن در فقه اسلامی و به تبع آن در حکومت دینی و اندیشهی روحانیت یک «مسئله» است، زیرا جنسیت در فقه یک عامل تغییردهنده است. باید افزود که جنسیت تنها عامل تغییردهنده نیست، بلکه بردگی و اختلاف دین نیز از

درآمد این نوشتار به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب ایران منتشر و در اختیار مخاطبان قرار می گیرد. آنچه در این متن عرضه می شود محصول دانش نویسنده از تاریخ اسلام و به ویژه برآمد تجربه ناکام جمهوری اسلامی ایران

تاملات و تتبعاتم نشان می دهد که از اواخر دفتر چهارم است که واژه «هیچ» و «هیچستان» در هشت کتاب سر بر می آورد و پیدا می شود؛ پیش از آن سپهری از «خدا» یاد می کند. چند شعر از

چکیده: انگارهی دموکراسی، بهرغم برخورداری از جایگاهی ممتاز در اندیشهی سیاسی مدرن و چیرگی مثالزدنی در سیاستورزیِ سیاستورزان زمانه، با بحران آشفتگی معنا روبهروست. کاربست این واژه در نظریات سیاسی در هر سیاق و یاری جستن از آن در بیشینهی مبارزات

بر اساس انتشار خبر «حرام شدن ابدی زن و شوهر جوان، به دلیل یک حکم شرعی!» در فضاء مجازی، ضروری دیدم با توجه به آموزههای قرآن کریم، توضیحی پیرامون آن بنویسم. قبل از ورود به مطلب، ذکر این نکته ضروری

خلاصه: با آنکه رویکرد جامعه ایرانِ پیش از اسلام و پس از اسلام نسبت به زنان با فراز و نشیبهای زیادی همراه بوده، اما آنچه تقریباً دستنخورده باقی مانده و رگههایی از آن تا روزگار کنونی نیز امتداد یافته، رویکرد

مولوی، پس از روایت داستان با یزید و بوالحسن، تاکید میگوید که سخنان و پیشگویی هایی از این دست، نه رمل است و نه خواب، که «وحی حقّ» است؛ وحی حقی که عارفان در مقام بیان، برای «روپوش عامه»، تحفظ و خویشتنداری کرده و آن را «وحی دل» گویند و نامند؛ وحی دلی که ایمن است و در آن خطا و سهو راه ندارد. در واقع، به نزد مولانا، سخنانِ با یزید در حقّ بوالحسن از جنس «وحی حقَ» است و تفاوت ماهوی با آن ندارد؛ تعبیر دیگری از روایت بوسعید مبنی بر اینکه سخنان خداوند حدّ و حصر و نهایتی ندارد.[۱۵]
«ای کاش عشق را زبانِ سخن بود». بیش ازهشتصد و پنجاه سال پیش، ابوسعید ابی الخیر، سالک سنتی و عارف نامبردارِ برخاسته از سنت اسلامی، به روایت نواده اش در اسرار التوحید، سخنان خداوند را منحصر به آنچه در قرآن آمده نمیدانست و حدّ یقفی بر سخنانی که رایحه قدسی و وحیانی دارند، قائل نبود؛ همان که یک قرن بعد، در مثنوی مولوی، از آن به «وحی دل» تعبیر میشود. بر همین سیاق، در نیمه قرن بیستم، رماننویس و سالک مدرنی چون نیکوس کازانتزاکیس که در دل سنت مسیحی بالیده، در وصیت نامه معنوی خود، گزارش به خاک یونان، روایتی مشابه از امر قدسی به دست میدهد و سخنان خداوند را منحصر به آنچه در متن مقدسِ موجود آمده نمیداند:
کاشکی هستی زبانی داشتی
تا زهستان پردهها برداشتی
هر چه گویی ای دمِ هستی از آن
پرده دیگر برو بستی بدان[۱۶]

تتمهای بر جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام جستار سی و هشتم ( جستار آخر) درآمد با جستار سی و هفتم این سلسله گفتارها در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام به پایان رسید. گفتنی است که این مقالات فرازهایی

این پروژه چارچوبی تئوریک و فلسفی جهت به دست دادن مؤلفههای سلوک معنوی و عارفانه در دنیای مدرن ترسیم مینماید.
بازنشر مطالب با ذکر منبع آزاد است. ۱۳۹۴-1401