فرهاد میثمی؛ یک استثناء

ضیاء نبوی

اعتراف می‎کنم که خودم هم اگر فرهاد میثمی را نمی‎شناختم باورش برایم سخت بود؛ اینکه یک نفر برای نجات جان انسانی که تقریباً نمی‎شناسدش، اعتصاب غذا کرده و گفته تا شنیدن خبر توقف اجرای حکم اعدامش، ازین راه باز نمی‎گردد. ماجرا غیر قابل باور است، احتمالاً از آن رو که ما به تماشای سلاخیِ دیگری‎های سیاسی در شبکه‎های اجتماعی عادت کرده‎ایم.

برای ما طبیعی شده که کنشگران سیاسی فقط برای همراهان خود بنویسند و تنها برای آنها نگران باشند. در برابر یک دیگریِ سیاسی هم همین‌که به ترور شخصیت و هتاکی روی نیاورند کافی به‌نظر می‎رسد، هیچکس حتی توقع یک نوشته‌ حمایتی را هم ندارد. در این میان اما اگر یک نفر بگوید که برای نجات یک دیگری حاضر است که جان خود را نیز به مخاطره بیاندازد حقیقتاً حرف عجیبی زده است، بس که به هیچ‌کجای این وضعیتِ سراپا انحطاط ما نمی‎آید!

یک چنین فردی حقیقتاً یک استثنا خواهد بود و من درین نوشته قرار است به همین استثنا بودن فرهاد میثمی شهادت بدهم. اجازه بدهید چند فکت ارائه کنم:

فرهاد در تمام دوران زندان هیچ مطالبه‎ی شخصی نداشته است. مطلقاً هیچ! اینها را در مقام تحسینش نمی‎گویم، فقط می‎خواهم توصیفش کنم. او در تمامِ ایام حبس که دو ماه دیگر به چهار سال خواهد رسید هرگز به مرخصی نیامده است. درخواست مرخصی هم نداده است! درخواست آزادی مشروط هم به همچنین! در طی این مدت سه بار اعتصاب غذا کرده که در هر سه مورد مطالبه‎اش متوجه یک دیگری بوده است. در مرتبه اول مطالبه‎اش آزادی رضا خندان بود، در مرتبه‌ دوم بازگشت محمد حبیبی به زندان اوین و این سومین اعتصاب که مطالبه‌اش لغو اجرای حکم احمدرضا جلالی است.

تفاوت مهم این کنش اعتراضی با دو مرتبه قبل اما اینکه در دفعات قبل مطالبه‌ی فرهاد معطوف به یک دوست و هم‌قطار بود. معطوف به افرادی که با آنها احساس همراهی سیاسی داشت و کنشی مشترک انجام داده بودند. این بار اما کنش او متوجه فردی است که چندبار به‌صورت اتفاقی در زندان دیده است و اشتراک و اتحاد دیگری نداشته‎اند. ضمناً شروطی که میثمی برای اعتصاب اخیر گذاشته بسیار سفت و سخت‎تر از دفعات پیش است. او گفته که در روز به جز یک سوم لیوان آب همراه قرص (برای بیماری مزمن روده‌اش) نخواهد خورد و ضمناً تا لحظه‌ی شنیدن خبر توقف حکم اعدام ازین راه بر نخواهد گشت.

برای آنها که فرهاد را می‎شناسند این جملاتِ صریح و قاطع، پیامی روشن دارد: “او حقیقتاً به استقبال مرگ رفته است.” من ازین اتفاق قطعاً خوشحال نیستم اما خب برای سئوال فرهاد هم پاسخی ندارم. وقتی می‌پرسد: “برای نجات جان احمدرضا جلالی چه کاری از ما بر می‌آید؟”

منبع: اینستاگرام نویسنده

به اشتراک گذاری بر روی telegram
تلگرام
به اشتراک گذاری بر روی twitter
توییتر
به اشتراک گذاری بر روی facebook
فیس بوک
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
واتزاپ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

یادداشت روز

اندیشه

آخرین مطالب