دیر زمانی نباشد که وقایع تلخ ورزشگاه امام رضا(ع) از خاطر تمامی ورزش دوستان و غیر ورزش دوستان رفته باشد. اما بالتبع این وقایع، برخوردهای اجتماعی به آن چه میتواند باشد؟ آیا پاسخ مثل همیشه با چند توییت کنایهدار و لایکها و کامنتهای قابل پیشبینی خواهد بود، یا شروع یک حرکت اجتماعی جدید؟ و از همه مهمتر از چه کسانی میتوان توقع شروع این حرکت اجتماعی را داشت؟ سلبریتیهایی کیف کوک و آرمانخواه یا مردمانی دلسوخته و دغدغهمند از جنس خودمان؟
بگذارید این چالش را بررسی حافظه تاریخیمان بررسی و پیوند دهیم :
ماههاست مدام از شنبههای اعتراضی فرانسه میشنویم؛ شهروندانی خودجوش که با درنوردیدن خیابانهای شهرهای کوچک و بزرگ برای آرمانهای نقضشده خود معترضند. و اما تبلیغات اعتراضی؟ چطور آیا تبلیغاتی در رسانههای اجتماعی و یا تریبونها و رادیو و تلویزیون درکار بوده است؟
هیچ تبلیغات گسترده و پرهیاهویی برای شکلگیری این اعتراضات صورت نگرفته و نیز هیچ سلبریتی و فرد مشهوری آغازگر این اعتراضات نبوده! و مگر میشود اصلا؟! مگر میشود حرکتی عظیم و وسیع صفبندی شود بدون کوچکترین هماهنگی و بیانیهای؟ جواب این است:
هنگامی که وجدان اجتماعی بیدار و آگاه باشد خود بیبهانه پا به میدان میگذارد و احقاق حق میکند و تا به آرمان اجتماعی مطلوب خود نرسد، از پا نمینشیند. و این درسیست که ما میتوانیم آنرا یاد بگیریم.
حال بیایید از دل این تجربه تاریخی معاصر به مسائل خودمان بنگریم و آنرا تحلیل کنیم:
همهچیز از خودسوزی یک دختر جوان در مقابل ورزشگاه آزادی شروع شد. دختری که خواستهاش فقط در ورزشگاهبودن بود؛ خواستهای که صدای هزاران هزار دوستدار و علاقهمند به این ورزش مهیج بود. اما مگر این خواسته منافاتی با قانون یا عرف یا شرع داشت که دائما بر سر آن بحث بود؟
هر آنچه که بود و گذشت با اعتراض وی، گشایشهایی هر چند اندک در عرصه حضور بانوان به ورزشگاهها پدید آمد.
فشارهای فدراسیون جهانی فوتبال بر فوتبال ایران اندکاندک کاسته شد تا وقایع تلخ روز 9 فروردین…!
این بار دگر گشایشی در کار نبود، بلکه تماماً تیرگی بود و کژی و کاستی! در کمال ناباوری برخوردی سخت متاثرکننده با ورزشدوستانی که به امید دیدن بازی تیم ملی کشورشان به ورزشگاه آمدند و دلآزرده و خسته به منازل خود بازگشتند. اما این بار نیز آيا باید در انتظار دختری آبی بود که خود را برای احقاق حق، قرمز کند یا باید در انتظار صدایی فراگیرتر و رساتر نشست؟ آیا این بار باید چشم به انتظار افراد مشهور و جریانساز نشست که آنان چارهای بیندیشند و حقوق از دسترفته زنان این سرزمین را مطالبه کنند یا خیر؟
مجددا خیر! اینبار نیز همچون گذشته نباید از سلبریتیها انتظار کمک و جریانسازی اجتماعی داشت بلکه این بار سرمشقگیران راه عدالتطلبی، همراه و همگام همنوعان خود میشوند؛ دانشجویانی که بهدلیل عدم اجازه حضور همنوعان خود به تماشای مسابقاتشان تصمیم میگیرند در مسابقات شرکت نکنند و حرکت اعتراضی خود را به شیوهای بس زیبا شکل دهند.
و این بار وجدان و شعور اجتماعی دانشجویانِ متعهد است که همراه و هممسیر و شروعکننده راهی بی پایان میشود و البته که مجدداً بر ما روشن میسازد که الزامی در ملازمت و همراهی شعور و درک طبقه مشهور و ثروتمند در مقایسه با طبقه متوسط و ضعیف جامعه وجود ندارد! به عبارت دیگر این جایگاه و به قول خودمان معروفیت اجتماعی نیست که نمایانگر شعور و بصیرت افراد باشد بلکه این عقل و خرد انسانهاست که ممکن است در هر طبقهای از جامعه وجود داشته باشد…
حال دستآورد امیرکبیران قرن ۱۵، حرکتی اجتماعی است که از پایین به بالا شکل گرفته و نه از بالا به پایین!بدین معنا که طبقه پایین دانشجویی بر طبقه بالای ورزشی اثر گذارده و هشتگ «من-نیز-فوتبال-بازی-نمیکنم» را قالببندی و ترویج مینماید.
*دانشجوی حقوق دانشگاه فردوسی مشهد
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…