در سوگ آلما مایکیال (ابتهاج)

حسن یوسفی‌اشکوری

دیروز از درگذشت خانم آلما همسر سرور ارجمند و شاعر نامدار حضرت امیرهوشنگ ابتهاج (سایه) باخبر شدم. بسی موجب تأثر و تأسف شد. تجربه نشان می دهد آدمی از مرگ عزیزانی که از نزدیک دیده و می شناسد، بسیار بیشتر متأثر و غمگین می شود تا از مرگ افرادی که از دور می شناسد و فقط با نام و احیانا شخصیت شان آشناست. چرا که به درستی گفته اند «شنیدن کی بود مانند دیدن». آشنایی نزدیک و دیدارها و گفتگوها، هم بُعد عاطفی را تقویت می کند و هم زوایای فکری و شخصیتی طرف گفتگو را بر تو آشکار می سازد. 

من از دهه پنجاه با نام و آوازه شاعر بزرگ و پرآوازه و اثرگذار معاصر ابتهاج آشنا بوده و با اشعار وی انس و الفتی داشته ام ولی در ده سال اخیر افتخار آشنایی از نزدیک هم پیدا کرده و طی دیدارهای مکرر در خانه اش در شهر کلن (آلمان) بارها گفتگو کرده و از نزدیک با برخی زوایای فکری و شخصیتی این بزرگ و دوست داشتنی آشنا شده ام که فعلا از طرح آنها در می گذرم. آنچه اکنون می گویم برآمد آشنایی ام با زنده‌یاد آلماست و نه بیشتر.

واقعیت این است که تا پیش از اولین دیدار با سایه، نه همسرش را می شناختم و نه حتی نامی از او شنیده بودم و اگر چیزی هم به گوشم خورده بود به کلی از یاد رفته بود. اما پس از اولین دیدار و ادامه آن تا حدود دو سال پیش (پیش از اعمال محدودیت های کرونایی) هر بار که فردی و یا جمعی به دیدار سایه می رفتم، از گفتگو و مصاحبت همسرش نیز برخوردار می شدم. 

در دیدار نخستین، آلما مرا به کتابخانه اش برد. او در خانه کوچکش که سالن پذیرایی محدودش محل پذیرایی از دیدارکنندگان پرشمار شاعر بوده، اتاقی پر از کتاب و عکس و تصویر برای خودش داشت. آلما در دیدارهای عمومی همواره حضور داشت و غالبا در بحث و گفتگوها نیز مشارکت می کرد و البته حرف های خودش را می زد. چند بار نیز نوشته هایش را برای حاضران خواند. در قفسه های کتابخانه شخصی اش تعدادی کتاب بود. مروری سریع بر عناوین کتاب ها کردم. تعداد قابل توجهی عکس و تابلو هم بر دیوار قفسه ها آویخته بود. بانو آلما در چند دقیقه از گذشته اش گفت. دانستم که او ارمنی است و آشنا با کتاب و هنر. در کودکی و نوجوانی به سنت جامعه ارمنی مدتی کوتاه در هنر باله تمرین کرده بود و به طور کلی در آن اوان به هنر رقص علاقه وافر داشته است. تصویرهای چندی از برخی صحنه های هنری آن زمان بر دیوار دیده می شد. در هرحال حضورش در برخی جلسات دیدارهای سایه و نیز کتابخانه و سابقه اش نشان می داد که او زنی فرهیخته و اهل مطالعه و فکر است. یکی از دفعات دیگر که سری به کتابخانه اش زدم، چند کتاب را معرفی کرد و توصیه کرد که حتما آن ها را بخوانم. از جمله کتاب تازه انتشار یافته «انسان خردمند» اثر مشهور نوح یوآل هراری بود. پیشنهاد کرد به امانت ببرم و بخوانم ولی گفتم از ایران تهیه خواهم کرد و خواهم خواند. اما کتاب دیگری به من داد که هنوز به امانت نزد من است.   

بانو آلما در این اواخر از بیماری ریه و در واقع تنفس در رنج بود. از این رو از ابزار تنفسی اکسیژن استفاده می کرد. مجموعه این عوامل که البته مقتضای سن و سالش نیز بود سبب شد مدتی در بیمارستان خاص بستری شود تا امکان مداوا به نحو بهتری فراهم شود. 

در هرحال معمولا زمانی که قامت مردان در نقش همسر بلند است، طبعا شخصیت زنان به نحو بایسته و شایسته ای دیده نمی شود. هرچند یک عمر زیستن در کنار بلندقامتی چون هوشنگ ابتهاج خود می تواند موجب فخر و سعادت باشد ولی در عین حال نباید مانع از دیدن تناورانی دیگر به ویژه همسر در سایه آن شود. 

به روان بانوی هنرمند آلما مایکیال درود می فرستم و شادی روان برای آن بانو آرزوی می کنم. به شاعر بزرگ و پرآوازه سایه عزیز و نیز به فرزندان (به طور خاص خانم آسیا) و عموم خانواده سببی و نسبی تسلیت می گویم و امیدوارم سایه سایه مستدام باشد و فرزندان در سلامت و همراه با موفقیت در زندگی فردی و اجتماعی.

به اشتراک گذاری بر روی telegram
تلگرام
به اشتراک گذاری بر روی twitter
توییتر
به اشتراک گذاری بر روی facebook
فیس بوک
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
واتزاپ

یادداشت روز

اندیشه

آخرین مطالب