مفهوم «خشونت»چندان تعریف دقیق و واحدی ندارد و تعاریف آن از جایی به جای دیگر، و از فرهنگی به فرهنگ دیگر تغییر می‌کند. همچنین این تعاریف تا حدود زیادی تحت تأثیر دیدگاه‌های فردی، مذهبی و حتی شرایط متفاوت، قرار می گیرند. اما در سال ۲۰۰۲ سازمان بهداشت جهانی در گزارشی راجع به خشونت و سلامتی تعریفی از  آن ارائه کرد تا شاید این هرج ومرج در تعاریف را نظمی ببخشد و یک تعریف مشخص را نقطه عزیمتی برای مقابله با این پدیدۀ ویرانگر قرار دهد.
در این تعریف آمده است که  «خشونت: استفادۀ عمدی از زور وقدرت فیزیکی، چه به شکل تهدید یا در عمل، علیه خود، دیگری، گروه یا جامعه است که منتج به، یا با احتمال بالا منتج به زخمی شدن، مرگ، آسیب بدنی، اختلال در رشد یا محرومیت شود».

آن چیزی که از این تعریف نسبتا جامع آشکار می‌ شود، تماس روزمرۀ ما با این پدیده است. هرچند که آمار و مطالعات دقیقی راجع به حجم خشونت وتاثیرات مخرب آن، چه در سطح کشورها وچه در سطح جهانی وجود ندارد، اما حتی مطالعات موجود نشان از حجم ویرانگری گسترده این پدیده دارد. سالیانه بیش از ۱.۶ ملیون نفر در دنیا به سبب  خشونت جان خود را از دست می دهند که تقریبا هشتاد درصد این رقم به حوادث غیر جنگی باز می گردد. همچنین تأثیر خشونت بر اقتصاد جهانی در سال ۲۰۱۵ رقمی حدود ۱۳.۶ تریلیون دلار بوده است یعنی %۱۳.۳ کل تولید ناخالص داخلی جهان.

البته تاثیرات مخرب خشونت بر زندگی بشر از این هم فراتر می رود و بر میزان آوارگی، زندان، بیماری های روحی روانی، فساد، فقر، بی سوادی و دیگر نابسامانیهای اجتماعی در جوامع تأثیر مستقیم دارد.

سازمان بهداشت جهانی همچنین دسته بندی‌هایی را برای «خشونت» از جمله خشونت جنسی، روانی، فیزیکی ،مستقیم و غیر مستقیم ارائه داده است. اما در جوامعی مانند جوامع ما همۀ این دسته بندی ها را می توان در دو دسته بندی کلان جای داد: خشونت حکومتی و خشونت اجتماعی.

در کشورهایی نظیر ایران که حکومت تقریبا به شکل مستقیم یا غیر مستقیم بر بسیاری از جنبه های زندگی مردم تأثیر می گذارد سخن گفتن از پدیده ای چون خشونت بدون اشاره به نقش حکومت در آن ناقص و ناتمام است. از زمان شکل گیری دولت -ملت در ایران به این سو، حکومت ها جهت تحمیل ارادۀ خود بر مردم به شکل سیستماتیک وگسترده ای  خشونت  را به عنوان ابزاری سریع ونافذ به کار بسته اند و حوزۀ استفاده از آن را به خصوصی ترین عرصه های زندگی مردم نظیر انتخاب پوشش هم گسترانده اند. یکی به زور لباس از تن مردم می کَند و دیگری به زور لباس بر تن آنها می کُند.

خشونت حکومتی از سرکوب اعتراضات مردمی در خیابان ها، اعدام، شکنجه، زندان تا تحمیل ارادۀ خود با گرفتن حق انتخاب از آن‌ها (مانند ایجاد سیستم آموزشی تک زبانه در کشوری چند زبانه)، همگی به شکل مستقیم یا غیر مستقیم به خلق یا افزایش خشونت اجتماعی منجر می‌شود. خشونت اجتماعی تا حدود زیادی از فقر و بی سوادی نشأت می گیرد. این دو عامل، خود ریشه در ناکارآمدی دولت ها در تامین رفاه و آموزش مناسب برای مردم دارند و خشم از همین ناکارآمدی است که مردم را به خیابان کشانده و خیابان را عرصۀ اعتراض به آن کرده است. اما حاکمیت به جای پاسخگویی مسئولانه، همواره اعمال «خشونت» عریان و مفرط را در دستور کار قرار داده؛ مسأله ای که به سکوت اجباری و موقت مردم و در نتیجه استمرار نا کارآمدی دولت ها منجر شده است. تداوم این وضعیت نه تنها دولت ها را از درک ضرورت تغییر مثبت محروم کرده بلکه به نهادینه کردن هر چه بیشتر خشونت، گسترش هرچه بیشتر فقر و بی سوادی و ایجاد فضا برای رشد و نمو خشونت اجتماعی منجر شد است. بنابراین از آن جا که حکومت های خشن توانایی و اراده ای برای آموزش مداراجویی و خشونت پرهیزی ندارند،  سرنوشت جامعه چیزی جز خشونت بیشتر نخواهد بود.

در اینجا پرسش اساسی این است که این چرخ تا کجا می‌گردد و این چرخه کی متوقف می‌شود؟ آیا خشونت حد و مرزی می‌شناسد؟
در پاسخ باید گفت که چرخ و چرخه خشونت هنگامی که شروع به حرکت کند به مانند گلولۀ برفی هر آن بزرگتر وبزرگتر می شود و در مسیر خود همه چیز و همه کس را با خود می برد و نابود می کند و همگی در سرنوشت نابودی با هم شریک خواهند بود چه قربانیان خشونت وچه عاملان آن.
به کارگیری ابزار خشونت حتی برای اهداف و غایات مقدسی چون آزادی نیز چیزی جز نتیجۀ معکوس و نقض غرض به بار نخواهد آورد چرا که انسان ها در پی کاربرد”خشونت به مرور زمان آن را در وجود خود نهادینه می کنند وبه موجوداتی با طبیعت خشونت‌گرا تبدیل خواهند شد وخشونت  را به عنوان ابزاری مهم و سریع جهت حل همۀ مشکلات خود به کار خواهند برد. کم نیستند افراد مبارز و آزادی‌خواهی که خود در یک حکومت سرکوبگر قربانی خشونت  بوده اند ولی پس از به کارگیری این ابزار جهت سرنگونی رژیم های دیکتاتوری و خودکامه وبعد از رسیدن به قدرت، همان راه رژیم های سابق را در اعمال خشونت و سرکوب مخالفان پیموده و در برخی موارد در این زمینه گوی سبقت را از آن ها ربوده اند.
نمونه‌های فراوانی را می توان در تاریخ معاصر یافت که همه نشان‌دهندۀ این واقعیت است که اگر چرخ خشونت شروع به چرخیدن کند متوقف کردن آن روز به روز سخت تر وتاثیرات مخرب آن هم دائما بیشتر می‌شود.

برای مثال می توان دو رویداد مربوط به اوایل اتقلاب ۵۷ را ذکر کرد که نشان می دهند چگونه خشونت پس از شروع‌شدن به سرعت تبدیل به تنها بازیگر صحنۀ سیاسی، فرهنگی و اجتماعی کشور شد. رویداد اول شیوۀ برخورد با عوامل رژیم سابق است. گفته شده آقای بازرگان از آقای خمینی خواسته است که جهت منفعت عام جامعه آن‌گونه که پیامبر اسلام پس از فتح مکه مخالفان خود را مورد بخشش قرار داد او نیز با عوامل رژیم سابق از در رأفت در آید، اما این درخواست با مخالفت وی و بسیاری از گروه‌های مخالف رژیم سابق همراه شد و آن‌ها جملگی راه انتقام را در پیش گرفتند. از قضا تمامی گروه‌های مؤید اعدام عناصر رژیم سابق گرفتار خشونتی شدند که پیشتر خود مشوق آن بودند. این در واقع طبیعت خشونت است که با کسی تعارف ندارد و چون آتش همه‌چیز و همه‌کس را گرفتار خود خواهد کرد. آن‌گونه که  به کنفوسیوس منسوب است: «هنگامی که پا در مسیر انتقام می گذارید، دو قبر حفر کنید».‌ در واقع عاملانِ خشونت بدترین سرنوشت را خواهند داشت، گویی خشونت آن ها را به طلسم خود گرفتار می کند که راهی جهت رهایی از آن نخواهند یافت.

رویداد دوم شیوۀ برخورد تیمسار مدنی، استاندار خوزستان در اوایل انقلاب با مردم عرب است. وی، آنگونه که محسن کنگر لو مشاور امنیتی میرحسین موسوی در برنامۀ آپارات اظهار کرده، به وی گفته بود:«ما باید آنقدر ازاین عرب ها بکشیم که دیگر صدایی از آن ها شنیده نشود، زمانی که این امر میسر شد من برنامه های عمرانی خوبی برای این منطقه دارم». اما زمانی که آقای مدنی سرکوب را شروع کرد هیچ وقت به بحث عمران نرسید. تنها میراثی را که از خود به جا گذاشت ویرانی، ترس و بی اعتمادی متقابل بود وکماکان چرخ خشونتی که وی در خوزستان به حرکت در آورد در حال چرخیدن است و هنپز خبری از عمران نیست.

بنابراین ما محکوم به «خشونت پرهیزی» هستیم. آن‌گونه که اشاره شد انسان ها در فرایند به کار گیری خشونت  خود نیز خشن می شوند وعمل آن‌ها نتیجه ای جز ویرانی و نابودی برای خود و مردم شان نخواهد داشت. در این فرایند، «خشونت» بازتولید می شود و انسان ها مجالی برای ترقی و پیشرفت نخواهند یافت. نیروها در برابر هم قرار می گیرند و استعدادهای زیادی در غیبت آرامش و امنیت از شکوفا شدن باز خواهند ایستاد.

دوباره باید گفت که ما محکوم به «خشونت‌پرهیزی» هستیم و چرخ خشونت باید از حرکت باز ایستد. با توجه به  انقلاب ارتباطات و انفجار اطلاعات  دیگر حکومت ها تنها بازیگران صحنه های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیستند. مردم با استفاده از وسایل ارتباط جمعی می توانند ابتکار عمل را به دست خود گیرند. از این‌رو دیگر نه خشونت اجتماعی توجیه‌پذیر است و نه مبارزۀ خشونت آمیز، بلکه تنها راه تغییر وضعیت امروز به وضعیتی بهتر، به کار گیری شیوه های پر شمار مبارزات مسالمت‌آمیز است؛ شیوه هایی که در مقایسه با شیوه‌های خشونت‌آمیز شجاعت بیشتری را اقتضا می کند، چرا که ایستادن با دست خالی در برابر نیروهای تا بن دندان مسلح به مراتب جسارت بیشتری می خواهد؛ پس به امید جهانی یک‌سره عاری از خشونت.

بازگشت به صفحه اول