شهر عجیبی داریم. شهری پر از تضاد و تناقض: شهری پر از شگفتی های دردناک و شگفتی های خنده دار. شهری جالب و آلوده. شهری سرگرم کننده و بس ملال آور.
– شهری که مردمش پنج صبح می روند سینما.
– که یک سینما ۲۴ ساعته یک فیلم را نشان می دهد و تا ده روز بعد بلیت نیست.
– که کارگردانش گله مند است که چرا فلان فیلم این همه جایزه برده و خبرنگار می پرسد فیلم را دیده اید و او می گوید نه.
– که سینمایش بلیت روی زمین را می فروشد با دو هزار تومان کمتر.
– که کاندیدای وکالت احراز صلاحیت شده اش بعد از یک ماه رد صلاحیت می شود.
– که موزه را با بار گرانش وا می گذارند به بخش خصوصی.
– که دکتر بیمارستانش می گوید ما چه می دانستیم که مریض بعد از عمل دچار عفونت می شود تا آماده باشیم.
– که در بیمارستانش بازدید کننده ها با گل و شیرینی و کفش وارد آی سی یو می شوند.
– که یک خودکار در یک بازار خرید به پانزده میلیون تومان جلوی چشمان حیرت زده من به فروش می رود.
– که در یک کوچه آن طرف تر جوانک ژنده پوشی سر در سطل زباله کرده و دارد پلو خورش خشکیده ای را می خورد.

در چنین شهری با چنین اوصافی عجیب نیست که مدیر و متولی مدارس هنرهای زیبایش اعلام کند که دیگر نقاشی و مجسمه و گرافیک درس نخواهند داد و بعد که دوستان همیشه در صحنه اعتراض می کنند، می گوید به جایش ملغمه ای از این سه هنر را به نام فتوگرافیک درس خواهند داد که البته ما نمی دانیم چیست.
این یعنی ما به روزتر از شما هستیم و همین اینکه نمی دانید فتوگرافیک چیست، دلیل جهل شما است.
شهر غریبی داریم و مردمانی غریب تر با رفتارهایی عجیب تر. شهری سوررئال: شهری فرا، فرا، فراواقعی.

منبع : روزنامه اعتماد

بازگشت به صفحه اول