زیتون- محمدرضا خاتمی در مورد پیروزی لیست اصلاح طلبان در انتخابات مجلس گفت:« ما پیروزی کامل به دست آوردیم؛ نه از این لحاظ که ما بشماریم چند کاندیدای اصلاح طلب، چند اصولگرا و چند مستقل رأی آورده اند؛ بلکه به جهت هدف گذاری که برای مجلس کرده بودیم پیروز شدیم.

هدف گذاری ما این نبود که یک مجلس اصلاح طلب مانند مجلس ششم داشته باشیم بلکه هدف ما این بود که مجلسی داشته باشیم که از آن دیگر صدای افراط و تندروی به گوش نرسد و این هدف حاصل شده است. اکثریت قاطع کسانی که در داخل مجلس رفته اند-به جز عده معدودی- از این قاعده پیروی می کنند و به همین خاطر فکر می کنم برنامه ریزی اصلاح طلبان برای انتخابات مجلس دهم کاملا موفق بوده است. حتی می خواهم بگویم برنامه ریزی ما منجر به این شد که اصولگرایان معتدل به مجلس راه یابند و دست اصولگرایان تندرو از مجلس کوتاه شود.»

635763716673732169

او در گفتگوی با جماران در مورد استراتژی اصلاح طلبان گفت:«اما در مورد استراتژی، استراتژی اصلاح طلبان فرق نکرده است. بعد از حوادث تلخ سال ۱۳۸۸ کشور در یک سراشیبی قرار گرفت که حاصل آن را می بینیم: ورشکستگی اقتصادی، اضمحلال اخلاقی، انزوای جهانی و مشکلات دیگری که دولت قبلی آنها را ایجاد کرد. در آن زمان صدای جنگ به گوش می رسید، مردم مشکل دار تر می شدند و کشور در معرض آسیبهای فراوانی از فقر و فساد قرار گرفته بود. استراتژی اصلاح طلبان در آن مقطع «نجات کشور» بود؛ بدون اینکه دنبال سود شخصی یا جناحی باشند و به همین جهت برنامه ریزی کردند که علی رغم تنگناها و گرفتاریهایی که برایشان پیش آورده بودند بتوانند ترمز این سقوط را بکشند و کشور را نجات دهند. اولین نتیجه این اتفاق در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ رخ داد که کشور از سقوط نجات پیدا کرد. اما این نجات کامل نیست و بعد از آن برنامه اصلاح طلبان این است که این حجم گسترده خرابی های عظیم را چگونه می توان جبران کرد و به این برنامه رسیدند که همه کسانی که دلسوز هستند و خواهان برطرف شدن مشکلات هستند و به وجود این مشکلات اذعان دارند دست به دست هم دهند تا کشور را با گام های بلندتری به پیش ببرند.

ما هنوز کارهای زیادی در کشور داریم؛ در اقتصاد، فرهنگ، سیاست داخلی، سیاست خارجی و… مشکلات بسیار زیاد است. همه اصلاح طلبان به این امر اذعان دارند که اگر همه قوای مملکت دست به دست هم دهند و تلاش کنند و کار کننند ما بعد از ده سال ممکن است به سال ۸۴ برسیم. یعنی اگر شروع دگرگونی را سال ۹۲ بدانیم ده سال باید تلاش کنیم تا به سال ۸۴ برسیم.»

نایب رییس مجلس ششم در مورد پروژه اصلاح طلبان برای نجات کشور گفت که «پروژه اصلاح طلبان برای نجات کشور پروژه تمام شده ای نیست.» او هدف اصلاح طلبان در این مجلس و همه صحنه های اجتماعی، داخل و خارج حکومت را این دانست که همه دست به دست هم دهند و عقلای جامعه و دلسوزان را گرد هم آورند و به دنبال برنامه هایی باشند که این خرابی ها را بتواند به تدریج جبران کند.

به گفته او:«مجلس فعلی، شوراهای بعدی و ریاست جمهوری بعدی هم همین رسالت را دارد و احتمالا مجلس بعدی هم همین رسالت را خواهد داشت. بنابراین استراتژی ما ساختن کشور با اتحاد، انسجام و پرهیز و از تندروی و جلوگیری از تاخت و تاز تندروها در عرصه کشور است.»

دبیر کل پیشین حزب مشارکت در مورد ائتلاف اصلاح طلبان و اصولگرایان توضیح داد:«ما تا زمانی که قانون به معنای واقعی کلمه در کشور بخواهد اجرا شود، همه ارکان کشور پاسخگو باشند و شفافیت در عرصه اداره کشور حاکم شود چاره ای جز این نداریم که روند فعلی را ادامه دهیم. در این شرایط کسانی که مخالف جریان اصلاحات هستند و با مردمسالاری رابطه خیلی خوبی ندارند و به گونه ای به قدرت نگاه می کنند که گویی ارث آنهاست و قدرت، ثروت و تبلیغات دارند ما مجبور هستیم این استراتژی ائتلاف و اجماع سازی را ادامه دهیم.

اما در مورد اینکه مردم چگونه فکر می کنند، مردم ایران خیلی فهیم هستند؛ حوادث را خیلی خوب می دانند و برای هر کس و جناحی ارزش گذاری می کنند و حاضرند با صبر و فداکاری و تحمل مشکلات این راه را برای نیروهایی که به فکر سازندگی و اصلاحات هستند باز کرده و این مسیر را هموار کنند.»

محمد رضا خاتمی در ادامه این گفتگو اعتماد و توجه مردم به اصلاحات و اعتدال را آخرین فرصتی دانست که مردم به نظام می دهند و افزود:« اگر نگذارند این جریان کار خود را کند ممکن است مردم به اجماعی برسند که کلا توان حل مشکلات وجود ندارد؛ یعنی زیان اصلی را کشور می کند نه فقط جریان اصلاح طلبی یا اصولگرایی . ما وظیفه خود می دانیم از واقعیت انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی دفاع کنیم و پای آن هم ایستاده ایم. اما این بدان معنا نیست که صبر مردم پایان نداشته باشد. آن کسانی که سعی می کنند در مقابل جریان اصلاحات و برنامه های اصلاحی سنگ اندای کنند باید به این واقعیت توجه کنند که نتیجه کار آنها بیشتر از آنکه به اصلاحات ضربه بزند به کشور و خود آنها ضربه می زند.»

هرچند که به گفته او مشخص نیست تمام حاکمیت متوجه این موضوع شده اند یا خیر:« ما هنوز علائم و نشانه ای دریافت نکرده ایم که آنها از پیام های روشنی که مردم در انتخابات و مناسبت های مختلف می دهند عبرت گرفته باشند، اما شاهد شکل گرفتن یک جریان عقلانی دلسوز هم در میان آنها هستیم. شما ببنید اگر۴ سال پیش صداهای تندرو غالب بود، امروز در درون اکثریت جریان اصولگرایی زاویه ایجاد می شود و این جریان های تند و افراطی به گوشه رانده می شوند و از دامنه نفوذ و اثرگذاری آنها کاسته می شود. امروز صدای ضد افراط گرایی درون اصولگرایان کم طنین تر از درون اصلاحات نیست. البته ما دنبال این نیستیم که کسی از اصولگرایان با صدای بلند بگوید من راهم را از تندروها جدا کرده ام. اما می بینیم که در عمل این اتفاق می افتد و اتفاق مبارکی هم هست. ما در جریان برجام و انتخابات شاهد این موضوع بودیم و در آینده هم شاهد خواهیم بود که این ائتلاف عقلانیت یک ائتلاف گسترده تری خواهد شد و مجال را از تندروهایی که به فکر کارشکنی هستند ان شاء الله خواهد گرفت.»

او ائتلاف را در تضاد به هویت اصلاح طلبی ندانست و افزود:«من به نظرم نمی آید هویت اصلاح طلبی در عرصه عمومی خدشه دار شده باشد یا حتی تقلیل یافته باشد. جریان اصلاح طلبی جریانی پویا و زنده است و نسبت به شرایط مواضع اصولی خود را دارد و به دنبال راهکارهای جدید هم هست. آنچه به عنوان ماهیت و هویت اصلاح طلبی مطرح است سر جای خودش هست و روز به روز به غنای آن افزوده می شود. زیرا اصلاح طلبی یک جریان زاینده و پوینده است و درون خود نوآوری و چهره های جدید هم دارد که می تواند بر غنای اصلاح طلبی بیفزاید. بهترین دلیل سخن من این است که حرف اول و آخر در جامعه ما را جریان اصلاح طلبی می زند. یعنی اگر این جریان، پویایی و جوشش را درون خود نداشت محال بود در عرض چند سال پس از آن هجمه های ویرانگر با کمترین امکانات بتواند بزرگترین حوادث را در تاریخ سیاسی سال اخیر در کشور رقم بزند.

اما همه مردم و ما هم می دانیم که با توجه به شرایط روز تاکتیک ها تغیر می کند. خیلی خوب بود در کشور شیوه ای وجود داشت تا هرکس هر ایده و روشی دارد، بتواند خود را به مردم عرضه کند و سپس رأی مردم حاکم شود. اما وقتی اینگونه نیست و به خصوص با ممانعت هایی که از حضور فعالان اصلی اصلاح طلبی در عرصه های سیاسی و اجتماعی می شود نمی توانیم دست روی دست بگذاریم و بگوییم اگر ما نمی توانیم بیاییم هیچ کس نباید بیاید.

جریان اصلاح طلبی جریان مستمری است که تدریج و مسیر گام به گام را درون خود پذیرفته است. اگر ما به عدد صد نمی رسیم دلیل نمی شود که عدد ۵۰ را رها کنیم، اگر به عدد ۵۰ نمی رسیم دلیل ندارد ۲۰ را رها کنیم. بنابراین با توجه به شرایط روز، این جریان ممکن است تاکتیک های مختلفی اتخاذ کند؛ زمانی در انتخابات با تمام قوا شرکت کند و زمانی از چهره های دیگر حمایت کند.

به نظر من این تاکتیک ها هم به خوبی توسط مردم فهم شده است. در همین انتخابات اخیر تهران، چهره های خدوم و کارشناسی در لیست بودند اما برای مردم کاملا ناشناس بودند ولی مردم به دلیل اینکه فهمیده اند ما برای گذار از این مراحل خطرناک که در آن گیر کرده ایم امکان رسیدن به ایده آل ها نداریم و در این مرحله اگر کاری کنیم که تندروها حذف شوند یک پیروزی و گام به پیش است با شعور و آگاهی کم نظیری به تمام لیست رای میدهند. بنابراین تاکتیک های اصلاح طلبی برای مردم روشن شده و برای آنها جا افتاده که چاره ای نداریم جز اینکه با این تاکتیک ها پیش برویم. زمانی بود که ما بر سر این تاکتیک ها با جامعه چالش داشتیم- در انتخابات ۸۲، ۸۴- و فهم متقابل وجود نداشت. اما امروز اصلاح طلبی یک گام به پیش رفته است؛ نه تنها هویت اصلاح طلبی دچار مشکل نشده و جا افتاده است بلکه تاکتیک های این جریان هم به خوبی توسط مردم درک می شود و به آن پاسخ مثبت می دهند. البته دلیل این امر گسترش جریان اصلاحات و این موضوع است که اصلاح طلبی داخل احزاب و گروهها نمانده است. فایده ای که حوادث سال ۸۸ و ممنوعیت احزاب و گروهها داشت این بود که اصلاح طلبی خیلی درون جامعه گسترده شد و با این ارتباط گسترده که میان جریان های اصلی اصلاحات با مردم ایجاد شد بسیاری از این تاکتیک ها از درون خود جامعه جوشید و منعکس شد که تفکر اصلاحات آنها را پیرایش و تنقیح و به عنوان یک راهکار عمومی به جامعه عرضه کرد. بنابراین رابطه ای متقابل میان مردم و جریان اصلاح طلبی وجود دارد که شاید در هیچ دوره تاریخی وجود نداشته است.»

 

محمد رضا خاتمی یکی از برنامه های اصلاح طلبی را این دانست که جریان اصولگرایی درون خودش پالایش انجام دهد و جریان اصولگرای معتدل رقیب اصلی اصلاح طلبان شود. در حقیقت با این تاکتیک بود که وقتی این جریان توسط اصلاح طلبان به رسمیت شناخته می شود و به آن میدان داده می شود تا دیده شود هدف، به انزوا کشاندن جریان افراطی است, و این اتفاق حاصل شد.

به گفته او در شرایط فعلی هم اصلاح طلبان در دولت، مجلس و ارکان دیگر عنصر عقلانیت و اخلاق را باید محور کار خود قرار دهند و بر اساس آن تصمیم گیری کرده و ائتلاف های خود را سازماندهی کنند. از نظر خاتمی بسیاری از اصولگرایان به لحاظ مسائل اقتصادی ممکن است هم نظر اصلاح طلبان باشند. چرا که مشکلات کشور آنقدر زیاد است که ممکن است هنوز به اختلافات ریز اقتصادی با اصولگرایان نرسیده باشند. منتخب اول مردم تهران در انتخابات مجلس ششم  تفاوت عمده اصلاح طلبان با اصولگرایان را در دو محور سیاست داخلی و امور فرهنگی-اجتماعی دانست؛ هم در مبانی فکری و هم درعمل.

او در پاسخ به سوال جمران در مورد این اختلافات که «آیا منظور همان مباحث ریشه ای است که در دهه ۶۰ نیز مطرح بود یا نه گفت:«خلاصه بگویم؛ دعوای اصلی اصولگرایی و اصلاح طلبی «دموکراسی» است. ما معتقدیم دموکراسی جزو ذات انقلاب اسلامی است، باید به آن اهمیت داد و لوازم آن را پذیرفت. در حالی که برخی دوستان اصولگرا از کلمه دموکراسی و مردمسالاری استفاده می کنند اما وقتی باید به لوازم آن ملتزم باشند چنین چیزی اتفاق نمی افتد که در قالب ردصلاحیت ها، استقلال قوا و دخالت های مختلف آن را می بینیم.

در مسائل اجتماعی، دخالت در حریم خصوصی، آزادی های اجتماعی، مسائل فرهنگی، هنری و… این اختلافات را می بنییم که هرروز شاهد گرفتاری هایی در این زمینه هستیم.

اینها اختلافات اصولی است و لذا مبانی فکری ما و آنها کاملا متفاوت است. اما در مسائل اقتصادی یا حتی مسائل سیاست خارجی وقتی عقل و دلسوزی وجود داشته باشد مشترکات ما زیاد است و لذا زمینه کار مشترک در مجلس آینده و دولت در این زمینه ها وجود دارد تا بتوانیم از همه توان کشور(چه اصولگرایان و چه اصلاح طلبان) برای حل این مسائل استفاده کنیم.»

او در مقایسه فضایی سیاسی کشور بعد از انتخابات سال ۹۲ با قبل از آن توضیح داد:«واقعا وضع بهتر شد. الان فضای رسانه و دانشگاه ما قابل مقایسه با قبل سال ۹۲ نیست و ما بهبود زیادی را شاهد هستیم . فضای اجتماعی فضای فرهنگی خیلی بهتر شده است هرچند تا مطلوب هنوز فاصله خیلی زیاد است. دستگیری ها، برخوردهای قضایی و.. خیلی فرق کرده است. بله! روی رهبری جریان اصلاحات فشار زیادتر شد؛ قابل تصور هم بود که این اتفاق بیفتد. لذا ما در مجموع از جمله سیاست داخلی پیشرفت های خوبی داشته ایم.

همین نامه آقای کروبی اگر قبل از سال ۹۲ نوشته می شد معلوم نبود چه اتفاقی می افتد. این نشان می دهد تحمل حاکمیت بیشتر شده است و امیدوارم به این نتیجه رسیده باشند که روش های گذشته جواب نمی دهد.

اما به نظر می رسد درون حاکمیت جریانی هست که فکر می کرد آمدن آقای روحانی یک حادثه بوده است و این حادثه به خاطر این بوده است که نتوانسته اند نیروهای خود را سازماندهی کنند و مثلا با چند کاندیدا آمده اند. بنابراین طبیعی بود بعد ۹۲ تصور کنند چیزی تغییر نکرده و مردم آنگونه هستند که خودشان فکر می کنند. لذا تمام تلاش شان را کردند که در انتخابات هفتم اسفند تئوری «در بر همان پاشنه می چرخد» را عملی کنند؛ ردصلاحیت های گسترده، فشارها و… را زیاد کردند اما حادثه تکرار شد و نشان داد این امر فقط یک حادثه نبوده است بلکه روند حرکت اجتماعی و سیاسی مردم اینگونه شده است .الان همه می فهمند مذاق سیاسی جامعه ما چیست. آن کسانی که شعار می دادند اصلاح طلبی مُرد و حذف شد امروز در برابر یک واقعیت قرار گرفته اند که یک ویدئوی کوتاه سرنوشت انتخابات را عوض می کند. این یعنی نفوذ؛ نه نفوذی که آنها می گویند بلکه نفوذ کلمه، نفوذ اجتماعی و مقبولیت و مشروعیت؛ در برابر دستگاه عرض و طویلی که همه امکانات را در اختیار داشته اما نتوانسته کاندیداهای خود را وارد مجلس کند.

البته هنوز هم در بین تندروها و حتی اصولگرایان کسانی خواهند بود که بگویند ما اشتباه کردیم و اگر فلان افراد را در لیست نمی گذاشتیم یا مثلا لیست دوم و سوم وجود نداشت این اتفاقات نمی افتاد. اما این اتفاقات تکرار خواهد شد، زیرا این دو انتخابات استثناء نبود بلکه یک روند در سیاست داخلی ایران است که از سوی مردم پیگیری خواهد شد.

اما تعامل با حاکمیت از پیشتر ها آغاز شده بود. رهبران اصلاحات دست خود را دراز کردند، در عین حال که حرف و استدلال خود را داشتند اما اعتقاد داشتند که همه باید بنشینیم و مسأله را حل کنیم.»

محمد رضا خاتمی در مورد نامه اخیر مهدی کروبی، رهبر در حصر جنبش سبز گفت:« عده ای بودند که فکر می کردند با روش هایی که در سال ۸۸ اعمال شد می توانند به اهداف از پیش تعیین شده برسند و قصه را آنگونه که خودشان می خواهد تمام کنند. این اتفاق نیفتاد،؛ نامه ای که آقای کروبی نوشتند منهای اینکه قبول داشته باشیم یا نه؛ نشان می دهد هنوز آتشی زیر خاکستر وجود دارد که اگر با درایت و تدبیر و عقلانیت ننشینیم تا این موضوع را حل کنیم معلوم نیست کجا زبانه بکشد و چه چیزهایی را بسوزاند. روش های خشونت بار و تبلیغات رسمی، آوردن عِدّه و عُدّه به میدان نشان داد جواب نمی دهد؛ الان وقت گفت و گوست و جریان اصلاح طلبی همیشه پیامش این بوده است. شما الان صحبت های بزرگان اصلاحات را ببینید همه جا می گویند باید بشینیم گفت و گو کنیم تا این گرفتاریها را حل کنیم. اما قصه دو طرفه است؛ طرف مقابل هم باید پاسخ مثبت می دهد. چه زمانی پاسخ می مثبت می دهد؟ وقتی که به این نتیجه برسد که راه دیگری وجود ندارد و به نظر من دارند به تدریج به این نتیجه می رسند.»

او در مورد واکنش ها به این نامه از جمله تشابه سازی میان آن و ادعای حصر آیات شریعتمداری نیز توضیح داد:«عده ای واقعا آنقدر نادان شده اند که متوجه تبعات حرف زدن خودشان نیستند و برای آسیب زدن به رقیب خود حاضرند همه امهات انقلاب و ارزش ها را فدا کنند. واکنش نابخردانه ای که در برابر این نامه نشان داده شد از این قبیل است. شخصی بر خلاف قانون گرفتار شده است همه حرفش هم این است تکلیف من را مشخص کنید و نیازی هم به رافت و شفقت شما ندارم هر حکمی هم دادید می پذیرم. نمی دانم مظلومانه تر از این رفتار میتواند وجود داشته باشد یا نه؟! اما همانگونه که قبلا گفتم ورای واکنشهای احساسی، باید فهمیده شود که علیرغم همه فشارها، از التهاب قبل کاسته نشده است. اینجاست که باز تاکید میکنم باید نشست و دلسوزانه آنچه را در جامعه و زیر پوست شهر میگذرد فهم کرد و با دور اندیشی راه حل برای آن پیداکرد.»

نایب رییس مجلس ششم با مقایسه ای بین در پیش گرفتن سیاست برد-برد در عرصه بین الملل و لزوم اتخاذ همان نوع نگاه در داخل کشور ادامه داد:« اصلا چرا ما و آمریکایی ها بر سر برجام به توافق رسیدیم؟ دیدیم که هیچ راه دیگری وجود ندارد؛ ما دیدیم اگر بخواهیم ادامه دهیم تحریم ها و گرفتاری ها دردسر ساز می شود، آمریکایی ها دیدند هرچه فشار می آورند آن خواسته شان که از بین بردن توان هسته ای کشور است اتفاق نمی افتد و تازه توانمند تر هم می شود. پس ما به این نتیجه رسیدیم که باید کاری کنیم که هم ما به خواسته مان برسیم و هم آمریکایی ها احساس کنند ضرر نکرده اند؛ در واقع باید همان برد- برد که آقای روحانی می گوید در داخل هم اتفاق بیفتد.

اما بنای ما این است که از راههای مسالمت آمیز و قانونی و کارهایی که تا الان کرده ایم، مثل حضور در انتخابات و جامعه، مرام اصلاح طلب و تاکتیک های آنرا به پیش ببریم. می توان احساس کرد درون اصولگرایان کم کم این فکر نضج می گیرد که ما باید راه دیگری برای حل مشکلات داخلی مان انتخاب کنیم و راههای کهنه و سنتی قبلی جوابگو نیست. البته این بدان معنا نیست که خیلی از بخش هایی که ممکن است قدرت اصلی را داشته باشند با این تحول موافق باشند و در برابر گشودن این راههای جدید مقاومت نکند. ما امروز می بینیم که برخی مسئولان نظامی تداوم مفهوم برجام در داخل را نفوذ، خیانت و برنامه آمریکا می دانند. اما واقعیت این است که نام آن را هرچه بگذایم در کشور نیازمند مفاهمه هستیم. سالهاست که اصلاح طلبان به این نتیجه رسیده اند، بخش عمده اصولگرایان هم به این نتیجه رسیده اند. همه حاکمیت آن زمان که نیاز را احساس کند، دریچه ها را باز کند و این راه سخت را برای گفت و گوی ملی باز کند به سرعت این مسائل و مشکلات ما حل کند.»

او با اشاره به نقش رییس جمهوری در این امر تصریح کرد:« واقعا باید از شخص آقای روحانی تقدیر کرد؛ ایشان شجاعانه روی موضعشان ایستاده اند، برای اجرای برنامه ها خصوصا برنامه های سیاسی تلاشهای زیادی انجام داده اند. اما دو مسأله وجود دارد؛ یکی اینکه قدرت دولت محدود است و دست آن در تحقق مطالبات ملی خیلی باز نیست. نکته دوم اینکه در شرایط مجلس قبلی، دولت نتوانست همکارانی را در سطح ملی و منطقه ای انتخاب کنند که به برنامه های آقای روحانی اعتقاد داشته باشند و حتی اگر معتقد باشند قدرت اجرای آنها را داشته باشند، الان شرایط تغییر کرده است و دولت می تواند انسانهای عاقل و توانمند را برای مدیریت های پایینی و میانی انتخاب کند که بتوانند مجری سیاست های دولت باشند.

با این تغییرات مفاهمه ای که من می گویم لزوما در سطوح بالا نباید باشد. در سطوح پایین هم می تواند شکل بگیرد. اگر داخل یک شهرستان اصولگرایان و اصلاح طلبانی داریم که متأثر از مسائل کلان و ملی با هم چالش دارند اگر ما یک مسئول توانمند منطقه ای داشته باشیم می تواند باب مفاهمه و گفت و گو را در داخل آن شهرستان و استان پیش ببرد و ما این را به عنوان یک الگوسازی از پایین به بالا داشته باشیم. تا جایی که من می دانم اصلاح طلبان در بسیاری از استانها برای گشودن باب این گفت و گوها تلاش کرده اند اما متأثر از فضای ملی و بالایی توفیق چندانی نداشته اند. من به نظرم الان مانع عمده ای برای انتخاب مجریان توانمند داشت که مجلس قبلی بود از پیش پای او برداشته شده است.

البته من خودم خیلی معتقد به تغییر فرد نیستم. ممکن است کسانی گرایش اصولگرایی داشته باشند اما استاندار یا فرماندار توانمندی باشند. همین افراد هم می توانند اگر دولت اراده کند و فشار مجلس قبل برداشته شده باشد مجری سیاست های دولت باشند؛ اتفاقا چه بهتر که یک اصولگرا مجری سیاست های دولت باشد تا یک اصلاح طلب. اما این اراده باید در دولت تقویت شود که از مجریان پایین تر بخواهند ملتزم باشند و برای تحقق برنامه ها تلاش کنند.»

دبیر کل سابق حزب مشارکت در ادامه توضیح داد که به صورت مستقیم و سیستماتیک به دولت مشورت داده نمی شود. اما ارتباطاتی وجود دارد و دوستانی درون دولت حضور دارند اما بنای جریان اصلاحات بر این نبوده است که در کار دولت دخالت کنند زیرا شرایط سخت دولت را می دانستند و از طرف دیگر حساسیت های موجود را می دانستند. به گفته او اصلاح طلبان سعی می کردند از یک سو پایگاه اجتماعی دولت را حفظ کنند، از سوی دیگر حساسیت های اجتماعی و مطالبات اجتماعی را به دولت منتقل کنند.

نایب رییس مجلس ششم در مورد سامان دهی مجلس دهم با توجه به تنوع راه یافتگان به این مجلس گفت:«

نگاه من به این مجلس یک مجلس سیاسی حزبی و جناحی نیست که دنبال این باشیم که چه کسی اکثریت و چه کسی اقلیت است و این جناح و آن جناح و وزن کشی و مسائل دیگری که وجود دارد. به نظرم باید ما این مجلس را یک مجلس ملی تلقی کنیم که رسالت آن هم در این راستا تبیین می شود. مثلا در حوزه مسائل اقتصادی من فکر می کنم این مجلس همراه و همکار دولت خواهد بود. اصلا کار کارشناسی اقتصادی در مجلس نمی شود. کار کارشناسی اقتصادی را دولت انجام می دهد و مجلس را توجیه می کند و مجلس هم همراه می کند. همیشه هم همین بوده است. بنای برخی نمایندگان مجلس نهم، کارشکنی بود. اما وقتی بنای مجلس، همراهی و همکاری است بنابر این دولت و مجلس آینده در مسائل اقتصادی و در مسائل سیاست خارجی راحت می توانند کار کنند و بسیاری از مطالبات و نیازهای مردم را پاسخ دهند. فارغ از اینکه این نمایندگان جزو کدام جریان سیاسی کشور باشند. من فکر می کنم اکثریت نمایندگان مجلس این مشی را خواهند داشت؛ کمک به دولت در مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و سیاست خارجی.

اما در مسأله سیاست داخلی، واقعیت سیاست داخلی این است که سنگ تراز و شاقول سیاست داخلی در مجلس نیست؛ در بخش های دیگر حاکمیت است. مجلس می تواند آن نقش قبلی را نداشته باشد ولی لزوما به این معنا نیست که شما اگر بخواهید یک تحول عمده سیاسی انجام دهید با این وضعیت، خیلی بتوانیم این کار را کنیم.

شما مثلا فرض کنید مجلس قانون احزاب را درست کند، قانون رسانه ها را درست کند، آزادی ها را تعریف کند، نمی تواند! چون ما جاهای دیگری هم داریم. اصلا معلوم نیست در این مسائل که حساسیت های زیادی وجود دارد مجلس آینده خیلی توفیقی به دست بیاورد. چون ما برخی ادوار مجالس قبل را دیدیم که با آن همه توان و خوش فکری و برنامه دار بودن چطور شد.

البته مجلس می تواند یک چشم بینا و ناظر خیلی قوی باشد و انحرافات را تذکر دهد و اشتباهات و اشکالات را یادآوری کند و فضای کشور را شفاف سازی کند و اینها خیلی مؤثر است. اما اینها مسائل سلبی قضیه است. وقتی در مسائل ایجابی وارد می شویم متأسفانه ساختار سیاسی کشور به گونه ای است که نمایندگان مردم در این عرصه حرف اول را نمی زنند.

اما من یک رسالت دیگری در سیاست داخلی برای این مجلس قائل هستم. این مجلس می تواند «مجلس گفت و گوی ملی» شود؛ یک مجلس مفاهمه شود. همان طور که شما گفتید هیچ کس اکثریت مطلق ندارد. جناح های مختلف هستند و آدم های عاقلی هستند. اینها می توانند نقصی که امروز در عرصه سیاست داخلی ما وجود دارد، جبران کنند تا ارتباطی که وجود ندارد و گفت و گویی که شکل نگرفت در درون مجلس شکل بگیرد. این رسالت خیلی مهمی است که در مجلس آینده باید به آن توجه کرد.

البته کسانی که به داخل مجلس رفتند هیچ وقت عقبه خودشان را فراموش نخواهند کرد. به هر حال کسانی که به نام اصلاح طلبی رفتند می دانند که چه عقبه ای برای آنها کار و تلاش کرده تا بعد از ۶ سال این مجلس توانسته شکل بگیرد. این عقبه را فراموش نخواهند کرد و با آن ارتباط خواهند داشت.»

 

او همچنین در مورد احتمال ریاست محمد رضا عارف در مجلس دهم اظهار کرد:«من بسیار علاقه مندم و خوشحال می شوم که آقای عارف رئیس شود. ایشان اصلاح طلب اصیلی است که فعالیت کرده و رأی اول تهران را آورده و لیاقت و شایستگی هم دارد. همه تلاش خودمان را هم باید بکنیم.

اما تبصره ها یا ملاحظاتی هم داریم؛ اولا ما هر کاری می کنیم باید توجه کنیم که مجلس آینده نباید باعث جدایی و اختلاف بین اصلاح طلبان و اصولگرایان معتدل در مسائل اصلی که وجود دارد، شود. اگر بخواهیم این مجلس، مجلس با خاصیتی باشد باید دو گروه دست به دست هم بدهند و کار کنند و اگر از هم جدا شوند هیچ چیزی از این مجلس بیرون نخواهد آمد.

دومین مسأله ای که من دارم شفافیت است. یعنی کاری که ما می کنیم شفاف باشد. یعنی مردم بدانند که ما چه کار می کنیم. بگویند ما تلاش می کنیم که به طور مثال آقای عارف رئیس مجلس شود؛ یا اینکه بعد از ارزیابی متوجه می شویم که چنین کاری امکان پذیر نیست به مردم توضیح دهیم که به خاطر این شرایط و این مسائل و مشکلاتی که وجود دارد ما برای اینکه کارآیی مجلس را بالا ببریم اشکال ندارد که مثلا به آقای لاریجانی رأی می دهیم. این شفافیت خیلی مهم است.

اگر این جوری باشد که مردم در جریان نباشند و فردا آقای لاریجانی رئیس مجلس شود ممکن است برای بخش قابل توجهی از رأی دهندگان سؤال پیش بیاید که آقای عارف شما کنار کشیدید، سازش کردید، چه کار کردید؟ این شفافیت نکته دومی است که باید در این میان باشد و به نظر من باید با مردم حرف زد.

نکته سومی که وجود دارد این است که حربه طرف مقابل این است که اختلاف بیندازد. تا حالا سعی می کرد بین اصلاح طلبان اختلاف بیندازد. قبل از انتخابات گفتند لیست اصلاح طلبان این است و آن نیست. حالا می خواهند بین ما و دوستان دیگر اختلاف بیاندازند و بین ما دشمنی ایجاد کنند. من فکر می کنم که هم ما و هم اصولگرایان معتدل این را می دانیم که این حربه ، حربه زنگ زده و کهنه ای است و به آن توجهی هم نمی شود؛ فقط به درد ۴ نفر مخاطب چشم و گوش بسته خودشان می خورد که دلشان را خوش کنند که بین ما اختلاف است. بگذارید دلشان خوش باشد؛ دل ۴ نفر خوش شود برای ما هم ثواب دارد.

اما من خودم معتقدم که ما باید وارد گفت و گو شویم. اگر ما می خواهیم مجلس آینده مجلس گفت و گو و گفتمان ملی شود از الآن باید وارد گفت و گو شوند. پایگاه آقای عارف و آقای لاریجانی در مجلس نزدیک است. باید با هم بنشینند و به تفاهم برسند. اگر قرار بر یارکشی باشد و این یارکشی منجر به جدایی و افتراق شود گرفتاری خود آقایان در داخل مجلس زیادتر می شود.

یعنی حتی یکی از آنها رئیس مجلس شود با توجه به اینکه تعداد قابل توجهی با کسی هستند که رئیس مجلس نشده ممکن است که مشکلات خاص خودش را به وجود بیاورد. از الآن باید وارد یک رایزنی، گفت و گو و تفاهم شفاف شویم که به عرض ملت هم برسد.»

 

بازگشت به صفحه اول