چالش‌های تاریخ‌نگاری دین

درآمد
اول بگویم که من هم از گذشته‌ها (حتی از دوران نوجوانی) به تاریخ و موضوعات تاریخی علاقه‌مند بوده ام و هم بعدها به طور متمرکز روی تاریخ اسلام کار کرده و چند سالی نیز در دانشگاه تاریخ اسلام تدریس کرده و مقالات متعددی در دایره المعارف بزرگ اسلامی و دایره المعارف تشیع نوشته ام که الان در مجلدات مختلف این مجموعه ها موجودند.
در پانزده سال اخیر نیز با تمرکز بیشتر روی تاریخ ایرانِ پیش از اسلام و بعد قرن نخست هجرت کار کرده و هنوز هم ادامه دارد. فرازهایی از این تحقیق و نگارش با عنوان «جستارهایی در تاریخ هفتاد سال نخست اسلام»، ابتدا در وب سایت زیتون منتشر شده و بعد در دو جلد جداگانه انتشار یافته و در «آمازون» قابل دسترسی اند.
اما امروز می خواهم در جمع فرهیختگان این جمع تحت عنوان «چالش های تاریخ نگاری دین» نکاتی را عرض کنم و در واقع دغدغه های روزمره ام را با شما به اشتراک بگذارم و احیانا از نقطه نظرهایتان استفاده کنم.

بنیاد محوری چالش تاریخ نگاری دین
بنیاد محوری چالش مورد نظر در یک تقریر اجمالی این است: تاریخ به مثابه یک علم (هرچند ظنی ترین علم) صرفا به تحقیق کافی و روشمند و تعادل و تراجیح معقول و تحلیل داده های متعارف و مدلل متکی و مستند است ولی دین (با توجه به دعاوی دینداران به طور خاص در دین اسلام و مسلمانان)، اساسا بر وحی و پیام الهی و مفروضات خاص فراعلمی تکیه دارد و در واقع مشروعیت و حقانیت خود را از آسمان می گیرد. چنین نیز می توان گفت: علم متکی به هیچ امر پیشینی نیست و نباید باشد ولی دین و دینداری به برخی امور پیشینی و قطعی و خلل ناپذیر متکی است. می دانم که در علم نیز مفروضات متافزیکی یا برخی بدیهیات اثرگذارند ولی این را نیز می دانیم که نوع امور فرضی ایمان مذهبی رایج با مفروضات پیشاعلمی در علوم مختلف کاملا متفاوت اند و از دو جنس متمایز و در دو حوزه مختلف قرار دارند.
این نیز گفتنی است که می دانم دین شناخت ما مبتنی است بر تفاسیر بی پایان از متون و منابع دینی و از این رو از یک دین نمی توان سخن گفت ولی اکنون و در این مقام، مراد از «دین» و یا مبانی و الزامات آن، همان دین شناخت عموم مسلمانان و به ویژه عالمان دینی در تمام فرقه های اسلامی است.

جمع ایمان و علم تاریخ؛ امکان یا امتناع؟!
حال پرسش این است که آیا می توان همزمان هم مؤمن بود و هم عالم علم تاریخ و همزمان به مبانی هر دو و نیز به لوازم و پیامدهای هر دو حوزه ملتزم بود؟ آیا می توان «مؤمنِ مورخ» و یا «مورخِ مؤمن» بود و مثلا تاریخ اسلام آغازین و به ویژه سیره نبوی و یا در تشیع امامی سیره «ائمه اطهار» نوشت؟ به طور مشخص باید پرسید که اگر تحقیق علمی بر اساس اسناد و داده های مسلم تاریخی، در مواردی با مبانی مفروض ایمانی در تعارض غیر قابل رفع قرار گرفت، چه باید کرد؟ مورخِ مؤمن چه باید بکند و چه می تواند بکند؟ به علم و تحقیق خود وفادار باشد یا به دین و ایمان خاص مذهبی اش ملتزم بماند؟ این مشکل در موضوعاتی چون عرف و شرع و یا عقل و وحی و یا علم و دین نیز مطرح است. مرحوم مهندس بازرگان، که نماد دینِ علمی و یا بهتر است گفته شود نماد آشتی دین و علم در زمان ماست، پاسخ می دهد که در نهایت به سود دین یعنی گزاره های مسلم و مستند دینی کنار خواهد آمد. بیفزایم که من نه به دین علمی باور دارم و نه علم دینی (در شماره نخست مجله آزادی اندیشه در این باب به تفصیل نوشته ام)

نمونه‌ای از چالش دین و تاریخ علمی
برای این که چالش و معضل دقیق تر تبیین شود مثالی می زنم. در سیره نبوی دو موضوع «علم الهی» پیامبر و نیز «عصمت» نبی تقریبا از مسلمات دینی مسلمانان شمرده می شوند. قاعدتا هیچ مسلمانی راست کیشی نمی تواند معتقد باشد که در فلان مورد پیغمبر دچار خطا شده (خطای علمی و یا عملی و به ویژه گناه و معصیت) ولی اگر سیرهنگاری در جریان کار پژوهشی خود در مواردی به تناقض غیر قابل حل رسید، چه باید بکند؟ علم و تحقیق معتبرند و یا ایمان مذهبی پیشینی مقید به علم الهی و علم غیب و مقام عصمت؟ کدامین سویه تناقض وانهادنی و یا برگرفتنی است؟
در ادوار گذشته چنین چالشی چندان برجسته و مهم نبود. زیرا سیرهنویسان و یا تاریخنگاران و حتی محدثان قرون اولیه (از سده دوم تا هفتم و حتی دهم هجری) از یک سو وظیفه اصلی خود را جمع و گردآوری مجموعه اخبار شفاهی و مکتوب در باره اقوال و اعمال نبی اسلام و بزرگان دین (و در تشیع امامان دوازده گانه) و حفظ و انتقال شان به دیگران و تا حدودی نقد و پالایش آنها می دانستند و از این رو روایات متناقض را در کنار هم ثبت می کردند و از سوی دیگر متافزیک دینی و الهیات شان چون امروز نیرومند و جزمی و تعصب آلود نبود. مثلا معنا و مفهوم «کلام الهی» (و به تبع آن قرآن) بسیار پر مناقشه بود و در آن دوران بسیار مورد بحث قرار می گرفت و عقایدی متفاوت و گاه شاذ اظهار می شد؛ آرایی که در قرن بیست و یکم نیز رسما نمی توان اظهار کرد. یا به طور مشخص در باره مفهوم نبوت و نقش نبی و از جمله در باره علم و عصمت نبی جدال فکری و عقیدتی فراوان بود. تمام شواهد نشان می دهد که در اسلام آغازین و حتی در قرون نخستین، حداقل علم غیب پیغمبر و امام (در سنت شیعی) و نیز عصمت آنان به غلظت امروز نبود. مجموعه این شرایط موجب شده که کسانی چون ابن اسحاق و ابن هشام و طبری و بیرونی و یعقوبی و مسعودی و . . . مکتوبات کشکول مانندی با اخباری متفاوت و گاه شدیدا متناقض تدوین و عرضه کنند. به همین دلیل است که تواریخ و یا سیره های شیعه و غیر شیعه در قرون اولیه چندان تفاوتی ندارند.
اما در جهان مدرن اوضاع به کلی متفاوت شده است. اولا، تاریخنگاری به عنوان یک علم با متدولوژی نسبتا مشخص پدید آمده که در گذشته با این شکل و قوت وجود نداشت. اکنون تاریخنگاری دیگر صرفا نقل اقوال نیست بلکه همراه با نقد تاریخی و نیز تاریخنگری است. ثانیا، امروز تاریخنگاری به مثابه علم در سلسله علوم انسانی، افزون بر نقل و نقد و بررسی اقوال و آرا و مکتوبات اسلاف، از روش هایی جدیدی مانند باستان شناسی و کتیبه شناسی و سکه شناسی و شاخه های متنوع آن و نیز زبان شناسی و دیگر ابزارهای مدرن نیز استفاده می کند. حتی اخیرا کسانی با جستجو در منابع و اسناد ملل همجوار شبه جزیره عربستان (از جمله بیزانس و یونان و سورستان) در سده هفتم میلادی می خواهند به واقعیت های تاریخی وجود کسی چون محمدبن عبدالله و دیگر رجال قرن نخست راه پیدا کنند و در واقع نوعی تاریخنگاری جدید از اسلام پدید آورند. این گونه ابزارها در جهان مدرن مهم تر از اقوال و اخبار سنتی است. امروز باستان شناسی بخش قابل توجهی از اقوال گذشتگان در تاریخنگاری ها را بی اعتبار کرده است. همان حادثه ای که در فلسفه و علم نیز رخ داده است. امروز طبیعیات فلسفه اسلامی تقریبا بی اعتبار شده است. در سیره ها و تواریخ موجود اسلامی (مثلا طبری) بخش خلقت و زندگی پیشینان (مانند پیامبران و شاهان و امیران و اقوام و ملل) یا به کلی بی اعتبار شده و یا حظ اندکی از واقعیت های اثبات شده دارند. بخش مهمی از زندگی نامه پیامبر اسلام انباشته از افسانه های مذهبی است و وزنی و اعتباری در تاریخ نگاری مدرن ندارند.
بدین ترتیب روشن می شود که تاریخنگاری تاریخ دین اسلام به استناد منابع موجود با چه دشواری هایی مواجه است. اکنون از یک سو عموم تاریخنگاران مسلمان هنوز صرفا به همان اخبار و اقوال کهن استناد می کنند و حتی بدون نقد و بررسی علمی به بازگویی هزار باره آنها می پردازند و از سوی دیگر عموما به تعبیر دوستی «زیر سقف اعتقاد» سخن می گویند و می نویسند. اینان تاریخ را در خدمت علم کلام در آورده اند همان گونه که در قرون میانه کسانی چون خواجه نصیرالدین طوسی فلسفه را در استخدام کلام و اعتقادات دینی در آورده بودند و بدین ترتیب فلسفه را بی خاصیت و حداقل کم خاصیت کردند.

چند نمونه از تاریخ نگاری معاصر اسلامی
به عنوان نمونه به چند تاریخنگار معاصر مسلمان و به ویژه شیعی در ایران اشاره می کنم تا اهمیت موضوع آشکارتر شود.
در عالم اسلام دکتر طه حسین مصری در تاریخنگاری معاصر پیشگام است. آثار نسبتا خوبی پدید آورده که شماری از آنها به پارسی نیز ترجمه شده اند. اما این نویسنده خوب و ادیب و دانش آموخته سوربون پاریس، در مجموع نتوانسته از زیر سقف اعتقاد خارج شود. او در برخی جاها با دلیری و نوآوری سخن گفته ولی در بسیاری از موارد نیز موفق نشده از چهارچوب معتقدات سنت ستبر دینی البته وفق دیدگاه اهل سنت خارج شود. علم و عصمت پیامبر مانع بزرگی بر سر راه طه حسین بوده و حتی حفظ باورهای اهل سنت در باره صحابه و به ویژه خلفای راشدین سبب شده که گاه نویسنده به توجیهات ناموجه و سستی دست بزند. اگر مجال بود نمونه هایی ارائه می شد.
اما در جهان تشیع چالش ژرف تر است. زیرا افزون بر پیامبر، شیعیان به نصب و نص در امامت و نیز به علم و عصمت دوازده امام و دخت پیامبر نیز باوری عمیق دارند. این سقف ستبر اعتقادات مذهبی مانع تاریخنگری و تاریخنگاری مدرن و علمی است.
در میان عالمان دینی معاصر سه نفر هستند که ارزش و اعتبار لازم برای طرح نمونه وار را دارند: راضی آل یاسین، مرتضی مطهری و نعمتالله صالحی نجف آبادی. این سه آثار خوب و درخور اعتنایی در تاریخ اسلام و تشیع ارائه داده اند.
آل یاسین در عراق کتاب مفیدی به عربی تحت عنوان «صلحالحسن» نوشته که در سال ۱۳۴۸ خورشیدی به دست سیدعلی خامنه ای تحت عنوان «صلح امام حسن – پرشکوه ترین نرمش قهرمانانه تاریخ-» ترجمه و در تهران منتشر شده است. این اثر نمونه بسیار خوبی از تاریخنگاری تئولوژیک است. نویسنده، به رغم دیدن منابع مختلف و وارسی آنها، در نهایت تلاش وافر کرده تا نشان دهد که رفتار و تصمیم امام در ترک جنگ و پیشنهاد صلح با معاویه، بهترین و درست ترین تصمیم بوده و حتی او جز اطاعت خواسته جدش پیامبر کاری نکرده است. از این رو نویسنده تمام اسناد معارض و یا ایرادها و حداقل پرسش های مقدر و نامقدر را یا نادیده می گیرد و یا به گونه ای غالبا ناموجه توجیه می کند و یا حتی با شگفتی برخی مسلمات را انکار می کند تا در نهایت همان امام حسنی عرضه شود که عموم شیعیان دیری است که در ذهن و عقیده خود ساخته و پرداخته اند؛ امامی که در هرحال بهترین اندیشه را دارد و عالی ترین و درست ترین تصمیم را می گیرد؛ چرا که او امام منصوب و منصوص است و دارای علم خاص و عصمت مطلق است و مطلقا نمی تواند نادرست فکر کند و به غلط تصمیم بگیرد! هرچه آن «خسرو» کند حتما «شیرین» است! از این منظر بین صلح حسن و قیام حسین هیچ تفاوتی نیست. حسن به صورت ارادی و آگاهانه با صلح خود زمینه های قیام برادر کهتر را فراهم کرده است. به همین دلیل عالم شیعی دیگر یعنی سیدمحسن امین عاملی در مقدمه همین کتاب می گوید، قیام حسین پیش از آن که حسینی باشد، حسنی است!
عالم شیعی دیگر مرحوم مطهری است. مطهری از کسانی است که در آثارش به تاریخ توجه دارد و چند اثر در تاریخ نیز پدید آورده است. او کتاب «خدمات متقابل ایران و اسلام» را نوشته و نیز سه کتاب «سیره نبوی»، «حماسه حسینی» در سه جلد و نیز «سیری در سیره ائمه اطهار» دارد. این آثار نشان می دهد که مطهری پژوهش قابل توجهی در منابع تاریخی نکرده و به ویژه رویکرد انتقادی علمی به منابع ندارد و از سوی دیگر داده های تاریخی نیز کاملا در خدمت مفروضات کلامی و اعتقادی شیعی اوست. در نهایت به هر قیمتی نباید خللی در مفروضات کنونی شیعی ایجاد شود. هرچند مطهری کتاب «تحریفات عاشورا» را هم دارد که گرچه عمدتا آموزه های محدث نوری در «لؤلؤ و مرجان» را بازگویی کرده ولی روشنگر و مفید است. در واقع می توان گفت که همان انگیزه تبلیغی را که مطهری در کتاب دو جلدی «داستانِ راستان» دنبال می کند، در این نوع شبه تاریخنگاری ها نیز دنبال می کند. برای ایشان حقایق مطلق همان است که در آموزه های اسلام شیعی نهفته است و همه چیز باید در جهت اثبات و مدلل کردن همان عقاید باشد. وقتی قرار است چیزی در زندگی «ائمه اطهار» نوشته شود، نتیجه ای جز این متصور نخواهد بود. نمی توان به کسانی که ذاتا طاهرند و خطاناپذیر، نقد وارد کرد. حال آن که تاریخنگاری بدون نقد آزاد بلاموضوع خواهد بود. نیز باید گفت مطهری صریحا در چند جا تصریح کرده است که حقیقت همان است که در توحید و اسلام هست و بقیه همه باطل اند و از این رو ایشان فقط به «آزادی فکر» عقیده دارد و نه به «آزادی عقیده» و مهم تر «آزادی بیان عقیده». او تصریح می کند هرکس می تواند در باره خدا تحقیق کند ولی در نهایت «باید» توحید (خدای اسلام) را بپذیرد و گرنه سرکوب خواهد شد. در این چهارچوب چگونه می توان پژوهشگرانه و علمی تاریخ اسلام نوشت؟
عالم شیعی دیگر زنده یاد صالحی نجف آبادی است. ایشان نیز نقاد است و آثار خوب و ارزشمندی در تاریخ اسلام دارد که مهم ترین و مشهورترین شان کتاب «شهید جاوید» در بررسی واقعه کربلاست که در سال ۱۳۴۹ منتشر شد و جنجالی آفرید که هنوز هم ادامه دارد. هرچند صالحی از معدود عالمان شیعی عقلگرای معاصر است اما عقل او عمدتا عقل ارسطویی است و چندان نسبتی با عقل نقاد مدرن ندارد و از سوی دیگر او نیز از چنبره و سیطره معتقدات پیشینی و کلام شیعی خارج نشده است. دعوی بزرگ او این است که می خواهد، جدای از علم و عصمت امام، امام حسین را به عنوان یک شخصیت سیاسی عادی بشری و داستان کربلا را به مثابه یک اقدام عاقلانه طبیعی و خردمندانه بررسی کند و درستی رفتار حسینبن علی را مدلل و ثابت کند. اما در نهایت کامیاب نمی شود و به همین دلیل پس از آن که مورد انتقاد و حملات سنتگرایان شیعی قرار گرفت و تناقض گویی هایش را بیان کردند، ناگزیر پی هم عقب نشینی کرد تا در نهایت علم و عصمت امام خدشه دار نشود. او نیز مانند آل یاسین و مطهری تا زیر سقف اعتقاد پرواز می کند ولی در فرجام کار گریزی ندارد برای حفظ باورهای مذهبی خود، یا برخی از امور را به شکل ناموجهی توجیه کند و یا سکوت کند و یا حتی دچار تناقض گویی بشود. واقعیت این است که نمی توان واقعه کربلا را صرفا در محدوده عقل تنها تفسیر کرد به گونه ای که باورهای سنتی در باب نصب و نص و علم و عصمت خدشه دار نشود.
اما در گروه نویسندگان غیر حوزوی معاصر که در قلمرو تاریخ سخن گفته و آثاری پدیده آورده اند، دو تن شاخص اند و می توان به آنها اشاره کرد. یکی نویسنده معتبر مرحوم دکتر سید جعفر شهیدی است که کار مورخانه زیادی انجام داده است. «تاریخ تحلیلی اسلام» او شهرت بسیار دارد و احتمالا هنوز هم کتاب درسی دانشگاههاست. شهیدی تا حدودی با تاریخنگاری مدرن آشناست و از این رو به گونه ای گفته و نوشته که، در عین وفاداری نسبی به قواعد پژوهش تاریخی، از زیر سقف اعتقاد نیز خارج نشود. او نیز گاه به نحو شگفتانگیزی دست به توجیهات غیر قابل دفاعی می زند و گاه نیز با سکوت از کنار مسائل می گذرد. با این حال او، برخلاف مطهری، غالبا با زیرکی و هوشمندی تمام وارد مباحث کلامی نمی شود و خود را با مفروضات کلامی درگیر نمی کند. در همین جا اشاره کنم که همتای توانا و سختگیر دیگر او دکتر عباس زریاب خویی نیز وضعیت و جایگاه مشابهی در تاریخنگاری دارد.
نویسنده دیگر دکتر علی شریعتی است. او به تاریخ توجه ویژه داشت. زیرا هم رشته تحصیلی دانشگاهی اش مرتبط با تاریخ بود و هم تحت تأثیر آموزه های اقبال لاهوری بود که در کتاب «بازسازی اندیشه اسلامی» خود، تاریخ را یکی از منابع مهم معرفت دانسته بود و هم تدریس او در دانشگاه نیز تاریخ اسلام بود. او از تاریخ عمومی جهان و از جمله تاریخ غرب اطلاعات خوبی داشت. این که امروز حداقل یک سوم مجموعه آثار حجیم او مستقیما به تاریخ ارتباط دارد، گواه توجه او به تاریخ است. وی نوعی تاریخنگری هم داشت که عالمانی چون مطهری و صالحی چندان از آن بهره نداشتند.
شریعتی نیز کم و بیش با افکار و روش های تاریخ نگاری مدرن آشنا بود ولی (به هر دلیل) در مجموع با مفروضات سنتی اسلامی و شیعی در باب وحی و نبوت و امامت سخن می گفت. اسلام شناسی (مشهد) او نمونه ای از تاریخنگاری متعارف اوست. «انتظار مذهب اعتراض» او یک نمونه از این آثار است. با این حال، شریعتی هرگز با معیارهای کلامی داوری نکرد و فقط با فرض داده های اعتقادی، تحلیل می کرد. او با انگیزه های اجتماعی و سیاسی و در چهارچوب اندیشه های رادیکال و انقلابی اش، از سوژه های تاریخی و یا موضوعات خاص بهره می گرفت تا در چهارچوب ایفای روشنفکرانه در جهت روشنگری و به تعبیر مشهور خودش «خودآگاهی» تولید کند و توده ها را به قیام برای آزادی، عرفان و برابری فراخواند. سه نوشته «آری اینچنین بود برادر»، «حسین وارث آدم» و «تشیع صفوی و تشیع علوی» او در این چهارچوب قابل تفسیر و تحلیل اند.

جمع بست و سخن نهایی
در هرحال گزیده سخن آن است که با اندکی مبالغه می گویم که در دوران معاصر ما مورخ به معنای دقیق و مدرن و علمی آن در جهان اسلام نداریم؛ هرچه هست، عمدتا، استفاده از داده ها و یا موضوعات تاریخی است برای اثبات یک سلسله مفروضات کلامی و یا تئولوژیک و یا ایدئولوژیک. عقل و نقل در خدمت مدلل و موجه کردن مبانی و مفروضات اعتقادی اند. به همین دلیل است که روزی و در نظر عده ای اسلام دین جهاد و شمشیر است و روزی دیگر و در نزد دیگرانی دین صلح و مدارا و عشق. شگفت این که تمام اینها نیز از مستندات نقلی کهن استفاده می کنند. هریک به گونه ای و از منظری.
در هرحال من در کار تاریخنگاری ام، در حد بضاعت اندک خود، افکار و آثار این نویسندگان را مورد نقد و ارزیابی قرار داده ام و قصدم داوری در باب آثار و افکارشان نبوده است. با این حال، برای رفع هر نوع سوء برداشت، بگویم مراد این نیست که آثار نویسندگان یاد شده و یا آثار انبوه عالمان و نویسندگان اسلامی و شیعی معاصر، فاقد ارزش های پژوهشگرانه و یا علمی و فنی است؛ بلکه مراد این است که اینان کم و بیش علم تاریخ را (مانند علوم دیگر) در استخدام علم کلام درآورده و در نهایت غالبا بیشتر متکلم اند تا مورخ. اینان در واقع، «تاریخ نگار دینی» اند و نه «تاریخ نگار تاریخ دین». روشن که است «تاریخ فلسفه» نوشتن غیر از «تاریخی فلسفی» نوشتن است. مورخ در تعادل و تراجیح خود باید به مبانی و روش علمی خود وفادار بماند ولو این که در جایی از زیر سقف اعتقاد خارج شود؛ و گرنه، تاریخنگاری بدون نقادی آزاد، نامش هرچه باشد، تاریخ نیست. بالاخره در صورت تناقض غیر قابل حل، مورخ مؤمن باید تکلیف خود را روشن کند: اعتقاد و یا علم.

***

توضیح: این متن صورت مکتوب یک سخنرانی است که در اکتبر سال ۲۰۱۸ در یک محفلی خانگی در پاریس ایراد شده است.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

11 پاسخ

  1. سلام
    سوئ استفاده کنم از سخن فردوسی ،یکی نغز بازی کند روزگار . . . که بنشاندت پیش آموزگار ، و با این بهانه خشنودی خود را از سخنرانی فوق که بشکل نوشتاری خواندم ابراز کنم .
    انصافا مهاجرت و همچنینین جریحه دار شدن احسایات در اثر وقوع حوادثی ، برای انسان های جستجوگر و حقیقت طلب ، فرصت بزرگی است تا از پیله تاریخ و جغرافیا و زبان و اگر قدرتمند باشند حتی از پیله جنسیت بدر ایند .
    واقعا باید تبریک گفت به اندیشمندی چون شما که هر روز تان پربارتر از دیروز رقم میخورد، البته به زعم اینجانب ..
    هیچ یادم نمیرود جوانی بود و هزاران پاسخ برای هزاران سئوال ، و با توجه به بضاعت علم و تحصیل و اگاهی ، نیازمند به تایید کسانی که اهل علم میشناختم.
    اوایل دهه شصت بود که خدمت رسیدم زمانی که امروز حیابان اشرفی اصفهانی و یا اطراف پونک نام گذاری شده . اگر تاییدی دریافت نکردم بر پاسخیکه به سئوالهایم یافته بودم ، شکرا مورد غضب نیز قرار نگرفتم .

    دانشجوی تاریخ هستم . خوشبختانه چند واحدی که گذراندم و مخصوصا به برکت اساتید دانشگاه تبریز که خارج از کلاس افتخار همصحبتی میدادند ، باعث شد که در پی تایید پاسخ سئوالهای خویش از متفکران و اندیشمندان نباشم .
    غرض از صغری و کبری کردن مطلبی فوق ، تشکر اینجانب است از این سخنرانی و نشوشتار.
    انقدر اطلاعات ما ( منظورم کلیه مورخان و باستان شناسان و …) از گذشته و تاریخ کم هست که نمی توانیم در مورد زیست طبیعی و چگونگی براورد نیازهای زندگی روزمره گذشتگان ، مخصوصا هزار و اندی سال پیش به طور یقین و فطعی اظهار نظر کنیم چه برسد به سخنان و امرو نهی هایشان . انچه از گذشته به جا مانده ، کوزه وها و تکه هایشان و استخوان و بناهای بدون دیوار و سقف و ستون به استثنائ کاخ شاهان و بناهای عمومی که با ابزار الات خاص اعیان و طبقه قدرتمند و دارا و حاکم ساخته شده بوده از اهرام ثلاثه بگیر تا اثار به جامانده از یونان و روم و پسارگاد و وغیره .
    در عجبم با این بضاعت ناچیز و اطلاعات ناقص ، چه سان حوادثی را مورخین قلم زده اند و انچنان موشکافی نموده اند که انگار شاهد و حظور اگاهانه ای برای ثبت ان برای ایندگان در گذشته ها داشته اند . جنا اقای اشکوری با تمام ارادتی که به شما دارم باید به عنوان دانشجویی کنجکاو به عرضتان برسانم که هر چه ما از دیروز ها سخن میگوییم ، نسبی است و قطعیت نمیتواند داشته باشد . مبنای علم تاریخ استناد به اثارباستانی و نوشته ها و نقل قول ها ، استوار است . حال پیش داوری اعتقاد و ایمان به چگونه فکرکردن و چگونه زیستن انها هم اضافه شود ، حاصل ان نخواهد شد که اکنون داریم .. سخن کوتاه کنم که مطلبتان بسیار اندیشمندانه و عمیق بود و از تمام مطالبی که از شما خوانده ام به نظرم پر بارتر .. موفقییتان را در جهت اگاه سازی نوع بشر ، از جمله ما را ارزومندم .

  2. دو سه بار نوشتم و دیدم نه آنگونه نوشتم که دلم میخواست. دیدم دارد دیر میشود، این چند خط پیشکش.
    از نخستین بار که ایشان را در مجلس بزرگداشت زنده یاد احمد مصدق در مسجد ارک تهران دیدم نوشتم، تا مسجدی در خیابان سهروردی تهران برای زنده نام دکتر سامی و … تا مسجد فخرآباد برای زنده یادان فروهرها و …، تا حکم اعدام گرفتند و دیگر جریانها !
    خواستم از اثر هوای بلندیهای البرز و آب چشمه سارانش بنویسم، دیدم آن هوا و آب را بسیاری خوردند و نوشیدند ولی این بزرگوار آدم دیگری است، از آن آدمهای کمیاب که ذهن را آزاد کردند تا آنچه بوده و هست را ببینند و «تا میشود» بی پیرایش و آرایش گزارش دهند. سخنهای نگفته و نگفتنی بسیار دارند که شنیدن دارد، از آن سخنان که فاش اگر گوید جهان برهم زند ! تا همین اندازه هم خیلی دانش، بینش، دقت، زحمت و . . . و دل میخواهد. این گونه کار آنهم در باره اسلام و تاریخ و شخصیت هایش دشوار است و نوشتن و گفتن درباره یافته ها بسیار دشوارتر و خطرناک. نمی شود بیش ازینها نوشت و گفت، که محتسب تیز است ! محتسب که چه عرض کنم ! محتسبان و بهره مندان از دروغ و ریا و جریان دیرپای عوامفریبی تیزند، بی هیچ شرمی و رحمی. شاید بدتر از آنها بعضی طرفداران بی خرد و بی فکرشان !
    این را نگفته نگذارم که در یک نوشته نمی شود همه چیز را و از همه کس نوشت تا همه خوانندگان از همه نظر خرسند باشند. ممکن نیست.
    سرانجام ، بدیهای جمهوری اسلامی را اندازه ای نیست، ولی اگر یک کار خوب و خداپسندانه کرده باشد، تا جایی که دیدم و بیاد دارم، آزاد کردنِ اشکوری از آن «لباس» است !
    از این سو هم، تنها کردار بد آقای اشکوری، تا جایی که میدانم، این است که از این نظر قدردان نیستند و قدردانی نمی کنند! حق را باید گفت، از هردو طرف هم باید گفت !
    میخواهم باز بنویسم، درباره کارهایشان بنویسم، ولی پیامگذارم نه نویسنده.
    جناب اشکوری در همان اروپا بمانند ولی خود را پاس دارند، آنجا هم برای چون ایشان خیلی امن نیست !

  3. در باره تذکر جناب علیرضا باید بگویم که این دو بزرگوار مخصوصا سید جعفر مرتضی العاملی نمونه بسیار روشنی از تاریخ نگاری دینی اند و نه تاریخ نگار دین. ایشان آثار بسیار حجیم دارند ولی به لحاظ تاریخ نگاری علمی و عالمانه به معنایی که در متن مقاله ام آورده ام تقریبا چندان اعتباری ندارد. تتبع انبوه اما تماما در خدمت تشیع غالی است و من در نوشته هایم غالب آن آرا را رد کرده ام. برای عاملی فقط یک حقیقت وجود دارد و آن حقیقت اسلام شیعه دوازده امامی کاملا سنتی است. چنین محققی هرگز نمی تواند تاریخ نگار علمی باشد. دو کتاب مهم و با مجلدات فراوان او (سیره نبوی و سیره الحسین) جز اندکی به کلی خارج از معیارهای علمی بیطرفانه اند. امیدوارم روزی موفق شوم نقد جداگانه ای در باره آثار مفصل او بنویسم. البته عسکری با او تا حدودی متفاوت است ولی او نیز اسیر اعتقادات جزمی رایج است.
    این را هم بگویم مطهری و به ویژه صالحی نجف آبادی با کسانی چون عاملی و عسکری بسیار فاصله دارند. عاملی و عسکری متخصصانه تر کار کرده اند ولی از اعتدال و انصاف علمی کمتری بهره دارند. افزون بر آن مطهری و صالحی در جامعه ایرانی با سابقه تر و شناخته شده ترند و بسیار اثرگذارتر از عاملی که (احتمالا به دلیل حجیم بودن آثار و نیز زبان عربی آثار) در سطح عموم خیلی شناخته نیستند. در هرحال این سخن بگذار تا وقت دیگر.

  4. ای کاش جناب اشکوری به بررسی آثار سید جعفر مرتضی عاملی و علامه عسگری که هر دو از جایگاه بالاتری در تاریخ نگاری در بین علمای شیعه معاصر برخوردارند تا امثال مرحوم شهید مطهری نیز می پرداختند.

  5. با سلام و سپاس از همه دوستان که کامنت گذاشتند
    در باره موضوعات مطرح شده نطری خاص و قابل ذکر ندارم و فقط در باره مرحوم زرین کوب باید بگویم که عدم ذکر ایشان به دلیل قلمرو بحث جاری بود است. همان گونه که در متن گفتار آمده مراد ارائه چند نمونه در حوزه تاریخ نگاری دینی معاصر بوده است و زرین کوب از این شمار بوده است. او تاریخ نگار تاریخ ایران است ولی به دلیل پیوند مستقیم و غیر مستقیم ایران زمین با دین اسلام در این هزار و چهارصد سال ناگزیر به بخش هایی از تاریخ اسلام نیز پرداخته است. با این حال او مانند شهیدی و یا زریاب خویی زیر سقف اعتقاد حرکت نکرده است. از این نظر موقعیت متفاوتی دارد. با این حال این سخن بدان معنا نیست که آثار او به کلی از اعتقادات تهی است. یا آثار و دیدگاههایش جای ایراد و اشکال ندارد. به هرحال جایگاه زنده یاد زرین کوب و بررسی آثار و افکار او مانند دیگرانی از این دست (از گذشتگان پیرنیا و اقبال آشتیانی) مناسبتی دیگر و مجالی دیگر می طلبد.
    اشکوری

  6. کشتن آن مرد بر دست حکیم

    نه پی اومید بود و نه ز بیم

    او نکشتش از برای طبع شاه

    تا نیامد امر و الهام اله

    آن پسر را کش خضر ببرید حلق

    سر آن را در نیابد عام خلق

    آنک از حق یابد او وحی و جواب

    هرچه فرماید بود عین صواب

    آنک جان بخشد اگر بکشد رواست

    نایبست و دست او دست خداست

    همچو اسمعیل پیشش سر بنه

    شاد و خندان پیش تیغش جان بده

    تا بماند جانت خندان تا ابد

    همچو جان پاک احمد با احد

    عاشقان آنگه شراب جان کشند

    که به دست خویش خوبانشان کشند

    شاه آن خون از پی شهوت نکرد

    تو رها کن بدگمانی و نبرد

    تو گمان بردی که کرد آلودگی

    در صفا غش کی هلد پالودگی

    بهر آنست این ریاضت وین جفا

    تا بر آرد کوره از نقره جفا

    بهر آنست امتحان نیک و بد

    تا بجوشد بر سر آرد زر زبد

    گر نبودی کارش الهام اله

    او سگی بودی دراننده نه شاه

    پاک بود از شهوت و حرص و هوا

    نیک کرد او لیک نیک بد نما

    گر خضر در بحر کشتی را شکست

    صد درستی در شکست خضر هست

    وهم موسی با همه نور و هنر

    شد از آن محجوب تو بی پر مپر

    آن گل سرخست تو خونش مخوان

    مست عقلست او تو مجنونش مخوان

    گر بدی خون مسلمان کام او

    کافرم گر بردمی من نام او

    می‌بلرزد عرش از مدح شقی

    بدگمان گردد ز مدحش متقی

    شاه بود و شاه بس آگاه بود

    خاص بود و خاصهٔ الله بود

    آن کسی را کش چنین شاهی کشد

    سوی بخت و بهترین جاهی کشد

    گر ندیدی سود او در قهر او

    کی شدی آن لطف مطلق قهرجو

    بچه می‌لرزد از آن نیش حجام

    مادر مشفق در آن دم شادکام

    نیم جان بستاند و صد جان دهد

    آنچ در وهمت نیاید آن دهد

    تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک

    دور دور افتاده‌ای بنگر تو نیک

  7. نظر نویسنده محترم درباره اثار مرحوم زرین کوب در این نوشته بیان نشده. با سپاس

  8. بزرگوار؛ خیلی هم دلمشغول و نگران انتخاب بین اعتقاد و علم نباشید ؛ آنچه که بنام اعتقادات دینی وجوددارد محصول علوم کلامی وفقهی ودستاورد خروجی محققانی است که همچون خودشما باروشهای مختلف درحوزه های مختلف بدین امر اهتمام ورزیده اند ونظریات آنان بااقبال مردم ، بدل به اعتقادات و مقدسات گشته اند ؛ بنابراین اگر درزمینه ای بااین اعتقادات دچار ناهماهنگی شدید نگران نباشید و مثل هر محققی که باآراء محقق دیگری مخالفت میکند باخیال راحت نظر خودرا ارائه کنید ؛ درنهایت به نظر میرسد که نگرانی شما ازنوع نگرانی های کسانیست که ازشکستن تابوهای اجتماعی ومذهبی وتنشهای حاصل از تابوشکنی بیمناکند ؛ موید باشید

  9. به آقای اشکوری برای این نوشته خوب شادباش می گویم. من در کتاب خود “مغاک تیره تاریخ” بر پایه بنمایه های درون دینی به همین چیزی پرداخته ام، که آقای اشکوری در نوشته خوب خود آورده است.
    آماج من و هم اندیشانم نا نابودی اسلام، که این جهانی کردن و سکولاریزاسیون آن است، تا بند نافش را از آسمان ببُرد. اینکه اکنون آقای اشکوری نیز تاریخ نگاری اسلامی را به چالش می گیرد، مایه امیدواری است. شاید روند سکولاریزاسیون اسلام در میان دینداران نیز هواخواهان و برتر از آن تلاشگرانی بیابد.

  10. با سلام. کاملا درست میفرمأیید. این‌ها هیچ کدام تاریخ نویس نبوده بلکه قهرمان پرور بوده ا‌ند. آنهم قهرمان اخوندی که یک سرش به درگاه خدا وصل است

دیدگاه‌ها بسته‌اند.

بازار دید و بازدیدهای دیپلماتیک در منطقه گرم است و ظاهرا روند نوینی از روابط و همکاری‌های منطقه‌ای شکل گرفته است. فرصت‌های جدید و تهدیدهای نوین، هم بازارها را به حرکت درآورده و هم موجب

ادامه »

در میان فعالین سیاسی بحثی جدی در جریان است که سرنگونی نظام جمهوری اسلامی و گذار یک‌باره از حکومت چه پیامدهایی خواهد داشت. بررسی شرایط ایران نشان می‌دهد که به احتمال زیاد پیامد سرنگونی حکومت «خلاء سیاسی» خواهد بود. در توضیح ویژگی‌های این پدیده می‌توان گفت…

ادامه »

رضا شاه در عمل یک رئیس جمهور مادام العمر در سرمشق اقتدارگرایانه بود. او هیچ ویژگی متعارف یک پادشاه را نداشت.تمام وقت خود را صرف اداره کشور می‌کرد. تفریح و فراغت پادشاه و سپردن امور اجرایی کشور به دیوان برای رضا شاه چندان معنا نداشت. در دوران حکمرانی او

ادامه »