برگزیده‌ها

بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها؛ بازوی نفوذ و خدمتگزاری پهلوی به اسرائیل

 

بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها (Foundation for Defense of Democracies – FDD) یک اندیشکده و گروه فشار مستقر در واشنگتن دی‌سی است که با وجود معرفی خود به‌عنوان یک مؤسسه‌ی تحقیقاتیِ غیرانتفاعی و غیرحزبی، در واقع پروژه‌ای مشترک از شبکه‌ای از سرمایه‌داران و بنیادهای صهیونیست برای تاثیرگذاری بر سیاست خارجی ایالات متحده به‌شمار می‌رود و به‌عنوان یکی از تاثیرگذارترین و درعین‌حال جنجالی‌ترین نهادهای حامی اسرائیل و جریان نومحافظه‌کاری در عرصه‌ی سیاست خارجی آمریکا شناخته می‌شود.

این بنیاد در سال ۲۰۰۱ با نام عبری «Emet» (به‌معنای حقیقت) توسط گروهی از میلیاردرهای یهودی-آمریکایی تاسیس شد. اسناد اولیه‌ی ثبت‌نام این سازمان در سازمان امور مالیاتی آمریکا (IRS) به‌منظور دریافت معافیت مالیاتی، ماموریت آن را «ارائه‌ی آموزش برای بهبود تصویر اسرائیل در آمریکای شمالی و افزایش درک عمومی از مسائل موثر بر روابط اعراب و اسرائیل» تعریف می‌کرد که به‌وضوح نشان‌دهنده‌ی ماهیت بنیادین این نهاد به‌عنوان بازویی برای ارتقای جایگاه اسرائیل بود.

پس از حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، این بنیاد با بهره‌گیری از فضای جدید، ماموریت خود را به «انجام تحقیقات و ارائه‌ی آموزش در مورد تروریسم بین‌المللی و موضوعات مرتبط» گسترش داد. از این طریق، بنیاد توانست چهره‌ای حرفه‌ای‌تر و فراملی‌تر به خود بگیرد و درعین‌حال، روایت‌های مورد نظر اسرائیل را در چارچوب «مبارزه با تروریسم» و «امنیت ملی آمریکا» پیگیری کند.

ساختار تامین مالی و اهداکنندگان

این بنیاد، با وجود ادعای عدم دریافت پول از دولت‌های خارجی، بودجه‌ی سالانه‌ی چندین‌میلیون‌دلاری خود را از شبکه‌ای از میلیاردرها و بنیادهای وابسته به جریان صهیونیسم تأمین می‌کند و اسناد مالی فاش‌شده، تصویر روشنی از این حمایت‌ها ارائه می‌دهد. به‌عنوان نمونه، بررسی اسناد مالی (به‌ویژه اظهارنامه‌های مالیاتی موسوم به Form 990) و گزارش‌های تحقیقی نشان می‌دهند که تأمین مالی بنیاد دفاع از دموکراسی نه بر پایه‌ی یک طیف گسترده‌ی پراکنده، بلکه بر محور تعداد محدودی از اهداکنندگان کلان (Megadonors) و در کنار آن، شبکه‌ای از بنیادهای خانوادگیِ همسو از نظر ایدئولوژیک شکل گرفته است.

در میان اهداکنندگان فردی، چند چهره نقش محوری دارند که عبارتند از:

برنارد مارکوس؛ از حامیان اصلی حزب جمهوری‌خواه و دارای گرایش نومحافظه‌کار، با بیش از ۱۱.۳ میلیون دلار کمک، که یکی از ستون‌های مالی بنیاد به‌شمار می‌رود.

پل سینگر؛ سرمایه‌دار برجسته و از تأمین‌کنندگان اصلی مالی جمهوری‌خواهان، با حدود ۳.۶ میلیون دلار کمک در دوره‌ی ۲۰۰۸–۲۰۱۱.

شلدون ادلسون؛ از مهم‌ترین حامیان سیاسی دونالد ترامپ و جریان راست‌گرای اسرائیل، که حدود ۱.۵ میلیون دلار به این بنیاد کمک کرده است. ادلسون در سال ۲۰۱۳ پیشنهاد کرد که آمریکا برای تهدید و تسلیم کردن ایران، یک بمب اتمی در کویر ایران منفجر کند.

در دوره‌ی اولیه‌ی فعالیت بنیاد، رونالد آرنال با حدود ۱.۸ میلیون دلار، خانواده برونفمن با ۱ میلیون دلار و مایکل اشتاینهارت با ۸۵۰ هزار دلار از مهم‌ترین پشتیبانان مالی بودند؛ لوئیس رانیری نیز حدود ۳۵۰ هزار دلار به این نهاد کمک کرده است. در کنار این افراد، باید به نقش حامیان بدون ارقام شفافِ منتشرشده نیز توجه داشت؛ از جمله هایم سابان —نزدیک به حزب دموکرات— و میریم ادلسون که تداوم‌دهنده‌ی خط سیاسی همسرش (شلدون) در حمایت از اسرائیل است. حضور این چهره‌ها نشان‌دهنده‌ی نوعی اجماع دوحزبی در حمایت از اسرائیل در میان حامیان این بنیاد است.

شبکه‌ی نهادی و پیوندهای ایدئولوژیک با اسرائیل

در سطح نهادی، شبکه‌ای از بنیادهای خانوادگی نیز در تأمین مالی مشارکت دارند، از جمله: بنیاد هرتوگ، بنیاد کلارمن، بنیاد کورت، بنیاد میلشتین و بنیاد اسنایدر. این بنیادها عمدتاً با جریان‌های محافظه‌کار یا پروژه‌های مرتبط با هویت یهودی و حمایت از اسرائیل پیوند دارند و نقش آن‌ها نشان می‌دهد که تأمین مالی بنیاد صرفاً متکی بر افراد نیست، بلکه در قالب یک اکوسیستم نهادیِ همسو از نظر ایدئولوژیک عمل می‌کند. افزون بر این، برخی چهره‌ها مانند ست کلارمن و راجر هرتوگ، که خود در پیوند با بنیادهای مذکور قرار دارند، در گزارش‌های مختلف به‌عنوان حامیان این شبکه مطرح شده‌اند، هرچند در همه‌ی موارد، ارقام دقیق کمک‌ها به‌صورت عمومی منتشر نشده است.

در مجموع، الگوی تأمین مالی بنیاد مذکور نشان‌دهنده‌ی تمرکز بالا در منابع مالی، هم‌سویی ایدئولوژیک حامیان و پیوند میان سرمایه‌ی اقتصادی و جهت‌گیری‌های سیاست خارجی است؛ الگویی که به این نهاد امکان می‌دهد نقش قابل‌توجهی در شکل‌دهی به گفتمان سیاست خارجی ایالات متحده —به‌ویژه در موضوعاتی چون ایران و امنیت خاورمیانه— ایفا کند.

در حوزه‌ی ارتباطات تشکیلاتی، سیما واکنین گیل، مدیرکل سابق وزارت امور راهبردی اسرائیل، صراحتاً اعلام کرده است: «ما بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها را داریم» و تأیید کرده که این بنیاد برای اسرائیل پروژه‌هایی مانند جمع‌آوری داده‌ها، تحلیل اطلاعات و ردیابی جریان‌های مالی انجام می‌دهد. با این حال، بنیاد هرگز به‌عنوان عامل خارجی در وزارت دادگستری آمریکا ثبت نشده است؛ بنیادی که مواضعش کاملاً همسو با حزب لیکود است.

از چهره‌های اصلی این بنیاد می‌توان به کلیفورد می (بنیان‌گذار و رئیس)، مارک دوبوویتز (مدیر اجرایی و چهره کلیدی در سیاست‌های ضدایرانی) و جاناتان شانزر (معاون تحقیقات) اشاره کرد. در حالی که این بنیاد خود را «غیرحزبی» معرفی می‌کند، در اسناد IRS هدف خود را «ارتقای تصویر اسرائیل» اعلام کرده است؛ تناقضی که الی کلیفتون آن را نوعی انحراف رسانه‌ای دانسته است. فعالیت‌های این بنیاد در حوزه‌های مختلف، همگی در چارچوب تأمین منافع راهبردی اسرائیل تحلیل می‌شوند، و در هم‌راستایی با بنیاد، وب‌سایت «لانگ وار ژورنال» نیز روایت جنگ با تروریسم را تقویت می‌کند.

در کنار این‌ها، ارتباط با دولت‌هایی چون امارات متحده‌ی عربی در تأمین مالی برخی پروژه‌ها، نمونه‌ای از نقش بنیاد در شبکه‌های فراملی نفوذ و لابی‌گری را نشان می‌دهد. بر اساس گزارش‌ها، امارات از طریق واسطه‌هایی مانند الیوت برودی و جورج نادر بودجه قابل‌توجهی به این بنیاد پرداخت کرده بود تا کنفرانس‌ها و برنامه‌هایی با محوریت فشار بر کشورهای رقیب و گروه‌های منطقه‌ای، به‌ویژه قطر و حماس، برگزار شود. اگرچه بنیاد مدعی شده که از منبع اولیه‌ی این بودجه، یعنی دولت امارات، اطلاع دقیقی نداشته، اما تحلیلگران این همکاری را به‌عنوان نمونه‌ای روشن از استفاده‌ی اندیشکده‌ها از منابع خارجی برای تقویت نفوذ سیاسی و شکل‌دهی به سیاست خارجی آمریکا ارزیابی کرده‌اند.

در مجموع، بنیاد دفاع از دموکراسی فراتر از یک اندیشکده‌ی صرف، یک گروه فشار بانفوذ است که با اتکا به سرمایه‌گذاری کلان، شبکه‌های بنیادین مالی و ارتباطات سیاسی گسترده، نقش مستقیمی در شکل‌دهی به سیاست خارجی ایالات متحده در راستای منافع اسرائیل ایفا می‌کند. نفوذ آن در واشینگتن و نزد نهادهای تصمیم‌گیر، این نهاد را به یکی از ابزارهای اصلی لابی اسرائیل در آمریکا تبدیل کرده و نشان می‌دهد که فعالیت‌های پژوهشی و به‌ظاهر «غیرحزبی» آن، در حقیقت به‌شدت با اهداف راهبردی و امنیتی اسرائیل گره خورده است.

پیوند با جریان پهلوی

بهنام بن‌طالب‌لو و سعید قاسمی‌نژاد که هر دو از پژوهشگران ارشد در بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها هستند، نقشی محوری در پیشبرد برنامه‌های این نهاد علیه ایران ایفا می‌کنند. بن‌طالب‌لو با تخصص در حوزه‌های «برنامه موشکی و سیاست‌های امنیتی» و قاسمی‌نژاد با تخصص در «اقتصاد مالی و بازارهای سرمایه»، نقش کلیدی در تحلیل تهدیدات منطقه‌ای و مکانیسم تحریم‌ها، و تعیین اهداف حمله‌ی نظامی به ایران ایفا کرده‌اند. بر اساس اسناد موجود، این دو نفر با فراتر رفتن از فعالیت‌های آکادمیک و اندیشکده‌ای، به عنوان بازوی مشورتی و عملیاتی با موساد و ارتش اسرائیل همکاری کرده و در فرآیند «تعیین اهداف حساس» مشارکت داشته‌اند.

این همکاری شامل تهیه لیست‌های دقیق و تفکیک‌شده‌ای است که در آن، اهداف به دو دسته کلی تقسیم شده‌اند: نخست، «مراکز نظامی، هسته‌ای و سایت‌های موشکی» که جنبه‌ی استراتژیک دارند، و دوم، «زیرساخت‌های کلان غیرنظامی» مانند پالایشگاه‌های نفت، بنادر تجاری و شبکه‌های حمل‌ونقل که تحت عنوان «زیرساخت‌های رژیم» جهت اعمال فشار اقتصادی طبقه‌بندی شده‌اند. جاناتان کورنیکوس، سرهنگ دوم سابق و سخنگوی بین‌المللی پیشین ارتش اسرائیل (IDF)، که اکنون به عنوان پژوهشگر ارشد در بنیاد دفاع از دموکراسی فعالیت می‌کند، در مصاحبه با تلویزیون سی‌ان‌ان صریحاً اعلام کرد که بن‌طالب‌لو و قاسمی‌نژاد با بهره‌گیری از داده‌های اطلاعاتی مشترک، تحلیل‌های لازم برای برنامه‌ریزی سناریوهای نظامی و ضربه به گلوگاه‌های اقتصادی ایران را، از طریق بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، در اختیار ساختارهای تصمیم‌ساز و اتاق‌های فکر استراتژیک اسرائیل قرار داده‌اند.

سعید قاسمی‌نژاد که در محافل سیاسی به عنوان یکی از استراتژیست‌های اصلی و «همه‌کاره‌ی» رضا پهلوی شناخته می‌شود و اخیراً به مقام شامخ شورای نگهبانِ سامانه‌ی گذار و مسئول گزینش سامانه نیز منصوب شده، نفوذ خود را در لایه‌های تصمیم‌ساز جریان پهلوی تثبیت کرده است. او در کنار و همراه با بهنام بن‌طالب‌لو، به‌عنوان خادمین حزب لیکود، عملاً به عنوان حلقه‌ی اتصال میان اپوزیسیون سلطنت‌طلب و تندروترین لایه‌های قدرت در اسرائیل عمل می‌کند. این دو نفر، با بهره‌گیری از جایگاه خود در بنیاد، نقش اصلی و محوری را در هدایت رضا پهلوی و شبکه «پهلوی‌چی‌ها» بر عهده گرفته‌اند تا پروژه‌های سیاسی این جریان را کاملاً با دکترین امنیتی حزب لیکود و منافع راهبردی اسرائیل در ایران و منطقه همسو کنند.

تقاطع عملیات سایبری و مهندسی افکار عمومی

این همکاری‌های عملیاتی و مشورتی، در فضای مجازی توسط یک بازوی قدرتمند تکنولوژیک پشتیبانی می‌شود. گزارش‌های تحقیقی روزنامه‌های هاآرتص و فیگارو پرده از فعالیت ارتش‌های سایبری و شرکت‌های خصوصی اطلاعاتی در اسرائیل برداشته‌اند که وظیفه‌ی آن‌ها ترند کردن سازمان‌یافته نام رضا پهلوی و تطهیر دوران سلطنت است. بر اساس این گزارش‌ها، هزاران حساب کاربری جعلی (بات) با مدیریت متمرکز، وظیفه دارند فضای قطبی‌شده‌ای ایجاد کنند که در آن، هرگونه مخالفت با تحریم یا حمله‌ی نظامی، به عنوان وابستگی به رژیم سرکوب شود. این «کارخانه‌های بات» با تولید انبوه محتوا در حمایت از دکترین اسرائیل، تلاش می‌کنند تا مشاوره‌های جنگ‌طلبانه بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها را به عنوان «مطالبه‌ی عمومی مردم ایران» جلوه دهند.

در این میان، شبکه‌ی ایران‌اینترنشنال، و کارمندان و کارشناسانش!، نقشی کلیدی در تبدیل این تحلیل‌های امنیتی به گزاره‌های خبری ایفا می‌کنند. این شبکه که عملاً به تریبون انحصاری جریان پهلوی‌چی و تحلیلگران وابسته و جنگ‌طلب تبدیل شده، با اتخاذ رویکردی تهاجمی، زیرساخت‌های فکری لازم برای «جنگ‌طلبیِ مشروع» را فراهم می‌سازد. در برنامه‌های این شبکه، مفاهیمی چون «تخریب زیرساخت‌ها» که توسط موساد با همکاری بنیاد مذکور تئوریزه شده، نه به عنوان جنایت علیه مردم، بلکه به عنوان راهکارهای ضروری برای تغییر سیاسی بازنمایی می‌شود. گزارش‌های میدانی و تحلیل‌های این رسانه به‌گونه‌ای مهندسی می‌شوند که رضا پهلوی را به عنوان تنها گزینه‌ی مورد حمایت مردم و غرب معرفی کرده و هم‌زمان، هرگونه جریان دموکراتیک و مستقلی را که مخالف ویرانی زیرساخت‌های ملی است، بایکوت یا تخریب کنند.

در نهایت، آنچه مشاهده می‌شود شکل‌گیری یک مثلث هماهنگ و پیچیده است که در آن اندیشکده‌ی اسرائیلی دفاع از دموکراسی‌ها وظیفه‌ی همراهی با موساد برای تدوین استراتژی تحریم‌های فلج‌کننده و طراحی نقشه‌های هدف‌گیری را بر عهده دارد، ارتش سایبری و بات‌های اسرائیلی که طبق گزارش‌های تحقیقی رسانه‌هایی چون هاآرتص و فیگارو به مهندسی رضایت و ترند کردن سیستماتیک جریان پهلوی و سرکوب دیگر گفتم آن‌ها و چهره‌ها در فضای مجازی می‌پردازند، و رسانه‌هایی همچون ایران‌اینترنشنال با پروپاگاندای سفیدشویی و ترویج گفتمان جنگ‌طلبانه، وظیفه‌ی عادی‌سازی تخریب زیرساخت‌های حیاتی و نابودی حداقل‌های زیست مردم را ایفا می‌کنند. در این میان، حضور سعید قاسمی‌نژاد در رأس ساختار گزینش و هدایت سیاسی جریان پهلوی، نه‌تنها نفوذ تندروترین لایه‌های قدرت در اسرائیل و حزب لیکود را در این جریان تثبیت کرده، بلکه تضمین‌کننده‌ی این واقعیت است که هیچ صدایی مخالف، یا حتی، خارج از این مدار امنیتی-نظامی به درون این ساختار راه نیابد، و درصورت راه‌یابی یا حضور پیشینی، اخراج شود. این صورت‌بندی نشان می‌دهد که برنامه‌های این گروه نه بر اساس ضرورت‌های داخلی ایران و مطالبات تاریخی و دورانیِ مردم، بلکه بر پایه مشاوره‌های «همکاران تحلیلی موساد» و با هدف تأمین حداکثری امنیت اسرائیل از طریق ابزارهایی چون شناسایی زیرساخت‌های حیاتی ایران برای تخریب و نابودی تدوین شده است؛ امری که پروژه‌ی «گذار» را از یک فرآیند ملی و مستقل به یک پروژه‌ی پیمانکاری امنیتی برای تأمین منافع استراتژیک بیگانگان تقلیل می‌دهد

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵