تیتر یک

قتل با قیدِ شرط: وقتی «اگر» جای «گلوله» را می‌گیرد

چگونه استدلال جای مسئولیت می‌نشیند و کشتار را عادی می‌کند


درآمد

این «اگر»‌های مرگبار را ببینید:

دونالد ترامپ: اگر گرینلند را آمریکا تصاحب نکند، چین آن را تصاحب خواهد کرد.
ولادیمیر پوتین: اگر روسیه به اوکراین حمله نمی‌کرد، ناتو به روسیه حمله می‌کرد.
جمهوری اسلامی: اگر حکومت چند هزار نفر را نمی‌کشت، کشور تجزیه می‌شد و…

این گزاره‌های شرطی در نگاه اول معقول و حتی واقع‌بینانه به نظر می‌رسند. اما اگر کمی دقیق‌تر شویم، می‌بینیم با نوعی استدلال طرفیم که از نظر منطقی لغزنده، از نظر معرفتی تهی، و از نظر اخلاقی و سیاسی خطرناک است.

شرطی‌هایی که آزمون‌پذیر نیستند

این جمله‌ها همگی از یک ساختار مشترک پیروی می‌کنند: «اگر X نبود، Y رخ نمی‌داد.»

در منطق، این‌ها را «شرطی‌های خلافِ واقع» می‌نامند؛ زیرا درباره‌ی جهانی حرف می‌زنند که هرگز رخ نداده و دیگر هم قابل آزمون نیست. شرطی‌های خلافِ واقع، اگرچه از نظر صوری می‌توانند درست به‌حساب بیایند، اما از نظر معنایی گاهی استدلال معتبرند و گاهی مغالطه؛ یعنی استدلال نادرست.

شرطیِ خلافِ واقع به‌خودیِ خود مغالطه نیست. در علم، تحلیل و توضیح علّیِ مبتنی بر داده می‌تواند کاملاً معتبر باشد مخصوصا وقتی «نزدیک‌ترین جهان‌های ممکن*» را  تحلیل می‌کند. اما این نوع گزاره زمانی به مغالطه تبدیل می‌شود که جای استدلال را بگیرد، زنجیره‌ی علّی را حذف کند، مسئولیت را جابه‌جا کند یا برای توجیه به کار رود.

مثال معتبر و نامعتبر

برای روشن‌تر شدن این تمایز، می‌توان یک مثال ساده و معتبر آورد:

«اگر لیوان از روی میز می‌افتاد، می‌شکست.»

این یک شرطیِ خلافِ واقعِ معتبر است؛ چون زنجیره‌ی علّی روشن است، قوانین فیزیکی شناخته‌شده‌اند و تجربه‌ی تکرارشونده آن را پشتیبانی می‌کند. جمله در مقام توضیح است، نه توجیه.

و یک نمونه‌ی ساده و نامعتبر:

«اگر به او تذکر نمی‌دادم، مجبور می‌شدم دعوا کنم.»

اینجا یک عمل خشونت‌آمیزِ انجام‌شده با یک «اگر» فرضی توجیه می‌شود، در حالی که گزینه‌های دیگری وجود داشته و هیچ ضرورت اثبات‌شده‌ای در کار نیست. این جمله مسئولیت را از تصمیمِ فرد برمی‌دارد و به یک سناریوی آزمون‌ناپذیر منتقل می‌کند؛ به همین دلیل، نمونه‌ای روشن از یک شرطیِ خلافِ واقعِ مغالطه‌آمیز است.

و حالا یک نمونه‌ی نامعتبرِ مشهور:

«اگر حکومت شلیک نمی‌کرد، کشور دچار هرج‌ومرج می‌شد.»

اینجا با یک جهانِ فرضیِ آزمون‌ناپذیر روبه‌رو هستیم که بدون ارائه‌ی شواهد، خشونت واقعی را ضروری جلوه می‌دهد، گزینه‌های دیگر را حذف می‌کند و مسئولیت را از فاعلِ مسلح برمی‌دارد. این جمله نه توضیح علّی، بلکه توجیه سیاسی است؛ و دقیقاً به همین دلیل، مصداق یک شرطیِ خلافِ واقعِ مغالطه‌آمیز به شمار می‌رود. چنین گزاره‌ای نه قابل اثبات است و نه قابل ابطال، و درست به همین دلیل برای استفاده‌ی سیاسی ایده‌آل است: می‌توان آن را گفت، بدون آن‌که مجبور به ارائه‌ی دلیل شد.

جابه‌جایی بار اثبات

در این نوع استدلال، بار «اثبات» به‌طرزی نامرئی جابه‌جا می‌شود.

کسی که کشتار را توجیه می‌کند، باید نشان دهد این کشتار واقعاً ضروری بوده و هیچ راه دیگری وجود نداشته است. اما جمله‌ی «اگر نمی‌کشتند، بدتر می‌شد» این مسئولیت را دور می‌زند و منتقد را وادار می‌کند ثابت کند که «نه، اگر نمی‌کشتند، آن فاجعه‌ی بزرگ‌تر رخ نمی‌داد». یعنی مدعی، بدون ارائه‌ی شواهد، خود را از پاسخ‌گویی معاف می‌کند.

انتقال علیت: از اسلحه به کلام

در نسخه‌های سیاسی‌تر این گزاره‌ها، مسئولیت حتی یک گام جلوتر جابه‌جا می‌شود. برای مثال:

  • «اگر رضا پهلوی فراخوان نمی‌داد، این‌همه مردم کشته نمی‌شدند.»
  • «اگر دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو حمایت نمی‌کردند، اعتراضات به خشونت کشیده نمی‌شد.»

در این جملات، یک کنش گفتاری یا سیاسی به‌عنوان علت اصلی یک پیامد فیزیکیِ مرگبار معرفی می‌شود. اما زنجیره‌ی علّی عمداً ناقص است. حلقه‌های حیاتی حذف می‌شوند:

  • تصمیم حاکمیت برای سرکوب
  • صدور دستور
  • شلیک
  • امکان انتخاب‌های دیگر: عدم شلیک، عقب‌نشینی، گفت‌وگو، مدیریت مدنی اعتراض

به این ترتیب، فاعلِ مسلح محو می‌شود و مسئولیت از ماشه به «میکروفن» منتقل می‌گردد. این همان مغالطه‌ی کلاسیک «علت جعلی» است.

مغالطه‌ی دوگانه‌های کاذب

این استدلال‌ها معمولاً با یک دوگانه‌ی پنهان همراه‌اند:

-یا «کشتن»، یا «کشته‌شدنِ بیشتر».
-یا فراخوان نباشد و کشتاری هم رخ ندهد، یا فراخوان باشد و کشتار اجتناب‌ناپذیر شود.

در این میان، همه‌ی گزینه‌های دیگر حذف می‌شوند: اصلاح سیاست حکومت، توقف خشونت، عقب‌نشینی قدرت، یا حتی بی‌اثر بودن فراخوان. این ساده‌سازی، با بهره‌گیری از مغالطه‌ی «دوگانه‌ی کاذب / یا این یا آن»، واقعیت پیچیده‌ی سیاست را به انتخابی جعلی فرو می‌کاهد.

لغزش اخلاقیِ خطرناک

در این منطق، جان انسان‌ها به عدد تبدیل می‌شود. گویی می‌توان چند هزار نفر را کشت تا «شاید» عده‌ی بیشتری زنده بمانند. این همان منطقی است که بارها در تاریخ، پشت کشتارها و سرکوب‌های دولتی پنهان شده است: تبدیل قاتل به منجی، و خشونت به «شرّ کمتر».

به همین دلیل است که در حقوق بین‌الملل، استدلال «ضرورت» فقط زمانی پذیرفته می‌شود که واقعی، فوری و اثبات‌پذیر باشد، نه فرضی و حدسی. اگر «اگر نمی‌کردیم، بدتر می‌شد» پذیرفته شود، تقریباً هیچ جنایتی قابل پیگرد نخواهد بود.

جمع‌بندی

می‌توان و باید درباره‌ی ناپختگی یک فراخوان، خطای محاسبات سیاسی یا زیان حمایت خارجی بحث کرد. این‌ها نقدهای مشروع‌اند. اما تبدیل این نقدها به این گزاره که «اگر آن‌ها نبودند، کشتاری هم نبود»، دیگر تحلیل نیست؛ توجیه ضمنی خشونت دولتی است. چون: هیچ فراخوانی ماشه را نمی‌کشد. هیچ حمایتی گلوله شلیک نمی‌کند. شلیک، همیشه تصمیم کسی است که اسلحه در دست دارد.

تاریخ را با «اگر» نمی‌توان نوشت. خطر این «اگر»ها در دروغ‌گویی آشکارشان نیست. خطرشان در این است که با یک «اگرِ» بی‌هزینه، مسئولیت را جابه‌جا می‌کنند و  کشتار واقعی را معقول جلوه می‌دهند. این گزاره‌ها از نظر صوری شاید قابل رد قطعی نباشند، اما از نظر انسانی، سیاسی و حقوقی عمیقاً مخرب‌اند. تاریخ بارها نشان داده فاجعه‌ها اغلب با همین جمله‌های ظاهراً معقول آغاز می‌شوند. به همین دلیل، لازم است دقیقاً همین «اگر»ها را جدی بگیریم؛ نه برای پذیرفتن‌شان، بلکه برای ایستادن در برابر منطق پنهانی که پشت آن‌ها خوابیده است.

 

*در باره «نزدیکترین جهان‌های ممکن» یادداشت جداگانه‌ای خواهم نوشت که تخصصی‌تر است و به محل نزاع دقیق‌تر می‌پردازد.

Recent Posts

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

نقد یک خطای معرفتی دین‌ستیزان

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

جمهوری، جمهوریت و سلطنت موروثی

در این نوشتار کوتاه تلاش می‌شود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشت؟

قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵