من فقط نگاهم را از زیر آن میز بردم بالا به طرف آن جایی که مسلسلچی ایستاده بود که ببینم رفته، نرفته و چی شده، که یک دستی را دیدم، هیکلش را ندیدم، فقط دستش را دیدم که آستین مشکی داشت، که با کلت به طرف شرفکندی تیر خلاص میزند.

من فقط نگاهم را از زیر آن میز بردم بالا به طرف آن جایی که مسلسلچی ایستاده بود که ببینم رفته، نرفته و چی شده، که یک دستی را دیدم، هیکلش را ندیدم، فقط دستش را دیدم که آستین مشکی داشت، که با کلت به طرف شرفکندی تیر خلاص میزند.






مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی آمرانه از «اجتنابناپذیر بودن جنگ» سخن میگوید و منتقدان را با این عبارت خطاب میکند که اگر جرأت دفاع از
درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه ایران ممکن نیست. او در دورهای ظهور میکند که
مسئله دینستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفتشناسانه و فلسفی، یکی از مسائل












بازنشر مطالب با ذکر منبع آزاد است. ۱۳۹۴-1401