حکمرانی خوب و هوش حکمرانی
نظریه حکمرانی خوب با ویژگی هایی مانند مشارکت مردم، شفافیت در اجرا، پاسخگویی در برابر تصمیمات، اثربخشی و کارآیی در عرصه رفاه اجتماعی و شکوفایی استعدادها و حاکمیت قانون، تعریف می شود و الگویی است برای توسعه پایدار انسانی. ساز و کار حکمرانی خوب، تحقق تعاملِ عملی میان سه بخش دولتی، بخش خصوصی و جامعه مدنی است . این الگو به دنبال تقلیل و حداقل سازیِ نقش دولت و توانمند سازی نهادهای مدنی و بخش خصوصی می باشد. در این راستا، بر رفتار تعاملی سه بخش دولت ، نهادهای مدنی و بخش خصوصی تأکید می شود و اعتقاد بر این است دولت باید نقش هماهنگ کنندگی خود را تقویت نموده و به جای اقتدارگری، به تسهیل روابط بپردازد. به بیان ساده تر، حکمرانی خوب نیازمند سازوکاری دموکراتیک است تا دولت یکطرفه سخن نگوید و تصمیم نگیرد بلکه با بخش خصوصی و جامعه مدنی در تعامل و گفتگو باشد تا بشود از منابع انسانی، بهره وری حداکثری داشت. با این تبیین و با شناختی که از حکمرانان در ایران داریم تردیدی نیست که حاکمان، توانایی حکمرانی خوب را نداشته اند و نارضایتی جامعه و ناکامی در عرصه های گوناگون بین المللی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی و مواضع مقامات و اصرار آنها بر حفظ اقتدار و مرجعیت خویش و سیاست گذاری دستوری و غیرکارشناسی، این دیدگاه را تایید می کند.
اما مفهوم دیگری در مدیریت و سیاست وجود دارد که «هوش حکمران» نامیده میشود. هوش حکمرانی در تعریف فراگیر، به معنی توانایی دولت در کنترل و پیش بینی عوامل گوناگونِ موثر بر مسائل حمکرانی و اداره جامعه است و در معنای خاص سیاسی، به معنای توانایی و مهارت پیشگیری از وقوع بحران های سیاسی و در صورت وقوع، مدیریت آن بدون بکارگیری ابزارهای قهریه است. اما حتی به عنوان یک ناظر بی طرف، چنین به ذهن میرسد که حاکمیتی که از حکمرانی خوب ناتوان است، دست کم برای حفظ و بقای خویش می بایست هوش حکمرانی بکار ببندد تا بتواند با اقدامات مبتنی بر اصولی همچون اصل پیش بینی، اصل پیشگیری، اصل صداقت، اصل همراهی و اصل همدلی، بر امواج اجتماعی و افکار عمومی سوار شود و خود را پیش آهنگ تحولات اجتماعی و فرهنگی نشان دهد و فاصله خود با جامعه را کاهش دهد تا بتواند با کاهش تنش و نزاع با جامعه، بقای خویش را برای زمان طولانی تری تضمین سازد. با کمال شگفتی باید گفت که به نظر میرسد حاکمان ایران حتی از هوش حکمرانی برای «مشروعیت زایی» و تقویت و حفظ نظام برخوردار نیستند. هوش حکمرانی، از طریق جذب و استخدام و پرورش افراد باهوش – و نه الزاما متخصص و دموکرات- در عرصه های سیاسی، قضایی، نظامی و اجرایی بدست می آید اما سیستم موجود، غالبا کم هوش ها را جذب و استخدام کرده است و همین حاکمان، مدیران و قضات کم هوش، در ضربه زدن به سیستم سیاسی موجود از هم، گوی سبقت را ربوده اند.
برای برخورداری از هوش حکمرانی، نه به کارامدی و حکمرانی خوب نیاز هست، نه به دموکراسی نیاز هست و نه به تخصص بلکه فقط ضروری ست که یک سازوکار جذبِ افراد باهوش و باتدبیر و پرورش آنها برای تقویت و بقای نظام سیاسی بدون استفاده از کلام و ابزارهای خشونت، ایجاد شود تا با اتکا به اصول پیش بینی، پیشگیری، صداقت، فرهنگِ پوزش خواهی و استعفا و اصل همگامی و همدلی با جامعه، سیاستمداران بتوانند بر امواج عمومی سوار شوند و افکار عمومی را تا حدی با خود همراه سازند تا از شکاف و تنش میان جامعه و حاکمیت کاسته شود. یک چنین سازوکاری در نظام سیاسی ایران به چشم نمی خورد و به همین دلیل، سخنان، تصمیمات و اقدامات مسئولان، نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه تنش و نزاع میان جامعه و حاکمیت را تشدید می کند و در این نزاع، در درازمدت، جامعه پیروز میدان خواهد بود
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…
درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه…
مسئله دینستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفتشناسانه…
در این نوشتار کوتاه تلاش میشود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…
قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…