حاکمیت در نهایت خشونت و بیرحمی بدعتی را نسبت به زنان اعمال میکند که حتی در دیکتاتوریهای قرون وسطی نیز سابقه ندارد؛ بدعتی که نه دین است و نه عرف، نه اخلاق است و نه شرف و نه حتی مندرج در قوانین خودنوشتهشان.
یک روز سپیده رشنو، دختر فکور و آزاده به بهانه اجبار در حجاب با چهرهای کبود از ضرب و شتم در پرده تلویزیون وادار به اعتراف علیه خود میشود.
روزی مادری دردمند، خودش را جلوی ماشین گشت ارشاد پرتاب میکند و ضجه میزند، دخترم مریض است او را نبرید؛ و البته حاکمان گوش شنوایی برای شنیدن اعتراضات ندارند.
و امروز، مهسا امینی، دختر کُرد سقزی از کنار برادرش دستگیر میشود و به بهانهی مندرآوردیِ “توجیه و آموزش” درباره حجاب، با خشونتی که ماهیت وشکل آن برای ملت واضح است از شاخه نوبهار زندگیش به خاک و خون میغلطد.
آیا حاکمان نمیدانند که فردا روزی پیشوای مبارزه با سرکوبها زنان خواهند بود؟ و جای هزار افسوس است که مصلحان ذینفوذ، بر سر حاکمان فریاد نمیزنند بس کنید این ستم را؛ وگرنه…
*کلمه
مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادیترین کارکردهای نظام حقوقی در…
نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحرانها در…
تجربه دینی چیست؟ در ترازوی نقد ۱ —طرح مسئله پرسش از ماهیت آگاهی، جایگاه انسان…
اخیرا مقاله ای در چهار بخش با عنوان " انحطاط روشنفکری دینی در ایران معاصر"…
یکی از شاخههای بسیار مهم فلسفه، اخلاق باور نام دارد. اخلاق باور، حیطهی فکری است…
به مناسبت نهمین سالگرد درگذشت دکتر ابراهیم یزدی دقیقا به یاد ندارم که از…