تفکری در تکفیر 

محمد منصورنژاد

الف)مدخل سخن
در ایران در گفتگو با اصحاب اندیشه حتی، کسانی که در سطوح بالای علمی و آکادمیک هستند، بی‌دقتی‌هایی در مفهوم‌بندی دیده می‌شود که شگفت‌انگیز است. همین مدعا را حتی اگر بخواهم بر اساس خاطرات سال جاری‌ام مستند کنم خود خاطرات متنوع، طنزگونه و در عین حال تلخ می‌شود. این مفاهیم مرز سنتی و مدرن هم نمی‌شناسد. مثلا در ایران امروز مفهوم «پوزیتیویست» (همراه با بار بسیار منفی) برای رجم رقبا از سوی دانشگاهیان و حوزویان فراوان کاربرد دارد، آن هم در جایی که اصلا با پوزیتیویسم نسبتی ندارد!

در مفاهیم سنتی هم به عنوان شاهد می‌توان به کاربرد مفهوم «تکفیر» اشاره داشت، که در به‌کارگیری آن بی‌دقتی صورت می‌پذیرد و اتفاقا موضوع تامل حاضر است. حال آنکه اول گام بحث علمی آن است که از مفاهیم درک مشترک وجود داشته باشد. وگرنه چه در مخالفت و چه موافقت امری سخن گفته شود، جز به نتایج بی‌پایه ختم نمی‌شود و مدعیاتی که مغالطه اندر مغالطه است. کمترین خدمت «فلاسفه تحلیلی زبان» این بود که به همگان یاد دادند که هر کلمه، واژه و مفهوم را نمی توان در هر جایی بکار گرفت و باید از «خطای مقولی» (Category Mistake) شدیدا اجتناب کرد و….

ب)کالبد شکافی تکفیر
۱)تکفیر واژه‌ای عربی از باب تفعیل و از ماده «کفر» است. نکته جالب توجه آن است که این کلمه از سه حرفی درست شده است که مواد سازنده «فکر» هم با اندک جابجایی هستند (فکر-کفر). در مفردات، «راغب گوید»: کفر در لغت به معنى پوشاندن شى‏ء است. شب را کافر گوئیم که اشخاص را مى‏پوشاند و زارع را کافر گوئیم که تخم را در زمین مى‏پوشاند. کفر نعمت، پوشاندن آن است با ترک شکر، بزرگترین کفر انکار وحدانیّت خدا یا دین یا نبوت است. کفران بیشتر در انکار نعمت و کفر در انکار دین بکار رود و کفور (بضمّ کاف) در هر دو.
اما در معنای مرتبط با بحث حاضر، معنای کفر در باب ثلاثی مجرد یعنی کافر شد، اما وقتی همین ماده به ثلاثی مزید و باب تفعیل می رود، یکی از معانی باب تفعیل، «نسبت» است. بر این اساس یکی از معانی کفّر و تکفیر به معنای نسبت دادن کفر به طرف مقابل است. کافر در عرف دین به کسى گفته می¬شود که وحدانیّت یا نبوت یا شریعت یا هر سه را انکار کند. به هر حال کافر کسى است که اصول یا ضرورى دین را انکار کند. (قاموس قرآن، ج‏۶، ص: ۱۲۳)

۲) اصطلاح تکفیر معانی دیگری نیز دارد. مثل خضوع انسان برای دیگری و معنای تکفیر در نماز، انحنای زیاد در قیام پیش از رکوع است. همچنین تکفیر نهادن یکی از پاها بر روی آن دیگری است. در رویکرد کلامی از واژه تکفیر، پوشاندن و از بین رفتن گناه از طریق اعمال نیک و به وسیله کارهای خوب استنتاج شده است. (مجمع البحرین، ج‏۳، ص: ۴۷۷) بحث تکفیر با توجه به آیات قرآنی در مقابل احباط و به معنای اخیر یاد شده (پوشاندن) آمده است. واژه‌ تکفیر و هم‌ ریشه‌های آن ۱۴ بار در قرآن به‌کار رفته است (بقره/۲۷۱; آل‌عمران/۱۹۳ و ۱۹۵؛ نساء/ ۳۱؛ مائده/۶۵؛ انفال/، ۲۹؛ عنکبوت/۷؛ زمر/۳۵؛ محمّد/ ۲؛ فتح/۵؛ تغابن/۹؛ طلاق/۵ تحریم/۸)» (دائره‌المعارف قرآن کریم، جلد دوم.)

تکفیر در قرآن، برخلاف معنای منفی‌ای که اکنون در فرهنگ ما رواج دارد، به معنای مثبتی به‌کار رفته است و منظور از آن پوشاندن و محو کردن عِقاب یا استحقاق آن، یا دیگر آثار گناه با انجام کار خیر است. به‌ عنوان مثال، قرآن می‌گوید: صدقه دادن به‌ منزله عملی صالح، سیئات را می‌زداید: «و یُکَفِّرُ عَنکُم مِّن سیِّئاتِکُم» (بقره/۲۷۱)

۳) نکته درخور توجه دیگر آن است که «ارتداد» با «تکفیر»، فرق دارد. متاسفانه بسیار دیده می شود که اهالی اندیشه مرز این دو مفهوم را خلط می کنند. مهم‌ترین تفاوت آن دو، در این است که در ارتداد، شخص مرتد، از اعتقاد و باوری که به اسلام داشته، برگشته و خود آن را ابراز می کند؛ اما در بحث تکفیر اغلب خود شخص تکفیر شده، اسلام را قبول دارد، ولی دیگران وی را متهم به نقض اسلام یا برخی از اصول آن نموده و این نقض را به او نسبت می دهند.

۴)تاریخچه تکفیر نیز اصلا تازه نیست. برخی مستشرقین مثل «کاول هیلن براند» در کتاب «تشیع»، به غلط سابقه موضوع را با توجیه زیر حداکثر تا دو قرن پیش عقب می برد. او می نویسد: یکى از ویژگیهاى روحانیّت که علما در قرن سیزدهم (نوزدهم میلادی) آنها را کسب کردند، استفاده از تکفیر به منظور حفظ خلوص درست آیینى بود که فقط علما آن را معین مى‌کردند. این وظیفه‌اى بود که تا آن زمان علماى هیچ یک از دومذهب سنّى و شیعه برعهده نگرفته بودند.
اما می دانیم که در جهان اسلام از ۴ خلیفه راشدین، سه تن (عمر، عثمان و علی) از سوی مخالفانشان کشته شدند (حتی برخی مثل «نجاح الطایی» در کتاب داستان ترور ابوبکر وعایشه، این فرضیه را مدلل می سازد که ابابکر نیز به وسیله رقبا با سم کشته شد!). دو تن از اینان، کشته تکفیر مخالفانشان هستند. (عثمان و علی) از «زیدبن ارقم» (یکى از معاریف صحابه و نویسندگان قرآن) پرسیدند که شما چرا عثمان را کافر مى دانید؟ گفت: به سه وجه: اول آن که مال خدا را اسباب و زینت دولت اغنیا کرد. دوم آن که مهاجرین اصحاب را مثل محارب خدا و رسول کرد. سوم آن که به غیر کتاب خدا عمل کرد. (بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه: ذیل خطبه شقشقیه و شرح نهج البلاغه – ابن أبی الحدید: ج۳، ص۵۱.) تکفیر علی از سوی خوارج نیز امر پنهانی نیست.

ج)نتیجه
۱.نکته مهم ذیل مفهوم‌بندی تکفیر در فرهنگ اسلامی آن است که در قرآن مجید بالمطابقه آیه‌ای یافت نمی شود که در آن تکفیر به معنای نسبت کفر به کسی دادن، وارد شده باشد.

۲.مساله حساس در بحث تکفیر، که بار اعتقادی و ارزشی دارد، نسبت آن با قتل است. البته واضح است که همه کشت و کشتارها در تاریخ و از جمله در تاریخ اسلام با نگرش های اعتقادی پیوندی ندارند (مثلا ترور عمر بن خطاب) و همه موارد کنش های خشن که تنها بار اعتقادی هم دارند، لزوما بار سیاسی ندارند (مثلا تکفیر و ترور کسروی بدست فداییان اسلام).

۳.تکفیر گرچه عمدتا کار فقهاست، اما بدانها محدود نمی ماند. معتزله، نماد عقل گرایی در عصر طلایی جهان اسلام که در مقابل امثال خوارج (که مرتکب گناه کبیره را کافر می دانستند و خارج از اسلام=تکفیر) در قرن دوم شکل گرفتند (داستان باور به نه کفر و نه ایمان؛ بلکه المنزله بین المنزلتین برای مرتکب گناه کبیره و حکم فسق)، در عمل روند حوادث آنان را به سمتی برد که اینان نیز به بهانه های دیگر دامنشان از تکفیر دیگران پاک نماند. کمترین درس آن است که شعله تکفیر تنها دامن نص گرایان، اهل حدیث و نقل گرایان را نمی گیرد؛ اهالی معقول نیز مثل پیروان منقول در مظان اظهار تکفیر علیه دیگران هستند.

۴.از کسانی که به‌راحتی دیگر مسلمانان را تکفیر می کنند می توان پرسید، اگر کسی مسلمان نباشد در چه صورتی در جرگه مسلمانان وارد می شود؟ کافری با ذکر شهادتین، از کفر خارج و وارد اسلام و مسلمانان می شود، آنگاه چگونه است فرد مسلم و مومنی که در گفتمان اسلامی تنفس می کند، صرف اینکه مثل این شیخ یا آن شیخ و یا شبیه این فرقه و آن فرقه نمی اندیشد، در جرگه کافران قرار می گیرد؟

۵.تکفیر در معنای اصطلاحی فقهی آن، ارکانی دارد و هر یک از رکن ها که نباشد آن موضع‌گیری را نمی توان تکفیر نامید. به تعبیر فلسفه چهار رکن تکفیر فقهی: یک: علت فاعلی؛ کسی که تکفیر می کند؛ دو: علت غایی؛ برای برون راندن فرد از دایره دین این حکم و فتوا صادر می گردد؛ سه: علت مادی؛ فتوای فقهی صریح که معمولا هم بدون ذکر مستندات و در قالب گزاره ای روش علیه فرد یا افرادی مشخص بیان می شود؛ چهار: علت صورتی؛ شکل ابراز آن است که ممکن است همراه با اعمال خشونت علیه فرد تکفیر شده باشد و یا نباشد. به نظر نگارنده در منازعات اخیر صاحبان اندیشه ایرانی، از مفهوم تکفیر به غلط استفاده می شود. چون ارکان تکفیر را دارا نیست.

تلگرام
توییتر
فیس بوک
واتزاپ

اگر سرگذشت خامنه‌ای را از پیش از انقلاب ۵۷ تا رسیدن به رهبری مرور کنیم درمی‌یابیم که راهی که خامنه‌ای در رسیدن به قدرت طی کرده مشابهتی با راهی که دیگر دیکتاتورهای جهان سومی، از

ادامه »

این روزها اظهار نظر آقای «حسین کچوییان» را در باب اعتراضات اخیر که از تلویزیون هم پخش شد، دیدم و متاسف شدم. اگر او

ادامه »

درآمد در یادداشت پیشین (منتشر شده در تاریخ ۵ مهر ۱۴۰۱ در زیتون) تحلیلی ارائه شد و وفق آن ادعا

ادامه »