توجیه خطا و تقصیر گناه خویشتن را بر گردن دیگران و یا شرایط مکانی و زمانی گذاشتن و بعبارت دیگر به صد ریسمان چنگ زدن برای فرار از قبول اشتباه و معذرت خواهی یکی از برجسته ترین ویژگی های فرهنگی رایج در بین ماست که دلیل آن را می تواند در احساس حقارتی جستجو کرد که با عمل معذرت خواهی در ما بوجود می آید.

علت وجود این احساس را شاید بتوان در نظام طبقاتی حاکم بر جوامعی جستجو کرد که تبعیض از هر نوع آن چه مقام و موقعیت اجتماعی و چه جنسی و سنی و قومی و … بشدت در آن گسترده است.
توضیح اینکه در این جوامع آنانکه در رأس هرم اجتماعی قرار دارند خود را سایه و نمایندۀ خداوند در روی زمین می دانند و از آنجا که خداوند مبرا از گناه و خطاست، اینان هیچگاه تن به قبول اشتباهات خود نمی دهند. قبول اشتباه از طرف قدرتمندان زمانه باعث نزول آنان از شأن و جایگاه خدائی شان می شده است و این به نوبه خود به از بین رفتن حرمت آنان در چشم زیر دستانشان منجر می گردیده.

اما علت اینکه این ویژگی را کم یا زیاد در کل جامعه می توان دید اینست که در این جوامع هر کس در هر کجای هرم قدرت قرار داشته باشد به نوبه خود سلطانکى است و بندگانی دارد، بدین معنی که اگر رئیس است کارمندانی دارد، اگر معلم است و استاد شاگردانی، اگر کارفرماست کارگرانی، اگر مرد است همسری، اگر پدر است فرزندانی و اگر برادر بزرگتر است خواهران و برادران کوچکتری.
از طرفی قبول اشتباه و عذر خواهی بستگی تام به فاصله افراد از یکدیگر در این سلسله مراتب دارد، هر چه این فاصله بیشتر باشد عذرخواهی از جانب فرادست سخت تر و از جانب فرودست سهل تر می گردد. در بسیاری از مواقع شاهد بوده ایم که فرودست بطور داوطلبانه و حتی بدون اینکه خطائی کرده باشد به طلب بخشش از فرادست خویش می پردازد بعنوان مثال یک مستخدم از ارباب، یک آبدارچی از رئیس اداره و یا یک شاگرد مدرسه از مدیر به سهولت و گاه به کرات معذرت خواهی می کند اما عکس آن حتی اگر شنیع ترین خطاها صورت گرفته باشد سخت و حتی غیر ممکن می نماید.

حقیرشمرده شدن عمل عذر خواهی در جامعه ما تا بدانجاست که آنرا حتی معادل خوردن مدفوع قلمداد کرده اند. بسیار دیده می شود که کودکان وقتی مورد خشم پدر، معلم، ناظم یا مدیر قرار می گیرند، از عبارات غلط کردم و … خوردم برای جلب بخشایش آنان سود می جویند. بزرگ‏ترها بکرات به کوچکترها چنین توصیه کرده و می کنند که : انسان نباید کاری کند که مجبور به … خوردن شود”. چنین توصیه هایی انسانها را مجبور می کند که وقتی کار اشتباهی صورت دادند، به صدها بهانه چنگ بزنند تا فقط معذرت نخواهند و بعبارتی … نخورند. در حالیکه عبارات اشتباه یا غلط کردم “I was wrong” یا اشتباه مى‏کنید “You are wrong” که در فرهنگ ما این‏چنین توهین‏آمیز است در میان انگلیسی زبانان و سایر مردمان در کشورهای پیشرفته بسیار عادى است و به‏کرات در گفت‏وگوهاى روزمره از آنها استفاده مى‏کنند و به همین روال عبارت معذرت می خوام یا I am Sorry.

دلیل دیگری نیز وجود دارد که قبول اشتباه و عذرخواهی را در جامعه ما با مشکل روبرو می کند و آن رفتاریست که با پذیرنده خطا و عذرخواهنده داریم. سنت ضعیف کشی و قوی پرستی باعث می شود که جامعه از فردی که به درجه ای از آگاهی و انسانیت و فروتنی رسیده است که اشتباه خود را قبول ومعذرت می خواهد با این تصور که او با این عمل ضعف خود را نشان داده و حقارت خویش را پذیرفته است روی بگرداند و یا او را مورد حمله های بیشتری قرار دهد.
همین برداشت و برخورد باعث می شود کسانی که باور و اعتقادشان را به یک مکتب یا ایدئولوژی در طی زمان ازدست داده اند، حاضر به اعتراف به آن نشوند، اعترافی که گاه حتی نیازی به معذرت خواهی از کسی نیز ندارد، اعترافی که خود نشانی از رشد فکری و تکامل معنوی شخص دارد. به دیگر سخن اگر انسانی در پنجاه سالگی همان نگاهی را به دنیا و زندگی داشته باشد که در بیست سالگی داشته است، معنایش اینست که سی سال به لحاظ عقلی و فکری راکد مانده است. ترس از برخورد و قضاوت دیگران گاه افراد را بر آن می دارد که توقف رشد عقلی خویش را قبول کنند و بر باور به یک عقیده در تمام عمر پافشاری نمایند! در این جوامع فقط فرهیختگان و هوشمندانی که خود را از زنجیر اسارت این دایره بسته و ترس از برخورد دیگران رهانیده اند براحتی و با تواضع به اشتباهات خویش معترف می شوند.

روشن است که این نوع برخورد با قبول اشتباه است که افراد را به دروغ گوئی، تهمت زدن به دیگران، توجیه کردن خطا و نهایتا به سلب مسئولیت از خود سوق می دهد. برخوردی که آن را در بسیاری از سطوح جامعه می توان مشاهده نمود؛ از کودک سه ساله گرفته تا مسئولین تراز اول که گناه تمامی شکست ها و عقب ماندگیهامان را به گردن اوضاع اقلیمی و جغرافیائی، حمله ها، جنگها، مذاهب و بالاخره امپریالیسم جهانی می گذارند و هیچ نقش و مسئولیتی برای خود در این رابطه قایل نمی شوند.

قابل توجه اینکه هر چه انسان ها تعداد بیشتری از افراد را تحت پوشش تربیتی خود داشته باشند، تاثیرات ویژگی های آنان چه منفی و چه مثبت بر جامعه بیشتر خواهد بود. بعنوان مثال اگر پدری اشتباهش را با تواضع بپذیرد، فرزندان او این عمل نیک را از او خواهند آموخت و اگر معلمی خطای خویش را پذیرفت و در مقابل دیگران از شاگردش عذر خواهی کرد، تمامی شاگردانش را تحت تاثیر قرار خواهد داد و این عمل زیبا را به آنها خواهد آموخت. با این ترتیب اهمیت وجود چنین ویژگیهایی در افرادی که داعیه رهبری فرهنگی و سیاسی افراد، گروهها و به نحو اولی جامعه ای را بعهده دارند روشن می شود. شاید یکی از دلایلی که ما قرنهاست در وضعیت خود در جا می زنیم همین باشد که در تار و پود خلقیات خویش اسیریم و ویژگیهای منفی مان را در پوشش های زیبایی پیچانیده ایم و همین پوشش نمی گذارد که ما آنها را وانهیم. بعنوان مثال عدم قبول اشتباه را حفظ غرور می نامیم و عدم صراحت، خوشزبانی و عرض ارادتهایمان را احترام و دخالت در زندگی یکدیگر را مهر و محبت می خوانیم.

آموزش “عدم قبول اشتباه و تقصیر خطای خود را به گردن دیگری گذاشتن” از اوان کودکی شروع مى‏شود. از آن زمان که خشم نا آگاهانه و بیجای پدر به دلیل خطائی که از کودک سر زده است، مادر را مجبور می کند که به حمایت غیر اصولی از او بپردازد و خطای او را به نوعی توجیه کند و کار اشتباه او را به گردن کلاغه یا گربه محله با نام مستعار گربه سیاهه بیاندازد. عملی که به کودک می آموزد که می توان خطائی کرد و گناه آنرا به گردن دیگری انداخت. بارها شاهد بوده ایم که مادران در جهت تشویق کودک به غذا خوردن، چشمان خود را بسته، قاشق را به دهان او نهاده و سپس چشمان خود را باز کرده و پرسیده اند که چه کسى غذا را خورده است و کودک در حالى‏که مشغول بلعیدن غذا بوده است به شخص دیگرى یا عروسکی که در بغل دارد و یا گنجشک روی درخت اشاره کرده و مادر با عشق و هیجان او را به ادامۀ این‏کار واداشته است. آری همین کارهاى به‏ظاهر ناچیز به کودکان مى‏آموزد که مى‏توان کارى را انجام داد و مسئولیت آن‏را به گردن شخص یا حادثۀ دیگرى انداخت.
دریافت اهمیت موضوعاتى به این کوچکى، ما را به این امر واقف مى‏کند که علاوه بر از بین بردن فقر و بى‏عدالتى و اجراى صحیح قانون، چه برنامه‏ هاى وسیع، طولانى‏مدت و همگانى دیگرى براى پاک‏سازى فرهنگى جامعه مان باید تدارک بیبنیم.

همان‏گونه که گفته شد ذهنیت، تفکر، زبان و برخوردهاى ما معلول شرایط حاکم بر جامعه است اما متأسفانه این معلول خود در جامه علت به تحکیم و بقاى شرایط حاکم بر جامعه یعنى علت اولیه خود دامن مى‏زند. بدین معنى که عدم آگاهى ما از آن‏چه که بر ما گذشته است باعث مى‏شود که ما نه تنها در “حفظ این خصوصیات” و در زیر لوای “حفظ فرهنگ” بکوشیم بلکه با انتقال آنها به فرزندانمان به تخریب و نابسامانى هر چه بیشتر جامعه خویش دامن بزنیم.

این مطلب بیانگر دیدگاه خوانندگان زیتون است. مطالب این ستون غالباً بدون اصلاح و ویرایش منتشر می‌شوند. شما هم می‌توانید مطالب خود را به  زیتون ارسال کنید. تماس با ما

بازگشت به صفحه اول