برگزیده‌ها

چشم‌انداز کوتاه‌مدت آتش‌بس و توافق ایران و آمریکا

تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده در فضایی رخ داده که هم‌زمان با تغییرات در رأس قدرت در تهران و بازآرایی محاسبات سیاسی در واشینگتن است. این وضعیت باعث شده رابطه دو کشور از یک الگوی نسبتاً قابل پیش‌بینیِ تنش کنترل‌شده، به یک وضعیت سیال، شکننده و پر از عدم قطعیت تبدیل شود. در چنین شرایطی، مسئله اصلی دیگر این نیست که آیا صلح پایدار ممکن است یا نه، بلکه این است که آیا دو طرف می‌توانند به یک توافق محدود و کوتاه‌مدت برسند که از تشدید بحران جلوگیری کند یا خیر.

در حال حاضر، منطق رفتاری هر دو طرف بیشتر بر پایه مدیریت هزینه‌ها است تا حل ریشه‌ای اختلافات. در ایران، ساختار قدرت پس از تغییرات اخیر در رأس نظام، درگیر تثبیت داخلی و جلوگیری از چندپارگی تصمیم‌گیری است. نقش نهادهای امنیتی، به‌ویژه سپاه‌پاسداران‌انقلاب‌اسلامی، در این مرحله پررنگ‌تر شده و سیاست خارجی تا حد زیادی در خدمت تثبیت داخلی قرار گرفته است. این وضعیت معمولاً به سیاستی منجر می‌شود که در آن تنش با خارج کنترل می‌شود اما حذف نمی‌گردد، زیرا حذف کامل تنش نیازمند امتیازدهی‌هایی است که ممکن است در داخل به‌عنوان ضعف تلقی شود.

در سوی دیگر، دولت دونالد‌ترامپ با محدودیت‌های سیاسی داخلی و فشارهای منطقه‌ای روبه‌رو است. این دولت از یک سو تمایل دارد از ورود به یک جنگ جدید در خاورمیانه اجتناب کند و از سوی دیگر نیاز دارد در برابر ایران تصویر قدرت و بازدارندگی را حفظ کند. نتیجه این وضعیت، تمایل به یک توافق سریع، محدود و قابل ارائه در سطح سیاسی داخلی است، نه یک توافق جامع و ساختاری.

آتش‌بس یا کاهش تنش موجود در عمل بیشتر به یک سازوکار مدیریت بحران شباهت دارد تا یک توافق حقوقی پایدار. این وضعیت به این معناست که طرفین به‌جای حل اختلافات بنیادین، در تلاش هستند رفتار یکدیگر را قابل پیش‌بینی‌تر و هزینه درگیری را بالاتر نگه دارند. چنین آتش‌بس‌هایی معمولاً بر پایه اعتماد شکل نمی‌گیرند، بلکه بر پایه ترس مشترک از تشدید بحران بنا می‌شوند.

یکی از محدودیت‌های اصلی در مسیر هرگونه توافق پایدار، مسئله اعتماد است. تجربه چند دهه اخیر باعث شده هر دو طرف به‌طور پیش‌فرض نسبت به نیت طرف مقابل بدبین باشند. این بدبینی ساختاری باعث می‌شود حتی توافق‌های فنی نیز همواره با فرض نقض احتمالی طراحی شوند. در نتیجه، هر توافقی بیشتر شبیه یک آتش‌بس مشروط و موقت خواهد بود تا یک توافق نهایی.

محدودیت دوم به شکاف‌های درونی در هر دو کشور مربوط می‌شود. در ایران، تصمیم‌گیری در حوزه سیاست خارجی حاصل یک اجماع ساده نیست و میان دولت، نهادهای امنیتی و ساختار رهبری نوعی تقسیم نقش وجود دارد. این وضعیت باعث می‌شود هر توافق خارجی نیازمند مدیریت پیچیده داخلی باشد. در آمریکا نیز سیاست خارجی ایران به‌شدت تحت تأثیر رقابت‌های حزبی و فشارهای کنگره قرار دارد و همین مسئله انعطاف‌پذیری را کاهش می‌دهد.

محدودیت سوم به محیط منطقه‌ای مربوط است. هیچ توافق دوجانبه‌ای میان ایران و آمریکا نمی‌تواند بدون توجه به بازیگران منطقه‌ای پایدار بماند. کشورهای منطقه، از جمله متحدان آمریکا و رقبای ایران، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر روند هر توافقی تأثیر می‌گذارند و می‌توانند آن را تسریع یا تضعیف کنند. همین مسئله باعث می‌شود هر توافقی در معرض فشارهای چندلایه قرار داشته باشد.

در چنین شرایطی، محتمل‌ترین سناریو در کوتاه‌مدت شکل‌گیری یک توافق محدود و تدریجی است. این نوع توافق به‌جای حل کامل اختلافات، بر کاهش سطح تنش و ایجاد حداقل قواعد رفتاری مشترک تمرکز دارد. در این چارچوب، ممکن است محدودیت‌هایی در حوزه هسته‌ای پذیرفته شود و در مقابل بخشی از فشارهای اقتصادی کاهش یابد. هدف اصلی چنین توافقی نه حل بحران، بلکه جلوگیری از تشدید آن است.

در کنار این سناریوی محتمل، احتمال شکست مذاکرات نیز وجود دارد. در این حالت، سوءبرداشت از رفتار طرف مقابل یا فشار بازیگران داخلی می‌تواند روند کاهش تنش را معکوس کند و به افزایش تنش‌های منطقه‌ای منجر شود. این وضعیت معمولاً با افزایش فعالیت‌های نیابتی، تشدید درگیری‌های محدود و افزایش ریسک اشتباه محاسباتی همراه است. چنین سناریویی به‌ویژه در شرایط گذار سیاسی داخلی در ایران یا تغییر محاسبات سیاسی در آمریکا محتمل‌تر می‌شود.

سناریوی دیگر، توافق سریع اما شکننده است. این نوع توافق زمانی شکل می‌گیرد که هر دو طرف به دلایل داخلی نیاز فوری به یک دستاورد سیاسی دارند. با این حال، چنین توافق‌هایی معمولاً فاقد زیرساخت‌های اجرایی قوی هستند و در برابر تغییرات سیاسی بسیار آسیب‌پذیرند. در نتیجه، حتی اگر در کوتاه‌مدت موفق به کاهش تنش شوند، در میان‌مدت احتمال فروپاشی آن‌ها بالاست.

در مجموع، آنچه در چشم‌انداز کوتاه‌مدت دیده می‌شود، نه حرکت به سمت صلح پایدار و نه بازگشت به جنگ گسترده است، بلکه ادامه وضعیتی میان این دو است. این وضعیت را می‌توان نوعی مدیریت بحران پایدار توصیف کرد که در آن هر دو طرف تلاش می‌کنند از تشدید درگیری جلوگیری کنند، بدون آنکه اختلافات بنیادین را حل کنند.

در نهایت می‌توان گفت که روابط ایران و آمریکا در این دوره بیشتر شبیه یک تعادل ناپایدار است تا یک مسیر مشخص به سمت توافق یا تقابل. این تعادل تنها تا زمانی برقرار می‌ماند که هزینه جنگ برای هر دو طرف بالا و هزینه توافق قابل مدیریت باقی بماند. به محض تغییر این محاسبه، کل ساختار می‌تواند به سرعت به سمت یکی از دو قطب تشدید یا کاهش کامل تنش حرکت کند.

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵