یادداشت

تحلیلی طبقات ایران در واکنش به جنگ

مقدمه
هرچند سپاه پاسداران حتی پیش از کشته شدن علی خامنه ای، بر عرصه اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و رسانه ای ایران غلبه داشت اما اینک نظام حاکم بر ایران به رژیم سپاهی تبدیل شده است. همین سپاه پاسداران است که نقش خود را در توزیع رانت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تحکیم نموده و گسترده می نماید. تحلیل طبقات اجتماعی در جوامع معاصر، به‌ویژه در ساختارهای غیرمولد و رانتی، نیازمند عبور از رویکردهای تقلیل‌گرایانه‌ای است که طبقه را صرفاً به شاخص‌های اقتصادی فرو می‌کاهند. در این میان، نظریه جرج گورویچ( Georges Gurvitch ) با تأکید بر ماهیت چندبعدی و کل‌نگر طبقه اجتماعی، چارچوبی نظری فراهم می‌آورد که امکان درک پیچیدگی‌های ساختار اجتماعی را در بسترهای تاریخی و نهادی خاص فراهم می‌کند. گورویچ طبقه را نه یک دسته‌بندی آماری و نه صرفاً یک موقعیت اقتصادی، بلکه «پدیده اجتماعی کل» می‌داند که از برهم‌کنش عوامل اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و آگاهی جمعی شکل می‌گیرد. از این منظر، جامعه ایران به‌عنوان نمونه‌ای از یک اقتصاد رانتی با پیوندهای عمیق میان قدرت سیاسی و ساختارهای نظامی، زمینه‌ای مناسب برای کاربرد این نظریه فراهم می‌سازد. در چنین ساختاری، طبقات اجتماعی نه صرفاً بر اساس نقش در تولید، بلکه بر پایه دسترسی به منابع رانتی، شبکه‌های قدرت و موقعیت در ساختار توزیع شکل می‌گیرند. افزون بر این، شرایط بحرانی همچون جنگ، این ساختار را دچار تنش و بازآرایی کرده و واکنش‌های متفاوتی را در میان طبقات برمی‌انگیزد. هدف این مقاله، تبیین این واکنش‌ها در پرتو نظریه گورویچ و تحلیل پیوند میان ساختار طبقاتی و رفتار سیاسی در شرایط جنگی است.

بخش اول: مفهوم طبقه اجتماعی در نظریه گورویچ

در نظریه گورویچ، طبقه اجتماعی مفهومی پیچیده و چندلایه است که تنها از طریق تمایز آن با مفاهیم مشابه و سپس تبیین ویژگی‌های مثبت آن قابل درک است. او در گام نخست، با رویکردی سلبی، طبقه را از مفاهیمی چون کاست، صنف، حرفه و قشر آماری(نظیر سن، جنسیت، درآمد، تحصیلات) متمایز می‌سازد. از نظر او، این مفاهیم یا مبتنی بر ساختارهای حقوقی و سازمانی‌اند، یا صرفاً دسته‌بندی‌هایی آماری بر پایه متغیرهای بیرونی مانند درآمد، تحصیلات یا شغل. در مقابل، طبقه اجتماعی پدیده‌ای واقعی و زنده است که در بستر روابط اجتماعی و تاریخی شکل می‌گیرد و نمی‌توان آن را به چنین شاخص‌هایی تقلیل داد.

در گام دوم، گورویچ با معرفی ویژگی‌های «بنیادی»، به تبیین ایجابی طبقه می‌پردازد. نخستین ویژگی، «پدیده‌ای بودن» است؛ بدین معنا که عضویت در طبقه، عمدتاً بدون اراده آگاهانه فرد و بر پایه موقعیت واقعی او در ساختار اجتماعی شکل می‌گیرد. دومین ویژگی، «دورادوری» است که نشان می‌دهد اعضای یک طبقه لزوماً در تماس مستقیم با یکدیگر نیستند، اما از طریق موقعیت مشترک و آگاهی جمعی، نوعی انسجام میان آنان برقرار است. ویژگی سوم، «فراکارکردی بودن» است که بیانگر آن است که طبقه صرفاً یک نقش اقتصادی ندارد، بلکه تمامی ابعاد زندگی اجتماعی، از فرهنگ و خانواده تا سیاست، را در بر می‌گیرد.

ویژگی چهارم، «ناسازگاری رادیکال» با سایر طبقات است که به تضاد بنیادین منافع و ارزش‌ها اشاره دارد. پنجمین ویژگی، «مقاومت در برابر نفوذ جامعه کل» است که نشان می‌دهد هر طبقه می‌کوشد هویت و ساختار خود را حفظ کرده و حتی آن را بر کل جامعه تحمیل کند. در نهایت، «گرایش به ساخت‌پذیری شدید» به این معناست که طبقه به سوی انسجام درونی قوی حرکت می‌کند، هرچند فاقد سازمان رسمی واحد باشد. این مجموعه ویژگی‌ها، طبقه را به‌عنوان یک «کل واقعی» با آگاهی، حافظه و گفتمان خاص تعریف می‌کند که هم محصول ساختار اجتماعی است و هم عامل تغییر آن.

بخش دوم: ساختار طبقاتی ایران در بستر اقتصاد رانتی و نظامی‌گری

ساختار طبقاتی در ایران معاصر را نمی‌توان بدون توجه به ماهیت رانتی اقتصاد و پیوند آن با قدرت سیاسی و نظامی درک کرد. در یک اقتصاد رانتی، بخش عمده درآمدهای دولت نه از طریق تولید داخلی یا مالیات، بلکه از منابعی چون نفت و گاز تأمین می‌شود. این امر موجب می‌گردد که دولت به‌جای اتکا به جامعه، به توزیع‌کننده رانت تبدیل شود و روابط اقتصادی و اجتماعی بر محور دسترسی به این منابع شکل گیرد.

در ایران، این ساختار رانتی با نوعی نظامی‌گری نهادی پیوند خورده است که در آن نهادهای نظامی و شبه‌دولتی نقش فعالی در اقتصاد ایفا می‌کنند. این وضعیت به شکل‌گیری یک «مجتمع نظامی-رانتی» انجامیده که نه‌تنها منابع اقتصادی را کنترل می‌کند، بلکه در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز نفوذ دارد. در چنین ساختاری، طبقات اجتماعی به‌معنای گورویچی، نه بر اساس موقعیت در تولید، بلکه بر پایه موقعیت در شبکه‌های توزیع رانت و نزدیکی به قدرت شکل می‌گیرند.

این وضعیت موجب می‌شود که ویژگی‌های مورد نظر گورویچ، به‌ویژه «فراکارکردی بودن» و «پدیده‌ای بودن»، به‌شدت در ساختار طبقاتی ایران بروز یابند. عضویت در طبقات، بیش از آنکه نتیجه انتخاب فردی باشد، حاصل موقعیت ساختاری و شبکه‌های اجتماعی است. همچنین، طبقه حاکم با نفوذ در تمامی عرصه‌ها، به یک «کل فراگیر» تبدیل می‌شود که سایر طبقات را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در عین حال، تضادهای ساختاری ناشی از نابرابری در دسترسی به رانت، زمینه‌ساز شکل‌گیری شکاف‌های عمیق طبقاتی می‌شود.

بخش سوم: بازسازی تیپ‌شناسی طبقات اجتماعی در ایران

در چارچوب نظری گورویچ، می‌توان ساختار طبقاتی ایران را به چندین طبقه متمایز اما درهم‌تنیده تقسیم کرد که هر یک دارای ویژگی‌های خاصی از نظر موقعیت اقتصادی، آگاهی جمعی و نقش در ساختار قدرت هستند. در رأس این ساختار، طبقه حاکم رانتی-نظامی قرار دارد که از طریق کنترل منابع کلیدی اقتصادی و سیاسی، نقش تعیین‌کننده‌ای در بازتولید نظم اجتماعی ایفا می‌کند. این طبقه به‌دلیل برخورداری از بالاترین سطح «فراکارکردی بودن»، در تمامی عرصه‌ها حضور دارد و آگاهی طبقاتی آن نیز به‌واسطه ایدئولوژی و ساختارهای نهادی، بسیار منسجم است.

در مرتبه بعد، طبقه متوسط رانتی قرار دارد که عمدتاً از مدیران، کارکنان لایه فوقانی بخش دولتی و بهره‌مندان از توزیع رانت تشکیل شده است. این طبقه از یک سو به ساختار قدرت وابسته است و از سوی دیگر، در معرض فشارهای اقتصادی ناشی از بحران‌ها قرار دارد. این وضعیت موجب شکل‌گیری نوعی آگاهی طبقاتی دوگانه در میان اعضای آن می‌شود که میان سرسپردگی به نظام حاکم و نارضایتی در نوسان است.

در کنار این دو، طبقه متوسط مستقل، شامل متخصصان، دانشگاهیان و فعالان اقتصادی غیررانتی، قرار دارد که از سطح بالاتری از خودآگاهی طبقاتی برخوردار است و معمولاً گرایش‌های اصلاح‌طلبانه یا انتقادی دارد. این طبقه به‌دلیل عدم دسترسی به رانت، در برابر بحران‌های اقتصادی آسیب‌پذیرتر است و نقش مهمی در تحولات اجتماعی ایفا می‌کند.

در نهایت، طبقه کارگر و فرودستان قرار دارند که بیشترین فشار اقتصادی را تحمل می‌کنند. این طبقه، اگرچه از نظر عددی گسترده است، اما به‌دلیل پراکندگی و وابستگی به حمایت‌های دولتی، از انسجام و آگاهی طبقاتی کمتری برخوردار است. با این حال، شرایط بحرانی می‌تواند به تدریج به تقویت آگاهی و کنش جمعی در میان این طبقه منجر شود.

بخش چهارم: واکنش طبقات اجتماعی به جنگ در شرایط ۱۴۰۵

جنگ، در چارچوب نظری گورویچ، یک پدیده «فراکارکردی» است که تمامی ابعاد زندگی اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‌دهد و به‌عنوان یک عامل تشدیدکننده، شکاف‌های طبقاتی را برجسته می‌سازد. در چنین شرایطی، واکنش طبقات اجتماعی نه‌تنها تابع منافع اقتصادی، بلکه متأثر از آگاهی جمعی، ایدئولوژی و موقعیت ساختاری آنان است.

طبقه حاکم رانتی-نظامی، جنگ را به‌عنوان ابزاری برای تقویت انسجام درونی، مشروعیت‌بخشی به قدرت و بازتوزیع منابع درون شبکه‌های خود تلقی می‌کند. از این‌رو، این طبقه معمولاً رویکردی حمایتی و فعال نسبت به جنگ دارد. در مقابل، طبقه متوسط رانتی، که وابستگی نسبی به ساختار قدرت دارد، در ابتدا ممکن است از سیاست‌های جنگی حمایت کند، اما با تشدید فشارهای اقتصادی، به‌تدریج دچار نارضایتی و تردید می‌شود.

طبقه متوسط مستقل، که از آگاهی طبقاتی بالاتری برخوردار است، غالباً جنگ را به‌عنوان عاملی مخرب برای توسعه اقتصادی و اجتماعی تلقی کرده و موضعی انتقادی یا مخالف اتخاذ می‌کند. این طبقه ممکن است به اشکال مختلفی از کنش، از جمله اعتراض یا مهاجرت، روی آورد.

در نهایت، طبقه کارگر و فرودستان، واکنشی دوگانه از خود نشان می‌دهند. از یک سو، ممکن است تحت تأثیر گفتمان‌های مذهبی و فرهنگ سنتی حاکم، نوعی همبستگی با سیاست‌های جنگی نشان دهند؛ اما از سوی دیگر، فشارهای اقتصادی ناشی از جنگ، به نارضایتی و اعتراض منجر می‌شود. این دوگانگی، بازتابی از شکاف میان آگاهی ایدئولوژیک و تجربه زیسته اقتصادی در این طبقه است.

نتیجه‌گیری

بر اساس تحلیل ارائه‌شده، می‌توان نتیجه گرفت که نظریه گورویچ ابزار مفهومی مناسبی برای درک پیچیدگی‌های ساختار طبقاتی در ایران فراهم می‌آورد. در این چارچوب، طبقات اجتماعی نه‌تنها بر اساس موقعیت اقتصادی، بلکه بر پایه آگاهی، انسجام و تضادهای ساختاری تعریف می‌شوند. اقتصاد رانتی و نظامی‌گری، این ساختار را به‌گونه‌ای شکل داده‌اند که طبقه حاکم از بیشترین سهم از توزیع منابع ثروت، قدرت، مکنت و هماهنگی برخوردار است، در حالی که سایر طبقات با درجات مختلفی از وابستگی، نارضایتی و پراکندگی مواجه‌اند.

جنگ، به‌عنوان یک عامل فراکارکردی، این شکاف‌ها را تشدید کرده و الگوهای متفاوتی از واکنش را در میان طبقات ایجاد می‌کند. در این میان، فرسایش طبقه متوسط و افزایش فشار بر طبقات فرودست، می‌تواند پیامدهای مهمی برای پایداری اجتماعی و سیاسی در بلندمدت داشته باشد. این وضعیت، اهمیت توجه به دینامیک‌های طبقاتی در تحلیل تحولات سیاسی و اجتماعی را بیش از پیش برجسته می‌سازد.

Recent Posts

اندیشه‌ اقتصادی علی شریعتی و اعتبارسنجی نقدهای نئولیبرالی

مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک‌ سو،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

چرا تفاهم صلح با آمریکا را محتاطانه به فال نیک می‌گیرم؟

  خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعه‌ای که دهه‌ها زیر سایه تنش،…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

معنای زندگی به روایت شریعتی

  به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

ماجرای پرمناقشه شریعتی و ساواک

  درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه می‌کنید، حاشیه‌ای است بر یک گفت‌وگو در…

۲۹ خرداد ۱۴۰۵

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵