توجیهات جنگطلبان ایرانی از موضعشان را نباید از دریچه منطق نگاه کرد. دستگاه استدلالیای اگر در کار بود میشد گفت و گویی را آغاز کرد. میشد رفت سراغ این مفروض که جنگ قرار است به از بین رفتن جمهوری اسلامی بیانجامد. میشد استناد کرد به سخنان ترامپ، هگست، یا روبیو که موکدا تکرار کردهاند که دموکراسی و تغییر رژیم در برنامهشان نیست. وقتی این خروجی تضمین شده نباشد، میشد نتیجه گرفت که ریسک معقولی نیست دل بستن به جنگی که احتمال دارد به قیمت فلاکت این سرزمین، نابودی زیرساختهایش، و بلکه تجزیه ایران تمام شود.
اتکای گفتمان جنگطلبی اما بر دلالت نیست؛ تماما تکیه زده بر تاکینگ پوینت، یا همان کلیشههای کوتاه روایی که به منظور مصرف سریع تولید میشوند. این سرفصلهای تبلیغی اعتبار بیرونی ندارند؛ صرفا از طریق تکرار مرجعیت مییابند. محتوایی ندارند؛ بلندی صداست که باعث انعکاسشان میشود. تولید انبوه میشوند به شکل محتوایی ساده، به یادماندنی، و احساسی که قابلیت تکثیر در سطحی کلان داشته باشد. به شکل فیلم و توییت و استوری و یا هر محتوای کوتاه زودهضمی منتشر میشوند در فضای تنفسی جامعه. واگیردارند، مثل ویروس. نصب میشود روی خشم و استیصال و ناامیدی. . ویروسی که در مقابل استدلال مقاوم است. دیفالتش در مواجهه با گفتگوی انتقادی، فحش و اتهام است. سیستم عامل جنگ طلبان ویروسی است. مرور برخی از این تاکینگ پوینتها در شناخت ویروس جنگطلبی موثر است. موارد زیر از جمله سرفصلهای پربسامد در گفتمان جنگطلبی است:
هرچی میخواد بشه که دیگر بدتر از این وضعیت نیست
شاید خندهدار به نظر برسد اما این عبارت پیچیدهترین حرکت مهره در کلیشههای جنگطلبی است. به خیالشان طرف مقابل آچمز میشود بین پذیرفتن بدترین شرایط ممکن و تایید نسبی رژیم. گمان میکنند انکار این عبارت به معنای امیدواری به رژیم است و به این ترتیب سریعتر میتوانند به مرحله اتهام مزدوری و سفیدشویی رژیم برسند. مشکل از گیرندههای ما نیست؛ فرستنده آنها تماما سیاه و سفید است. تمامی طیف خاکستری بدبختی را تخت میکنند در سیاهی مطلق تا تیرگی جنگ به چشم نیاید. و چون بالاتر از سیاهی رنگی نیست، توجیه جنگ برایشان راحت است. انتظار این که به افغانستان و لیبی و سوریه نگاه کنند خوشخیالانه است چون اغلب تصوری استثناگرایانه از ایران دارند. اما مگر همین یکی دو دهه اخیر ایران را ندیدهاند؟ کم بوده زمانهایی که گمان کردیم اوضاع از این بدتر نمیشود، چند ماه یا حتی چند هفته بعد اوضاع بدتر بوده؟
برای دفع سرطان جمهوری اسلامی باید تن به شیمی درمانی بدهیم
جنگ شیمی درمانی نیست و قتل عام دختران دبستانی هم ریزش مو نیست. مثال بهتر شاید این است که خانه ما ایران را موش گرفته. کثافتی که به همه جای خانه زده و همه ارکان زندگی سالم را مختل کرده و در حال تخریب دایمی سازههاست و تا حدی که خانه به زودی در آستانه ریزش قرار میگیرد. جنگ مثل این میماند که بخواهیم با نارنجک از شر این وضعیت رها شویم، آن هم در حالی که همه در خانه هستند! اصلا این فرض که مرگ ایران (با وجود همه پلشتی رژیم) امری محتوم بود، بیانصافی بزرگی است در حق تمامی کنشگرانی که در طول چند دهه با پرداخت هزینههای گزاف توانستند در حوزههای مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، و حتی سیاسی پیشرفتهای کوچک خلق کنند و اثرگذار شوند (از حوزه محیط زیست تا تدوین ضوابط ساختمانی، از قوانین حمایتی زنان تا مسایل صنفی معلمان).
همین الان تلفات تصادفات رانندگی بیشتر از جنگ است
با این استدلال میشود به همه کشورهای جهان اعلام جنگ کرد. ممکن است آمار مرگ ناشی از زلزله هم کمتر از یک دهه تلفات آلودگی هوا باشد. اما مگر میتوان تمنای زلزله کرد به امید خیالی تغییر رژیم؟ مگر خسارت جنگ فقط جانهای از دسترفته است؟ آوارگی، آوار، آسیبهای روانی، اجتماعی، اقتصادی، تخریب زیرساختها، میراث فرهنگی، محیط زیست نباید در محاسبات جایی داشته باشد، صرفا به این بهانه که حکومت از آن غفلت میکند؟ اگر اصرار دارید بیماری ایران را لاعلاج جلوه بدهید تا اختیار مرگ خودخواسته را توجیه کنید، باز هم خودویرانگری را نمیشود به دیگران تجویز و تحمیل کرد.
چارهای جز جنگ نمونده بود
حالا مگر جنگ چاره کدام گرفتاری است؟ حکومت تغییر می کند؟ شاخص دموکراسی رشد می کند؟ حقوق بشر بهبود پیدا می کند؟ تولید ناخالص ملی بهتر میشود؟ ضریب جینی کاهش مییابد؟ جز ویرانی، مرگ، فلاکت چه فایدهای داشته این جنگ؟ جز این است که اتفاقا پروژه دموکراسیخواهی در ایران بدتر ضربه میخورد و به تعویق میافتد؟
نقطهزنی مواضع جمهوری اسلامی که جنگ نیست
کاش عجیب بود که بعد از این نمونههای متعدد از تهاجم تعمدی به مناطق غیرنظامی، همچنان کلیشه نقطهزنی خریدار داشته باشد. این وارونهسازی حقیقت، همانطور که اورول نشان میدهد، تصادفی نیست. جزو دستگاهی تبلیغاتی است که حمله را دفاع پیشگیرانه میداند، جنایت جنگی را به عنوان مداخله بشردوستانه جا میزند، و لابد مدرسه دخترانه هم میشود محل اختفای مزدوران رژیم! اصطلاح «مواضع جمهوری اسلامی» هم بخشی از این بذل و بخشش سخاوتمندانه است. اول از تیم فوتبال جمهوری اسلامی شروع شد، کم کم شامل آثار باستانی جمهوری اسلامی، شهرهای جمهوری اسلامی، و نهایتا ساکنین جمهوری اسلامی میشود.
عمدا پایگاههاشون را تو منطقه غیرنظامی گذاشتند که سپر انسانی باشه
البته استقرار تأسیسات نظامی در مناطق پرجمعیت توجیهی ندارد، اما مسئولیت طرف حملهکننده را سلب نمیکند. طبق کنوانسیون ژنو طرفهای درگیر موظفاند میان اهداف نظامی و غیرنظامیان تمایز قائل شوند. حتی اگر هدف نظامی در یک منطقهٔ غیرنظامی قرار داشته باشد، حملهای که تلفات غیرنظامی بسیار گسترده ایجاد کند همچنان ناقض قواعد جنگ است. این البته شامل کاربریهای انتظامی نمیشود که طبیعتا در همه جای دنیا در مراکز شهری جایابی میشوند.
مسؤول جنگ جمهوری اسلامیه، ما کارهای نیستیم
به لحاظ حقوقی جنگ را آمریکا و اسرائیل شروع کردند، اما حرفی نیست، جمهوری اسلامی با عملکرد تباهش ما را در طی چهار دهه به این فاجعه اجتنابپذیر کشاند. توصیه ها را نشنید، منتقدان را سرکوب کرد، رسانهها را به محاق برد، و راه را باز کرد برای شبه رسانههایی که شبانه روز بر دهل جنگ کوبیدند. نکته دومتان هم درست است: شما جنگطلبان نقشی ندارید در این ویرانی. هرچقدر هم خودتان را فریب بدهید، پایکوبی و خوشرقصیتان در ملاحظات راهبری نتانتیاهو و ترامپ لحاظ نمیشود. ما هم کینهای به دل نداریم، اما رسوایی این انتخاب همیشه با شما خواهد ماند.
کسانی که ادای صلحطلبی درمیارن علتش اینه که راهحلی ندارن
اتفاقا خیلی روشن است که این نیروهای مبارز داخل ایران بودهاند که از ابتدا برنامه ارائه دادهاند، آن هم برای همه وجوه گرفتاریهای مملکت. و در جهت نیل وضعیت مطلوب قدم برداشتهاند. و بردهای کوچکی هم کسب کردند. پوچانگاری امتیازات کوچک کسب شده به این بهانه که هنوز به تغییر رژیم نیانجامیده تعمدی است. هدفش ترویج استیصال است و توجیه جنگ. جنگی که از ابتدا روشن بود نه رژیمی را تغییر خواهد داد و نه وضعیتی را بهتر میکند. آنکه فاقد برنامه است کسی است که از اعتماد مردمِ به-ستوه-آمده سوءاستفاده میکند و آنها را با دست خالی به خیابان میفرستد در مقابله با تیربار و تک تیرانداز و شاتگان. برنامه تسخیر پادگان و حضور در ایران و حمایت خارجی و دولت انتقالی به کجا رسید؟ به جای پاسخ، تردستانه همین شکست و سرکوب متعاقب آن را بهانه میکنند برای جنگ طلبی! همان جنگطلبی هم روشن نیست چگونه قرار است به تغییر حکومت بیانجامد. باید اتفاقا از جنگطلبان خواست تا کروکی مسیری که قرار است ما را از موشکباران زیرساختها به تعیین حق سرنوشت ببرد را ترسیم کنند.
به جای غر زدن راه حل بده
راهحلهای ارایه شده فراوانند. از «ناجنبشها» تا «انقلاب مذاکرهای.» ادبیات موضوع وسیع است. از واسلاو هاول گرفته تا جین شارپ. جزئیات برنامه هم از ابتدا روشن بوده: تقویت جامعه مدنی، حمایت از رسانههای مستقل، ایجاد نهادهای غیردولتی، شبکهسازی در موقعیتهای محدودی که گشودگی سیاسی ایجاد میشود، فشار از پایین، رخنه به بالا، شمولگرایی برای جذب نیروهای متنوع اپوزیسیون، نافرمانی مدنی، اعتصاب اقتصادی، تسخیر برنامهریزی شده خیابان، استمرار مبارزه خشونتپرهیز، تمرکززدایی از اعتراضات به منظور استهلاک منابع حکومت، تکرار تدریجی و بلندمدت اعتراضات خیابانی برای فرسایش نیروهای سرکوب، اعلام عفو عمومی برای ایجاد ریزش و شکاف در بدنه سیاسی و نظامی حکومت، حفظ دریچه گفتگو با حکومت برای کسب امتیازات کوچک، ارائه بردهای کوچک برای تزریق امید در میان نیروهای مردمی، اعلان اهداف اولیه قابل حصول همزمان با افزایش تدریجی سطح مطالبهگری تا نیل به نتیجه مطلوب (مثل برگزاری رفراندوم، انحلال مجلس، انتخابات زودهنگام، حذف فقها از شورای نگهبان، انحلال شورای نگهبان، حذف نظارت استصوابی، حذف مطلقه از ولایت، تشریفاتی کردن ولایت فقیه، تا نهایتا تشکیل مجلس موسسان و در دست گرفتن حق تعیین سرنوشت).
وقتی ده ها هزار نفر قتل عام شدند، چطور صدات در نمیاومد
اولا لازم نیست برای محکوم کردن جنگ از هر چه شرارت هست برائت بجوییم. با این حال اجازه بدهید در دام این اتهام نیتخوانانه جنگطلبان بیافتیم و تاکید کنیم که صدای اعتراض ما آن موقع هم رسا بود. آن کشتار را هم بدون قید و شرط محکوم کردیم. مثل امروز اما و اگری هم در موضعمان نبود. این را خوب می دانید. اتفاقا همین روشنی در موضع ما بدتر عصبانیتان میکند. گیج میشوید وقتی میبینید هم با حکومت مبارزه میکنیم هم با اشغال خارجی. در معادله شما نمیگنجد که اپوزیسیون از دولتهای خارجی خط نگیرد. برای همین ما را انکار میکنید. برای همین به ما وصله وسطبازی میچسبانید.
خفه شو وسطباز
خیالتان را راحت کنیم: هدف ما دقیقا همین است که نشان دهیم این دوگانه شما ساختگی است. در دستگاه سیاه و سفید ذهنتان نمیگنجد اما میشود هم مخالف جنگ بود هم با استبداد مبارزه کرد. میتوان هم با فاشیزم داخلی جنگید هم با فاشیزم خارجی. اپوزسیون ماندن و سلطنتخواه نبودن شدنی است. اگر اصرار به دوگانه سازی دارید، اتفاقا عمامه به تاج شبیهتر است. اتفاقا ولایت فقیه موروثی (که نتیجه مستقیم جنگ بود) چیزی از مناسبات سلطانی کم ندارد. هر دو ارتجاعند به معنای دقیق کلمه: هر دو به دنبال رجعتند به گذشتهای خیالی. بگویید وسطباز. اما ما خط سومیم. نگاهمان به آینده است. دنبال دموکراسی هستیم و از جنگ بیزاریم چون راه کسب آزادی را طولانی تر میکند.
زر نزدن مزدور
درک فحاشیها قابل فهمتر از این قبیل اتهامات است. وقتی خلافی کوچکتر، مثل دزدی، را نمیشود بدون مدرک به کسی نسبت داد، قابل درک نیست چطور انتساب اتهاماتی به بزرگی مزدوری و جاسوسی و عملگی برای رژیم این قدر ساده و دمدستی شده است. با این همه روشن است که (علیرغم میل و حتی فهمشان) این جنگافروزان هستند که در زمین رژیم بازی میکنند: گشودن جبهه خارجی، تقویت گروههای نظامی را به همراه دارد. فضای جنگ امکان جولان نیروهای تندروتر را مهیا میکند. سرکوب فعالان سیاسی و اجتماعی به بهانه همدستی با دشمن آسانتر میشود. بستن دریچههای اقتصادی تمرکز سرمایه را میبرد به سمت حکومت. بزرگ شدن حکومت امکان رشد نهادهای مستقل را کاهش میدهد. فلاکت اقتصادی به جا ماند از جنگ به اضمحلال بیش از پیش طبقه متوسط منجر می شود، که بدنه اصلی مبارزهاند.
** زیادی نخور
این الگوی فحاشی رایج در بین جنگطلبان تصادفی نیست. هدفش ساکت کردن ماست. نباید تسلیم ارعابشان بشویم. همدگیر را پیدا کنیم. ما بیشتریم؛ نبودیم هم اتکایمان به حقیقت موضعمان است. ما سمت نور ایستادهایم. از موضمان خجالت نمیکشیم. نمیگذاریم خفهمان کنند. اگر سرمایهای از آبرویی هم ذخیره کردهایم، میدانیم که الان وقت هزینه کردن است. ساکت ماندن ما ممکن است به قیمت سرزمینی تاریخی به نام ایران تمام شود. ساکت نمیمانیم.
مقدمه در دو دهه اخیرِ پساانقلاب ۵۷، دو جریان فکری نئولیبرال که از یک سو،…
خبر هرگونه تفاهم میان ایران و آمریکا، در جامعهای که دههها زیر سایه تنش،…
به مناسبت بیست و نهم خرداد سالروز مرگ علی شریعتی متفکر بزرگی که بیش…
درامد: آنچه که در این نوشتار ملاحظه میکنید، حاشیهای است بر یک گفتوگو در…
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…