مقدمه
جایگاه علی شریعتی در تاریخ اندیشهٔ دینی، سیاسی-اجتماعی ایران را نمیتوان صرفاً با ارجاع به نقش بسیجگرانهٔ آثار او در سالهای پیش از ۱۳۵۷ توضیح داد. اهمیت شریعتی بیش از هر چیز در توانایی او برای تولید یک گفتمان و نظم معنایی بدیل گفتمانهای رقیب نهفته است؛ نظمی که با بازخوانی انتقادی سنت شیعی و پیوند آن با مفاهیم مدرن آزادی، عدالت و رهایی، امکان نوعی کنشگری تاریخی در دوره معاصر را فراهم میکند. برخلاف خوانشهای رایج که شریعتی را یا ایدئولوگ انقلابی و یا روشنفکری رمانتیک معرفی میکنند، این گزارش بر آن است که پروژهٔ فکری او را بهمثابه یک گفتمان منسجم تحلیل کند.
گفتمان ٔ علی شریعتی را نمیتوان در چارچوبهای کلاسیک الهیات اسلامی یا جامعهشناسی دین بهسادگی طبقهبندی کرد. پروژهٔ فکری او بر نوعی گسست چندلایه استوار است: گسست از گفتمان قرائت رسمی دینی و نهادینهشدهٔ دین، گسست از اسلام فقهمحور و مناسکی، گسست از مدرنیتهٔ ظاهرگرا و تقلیدی، دیوانسالار و تکنوکراتیک، و گسست از انفعال سیاسی و اجتماعی. شریعتی در بستری تاریخی میاندیشد که جامعهٔ ایران با استبداد سیاسی، توسعهٔ وابسته، نابرابری طبقاتی و بحران هویت فرهنگی مواجه است؛ و در چنین شرایطی، دین را نه پناهگاه خصوصی ایمان، بلکه نیرویی اجتماعی برای آگاهیبخشی و رهایی میفهمد.
برخلاف حوزویان سنتی که دین را عمدتاً در قالب فقه، آئین ها و مناسک تعریف میکند، شریعتی دین را پروژهای برای «انسانسازی» و «تاریخسازی» میداند. از این منظر، دین نه امری ایستا و فراتاریخی، بلکه گفتمانی پویا و تاریخی است که میتواند یا در خدمت سلطه نظام حاکم قرار گیرد یا به ابزار مقاومت بدل شود. گفتمان شریعتی دقیقاً در پی آن است که دین را از وضعیت نخست به وضعیت دوم منتقل کند.
این بررسی میکوشد با تکیه بر نظریهٔ گفتمان پساساختارگرا، نشان دهد که شریعتی چگونه از طریق «مدل هندسی» خود و بازتعریف مفاهیم بنیادین اسلامی-شیعی، نظامی معنایی خلق میکند که واجد ظرفیت هژمونیک است. پرسشهای اصلی پژوهش عبارتاند از:
۱) دالهای مرکزی گفتمان شریعتی کداماند؟
۲) این دالها چگونه از طریق زنجیرههای همارزی و تفاوت مفصلبندی میشوند؟
۳) گفتمان شریعتی چگونه به تولید سوژهای انقلابی و تاریخساز میانجامد؟
چارچوب نظری
نظریهٔ گفتمان لاکلائو و موف
چارچوب نظری و روششناسی
گفتمان، زنجیرهای از گفتارها و متون است که در چارچوب قوانین زبان و نحو، معنا تولید میکند. این گزارش بر نظریهٔ گفتمان لاکلائو و موف استوار است که گفتمان را نظامی ناپایدار از دالها (Signifiers) میداند که معنا در آن نه ذاتی، بلکه محصول روابط تفاوت و همارزی است (Laclau and Mouffe, 1985). در این چارچوب، مفاهیمی چون دال مرکزی(Nodal Point) ، دال خالی (Empty Signifier) ، زنجیرهٔ همارزی (Equivalence) و تفاوت (Difference) و یا آنتاگونیسم (Antagonistic signifiers) ابزارهای تحلیلی اصلی هستند. بنابراین در نظریهٔ تحلیل گفتمان لاکلائو و موف، معنا امری تثبیتشده و ذاتی نیست، بلکه همواره بهصورت موقت و در میدان منازعه تثبیت میشود. گفتمان، شبکهای از دالهاست که هویت آنها تنها در نسبت با یکدیگر و در چارچوب روابط همارزی و تفاوت شکل میگیرد(جدول یکم).
مفاهیمی چون «دال مرکزی»، «دال خالی»، «هژمونی» و «آنتاگونیسم» ابزارهای تحلیلی کلیدی این نظریهاند. از این منظر، شریعتی نه صرفاً مفسر سنت، بلکه کنشگری گفتمانی است که میکوشد دالهای شیعی را از معناهای تثبیتشدهٔ سنتی جدا کرده و آنها را در زنجیرههای جدیدی از معنا مفصلبندی کند. این فرایند، همان چیزی است که لاکلائو و موف از آن بهعنوان هژمونسازی یاد میکنند.
همزمان، تحلیل فوکویی از گفتمان بهعنوان سازوکار تولید حقیقت و سوژه نیز به کار گرفته میشود (Foucault, 1977). از این منظر، گفتمان شریعتی نهتنها بازنمایی واقعیت اجتماعی، بلکه تولیدکنندهٔ نوع خاصی از سوژهٔ سیاسی و اخلاقی است. این بررسی بر مبنای روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل متنی آثار اصلی شریعتی، بهویژه اسلامشناسی، تشیع علوی و صفوی و حسین وارث آدم و همچنین «مدل هندسی» او است.
فوکو: قدرت، دانش و سوژه
مفاهیم فوکویی قدرت/دانش و سوژهسازی امکان فهم عمیقتری از پروژهٔ شریعتی فراهم میآورند. شریعتی با نقد «اسلام نهادیشده حوزوی»، نشان میدهد که چگونه دانش دینی میتواند به ابزاری برای بازتولید قدرت شریعتمداران بدل شود. همزمان، گفتمان او در پی تولید سوژهای است که در برابر این «رژیم حقیقت» مسلط ایستادگی کند. در این معنا، شریعتی نوعی «رژیم حقیقت» بدیل را برساخته و سامان میدهد که «حقیقت» را نه در نهاد رسمی، بلکه در پیوند با رهایی تاریخی گروه های ستم دیده تعریف میکند.
دالهای مرکزی در گفتمان شریعتی
توحید: اصل نفی سلطه
توحید در گفتمانٔ شریعتی – به قول خودش مثابه نوعی جهانبینی- از سطح اعتقاد به جهانی متعالی یا جهانی فراتر از جهان زمینی فراتر میرود، معنای اجتماعی یافته و به اصل بنیادین وحدت جهان هستی و جهان انسان و همزمان برابری و در نتیجه نفی هرگونه سلطه تبدیل میشود. توحید بهمعنای نفی بتهای طبقاتی، سیاسی، نژادی و فرهنگی است و به همین دلیل، مستقیماً با برابری اجتماعی و آزادگی اخلاقی و آزادی تاریخی پیوند میخورد. در این خوانش، شرک نه صرفاً انحراف اعتقادی، بلکه به عنوان پذیرش نظام سلطه تلقی میشود.
انسان و مسئولیت تاریخی
انسان در گفتمان شریعتی موجودی خودآگاه، انتخابگر و مسئول است. این تلقی از انسان، ترکیبی از الهیات قرآنی و اگزیستانسیالیسم مدرن است. انسان شریعتی نه قربانی تقدیر، بلکه کنشگر تاریخ است؛ موجودی که با انتخاب خود، معنای زندگی و جهت تاریخ را رقم میزند.
عدالت بهمثابه پروژهٔ اجتماعی
عدالت و عدالت خواهی- برابری- در گفتمان شریعتی بنیان اندیشه دینی بطور کلی و بطور خاص تشیع و باید محور سیاست ورزی دینی باشد. عدالت نه حکمی فقهی، بلکه پروژهای اجتماعی و تاریخی است که در چهرههایی چون علی، ابوذر و حسین ابن علی تجسد مییابد. از این منظر، دین و تشیع بدون عدالت، به پوستهای تهی تبدیل میشود.
امامت و رهبری آگاهیبخش
شریعتی امامت را نه نهادی فقهی، بلکه الگویی از رهبری آگاهیبخش میفهمد. امام در این خوانش، الگوی اخلاقی و سیاسی جامعه بهسوی عدالت و آگاهی است، و کارکرد او اعمال سلطه و کسب قدرت سیاسی نیست. همین ویژگی است که امامت را به دالی با ظرفیت هژمونیک بالا تبدیل میکند.
شهادت: کنش سیاسی آگاهانه
شهادت در گفتمان شریعتی کنشی سیاسی و آگاهانه است؛ انتخابی اخلاقی که در برابر نظم ظالمانهٔ موجود صورت میگیرد. شهادت نه مرگطلبی، بلکه زندگی در اوج معناست و نقشی کلیدی در بسیج عاطفی و سیاسی گفتمان شریعتی دارد.
زنجیرههای همارزی و ساخت هویت انقلابی
گفتمان شریعتی از طریق مفصلبندی زنجیرههای همارزی، مفاهیم پراکنده را در یک هویت جمعی گرد میآورد. زنجیرهٔ آزادی–آگاهی–مسئولیت–انتخاب، سوژهای فعال و اخلاقی تولید میکند که در برابر بیعدالتی سکوت نمیکند. همچنین زنجیرهٔ حسین–شهادت–انقلاب، مفاهیم مذهبی را به ابزار اعتراض سیاسی تبدیل میسازد.
دالهای خالی و ظرفیت هژمونیک
مفاهیمی چون «بازگشت به خویشتن»، «تشیع علوی و صفوی» و «امت–امامت» در گفتمان شریعتی دالهای خالیاند؛ یعنی مفاهیمی که میتوانند با معناهای متکثر پر شوند. این دال مرکزی است که به این مفاهیم جان می بخشد. این ویژگی، هم عامل قدرت گفتمان شریعتی است و همزمان میتواند منشأ امکان مصادرهٔ سیاسی آن در دورههای بعدی باشد.
آنتاگونیسمها و مرزبندیهای هویتی
گفتمان شریعتی از طریق تفاوت و آنتاگونیسمهایی چون تشیع علوی/تشیع صفوی، استعمار/رهایی و استبداد/آزادی تثبیت میشود. این مرزبندیها هویت گفتمانی او را روشن و رادیکال میسازند و امکان بسیج اجتماعی را فراهم میکنند.
تحلیل فوکویی: قدرت، دانش و سوژه
با رویکرد فوکویی میتوان نشان داد که شریعتی چگونه دانش دینی را به «دانش مقاومت» بدل میکند. گفتمان او سوژهای میسازد که بهجای اطاعت، انتخاب میکند و بهجای انفعال، اعتراض را برمیگزیند. این سوژه، محصول رژیم حقیقت بدیلی است که شریعتی صورتبندی میکند.
نقدها و محدودیتهای پروژهٔ شریعتی
با وجود قدرت بسیجگرانهٔ گفتمان شریعتی، این پروژه با محدودیتها و تنشهای درونی جدی مواجه است. نخست، اتکای گسترده به دالهای خالی مانند شهادت و امامت، اگرچه امکان هژمونسازی را فراهم میکند، اما خطر مصادرهٔ اقتدارگرایانه را نیز در پی دارد. تجربهٔ پس از انقلاب نشان داد که این مفاهیم میتوانند در رژیمی کاملاً متفاوت بازتعریف شوند و در خدمت بازتولید استبداد دینی قرار گیرند. بنابراین مفاهیمی که شریعتی در آثارش بکار میبرد را میبایست در چارچوب گفتمان خود او فهم شود.
دوم، ابهام نظری در نسبت امامت و دموکراسی یکی از نقاط ضعف مهم گفتمان شریعتی است. شریعتی نقد تندی بر دموکراسی لیبرال تودهای وارد میکند، اما جایگزین نهادی روشنی ارائه نمیدهد. این خلأ نظری امکان تبدیل گفتمان رهاییبخش به گفتمان اقتدارگرا را افزایش میدهد.
سوم، گرایش دوگانهساز شریعتی به جهان اجتماعی ــ حق/باطل، علوی/صفوی، مستضعف/مستکبر ــ اگرچه برای بسیج سیاسی مؤثر است، اما پیچیدگیهای جامعهٔ مدرن را کاهش میدهد و امکان گفتوگوی کثرتگرایانه را محدود میسازد.
چهارم، سوژهٔ انقلابی شریعتی بیش از حد بر اخلاق فداکاری و ایثار بنا شده و کمتر به سازوکارهای نهادی پایدار برای عدالت اجتماعی توجه دارد. این امر باعث میشود پروژهٔ او در مرحلهٔ کنش انقلابی قوی، اما در مرحلهٔ ساماندهی پس از انقلاب کارآمد نباشد.
نتیجهگیری
گفتمان علی شریعتی یکی از منسجمترین پروژههای هژمونیک در تاریخ اندیشهٔ اسلامی معاصر ایران است. او با بازسازی مفاهیم دینی، خلق زنجیرههای همارزی، تعیین آنتاگونیسمهای هویتی و تولید سوژهٔ انقلابی، نظامی معنایی بنیان نهاد که تأثیر آن همچنان در سیاست و اندیشهٔ ایران معاصر قابل مشاهده است. شریعتی نه مبلغ خشونت است و نه مدافع ارتجاع؛ بلکه نماد گفتمانی است که با بازتاویل سنت را به منبعی برای گسست از نظام حوزوی و مذهب سنتی و همزمان مقاومت، آگاهی و رهایی تبدیل میکند. گفتمان شریعتی، بهعنوان یک گفتمان رهاییبخش، همچنان در جهان اسلام و در فهم سیاسی–اجتماعی نواندیشان دینی ایرانی نقش محوری داشت؛ زیرا توانسته بود برای نخستینبار سنت شیعی را از سطح شعائر و مناسک جدا کند و به سطح یک نظریهٔ عدالت اجتماعی و پروژهٔ سوژهسازی ارتقا.
قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…
«چین» در سه دهه گذشته درگیر هیچ جنگ بزرگ ـ یا حتی کوچکی ـ نه…
از منظر جامعه شناسی ژرفنگر، فراتجربی دیالکتیکی جورج گورویچ مقدمه مفهوم طبقه اجتماعی یکی از…
بالاخره پوستر عکس او هم، آن نوار اُریب سیاه را بر گوشهی بالایاش تجربه کرد.…
تحولات اخیر در روابط ایران و ایالات متحده در فضایی رخ داده که همزمان با…