۱- اسلام گرایی واکنش و بستری بود که کشورهای با اکثریت مسلمان برای رهایی از استعمار و استبداد داخلی بدان تمسک جستند تا بتوانند از پسِ شکست دادن آن دو هیولا بربیآیند. در سطح ایجابی و مبارزاتی، قوی و مؤثر بود اما در مقام حکومت و اداره کشورها، جز شکست و استبداد و فساد، نتیجه و رهآوردی ببار نیآورد. همین اسلام گرایی یا بهتر بگویم گروههای چریکی اسلامگرا را هم غرب و شرق یعنی بلوک سرمایه داری به رهبری امریکا و سوسیالیسم به رهبری شوروی در دوران جنگ سرد برای پیشبرد اهداف سلطه طلبانه و جنگ طلبانه خود تجهیز و تسلیح کردند تا بتوانند لایه ایی جنگنجو و خشن در برابر سلطه خصم خود ایجاد کنند فارغ از آن که تسلیح این گروهها همان و تقویت روندها و اعمال تروریستی همان. مستندات تاریخی این بده بستان نامیمون میان کشورهای قدرتمند و گروههای چریکی اسلام گرا امری نیست که پوشیده و ناپیدا باشد.
۲- اسلام ستیزی در غرب و شرق از پی این ماجرای خونین سربرآورد که اسلامگرایانی که تا مدتی پیش در خدمت منافع کشورهای قدرتمند بودند دیگر تحت کنترل و انقیاد این کشورها رام و آرام باقی نماندند و کم کم تبدیل شدند به خصم حامیان دیروز خود. اسلام ستیزی واکنش غرب بود به طغیان و شورشی که گروههای اسلام گرای تروریست! به راه انداختند. به دیگر سخن اسلام گرایی و اسلام ستیزی دو روی یک سکه اند و می توان منطقاً و تاریخی از رویکردهای دیگر در مناسبات اسلام و غرب سراغ گرفت. آنچه در ادامه می آید در واقع شرح و بسط یکی ازین رویکردهای ممکن و به نظر مطلوب است.
۳- اسلام مدنی: اسلام مدنی عبارت است از حضور اجتماعی و مدنی مسلمانان در غرب و پایبندی شان به اصول کلان «تفکیک نهاد حکومت از نهاد دیانت» «آزادی سبک های زندگی» «تعلق سپهر عمومی به همگان» «رعایت حقوق بنیادین و بدیهی اقلیت و اقلیتها» «حاکمیت قانون و روندهای دموکراتیک». مسلمانان با پاسداست عملی و عینی این اصول و تبدیل کردن آنها به بنیانهای حضور اجتماعی در برابر اسلام گرایانی قرار می گیرند که اساساً در جهت عکس همه این اصول خود را و دستورکار خود را تعریف کرده اند. اسلام گرایان نه به تفکیک نهادی باور دارند و نه تنوع و به رسمیت شناختن سبکهای مختلف زندگی؛ نه به تعلق همگانی سپهر عمومی و نه به چیزی به اسم حقوق بنیادین غیرخودیها؛ و از همه شنیع تر، بی اعتنایی و خصومت عیان با قانون منبعث از خواست اکثریت مردم و روندهایی که دیگر گروهها و افکار و احزاب نیز بدون تبعیض و از موضع برابر حق مشارکت در امور کشور و جامعه را داشته باشند. به دیگر سخن، اسلام گرایان برای خود حق انحصاری حکومت قائلند.
۴- حضور مسلمان در آمریکای شمالی و اروپا امری نیست که بتوان آنرا انکار کرد. آمارها چیزی بین ۴۵ تا ۵۰ میلیون مسلمان را در کل قاره اروپا تخمین می زنند. این آمار شامل سه نسل از مهاجران، فرزندانشان و نوه هایشان است. در آمریکا نزدیک به ۴ میلیون و در کانادا نزدیک به ۲ میلیون مسلمان متشکل از سه نسل زندگی می کنند. ازینرو انکار حضور مسلمانان در غرب (اروپا و آمریکای شمالی) امری ناممکن است. حضور این تعداد مسلمان در جوامعی که ساختار انتخاباتی دموکراتیک دارند خود را در نتایج و سبدهای رأی گیری نشان می دهد خواه در مقام نامزدهای انتخابات از شهر و شهرداری تا پارلمان های استانی و فدرال و مجالس عوام و سنا گرفته و خواه در ترکیب جمعیتی و هویتی رأی دهندگان. ازینروست که احزاب مختلف سیاسی در تلاشند بتوانند این پتانسیل مهم را در سبد رأی خود داشته باشند. یکی از دلایل عمده پیروزی ترامپ بر هریس بیانیه دفاع جمعیت های مسلمان آمریکا از ترامپ بود که با وعده پایان سریع جنگ در غزه توانست رأی مسلمانان آمریکا را در سبد خود وارد کند. شناور بودن این سبد رأی در هر انتخاباتی می تواند نتایج شگفت انگیزی خلق کند.
۵- جوامع غربی می توانند دو رویکرد کلان درباره مسلمانان در کشورهایشان اتخاذ کنند:
یکی رویکرد مدنی و پذیرشی و ادغامی است که عبارت است از پذیرش دین اسلام و مسلمانان به مثابه یک دین مدنی و نه ایدئولوژی سیاسی و ایجاد بسترهای همکاری مشترک و دوطرفه مانند همان وضعیتی که برای مسیحیان و یهودیان و دیگر باورمندان به ادیان وجود دارد. یعنی تبدیل دیانت اسلام به موضوع دسته دوم در صورتبندی رابطه با این جمعیت قابل توجه؛
رویکرد دوم اما رویکرد تخاصمی و تخریبی و تهدیدی است که با سخت گیری و تبعیض اجتماعی و قانونی می کوشد دیانت را (اینجا اسلام) حذف و نفی کند. یعنی تبدیل هر فرد مسلمان به سرباز و پیاده سوار یک دستورکار تخریبی و خصمانه.
البته در پدیده های اجتماعی، باید به دیالکتیک نیروها باور داشت. یعنی مسلمانان در کشورهای غربی نیز باید با رویکردهای صددرصد مدنی، غیر ایدئولوژیک و بدون هرگونه دستور کار سیاسی و اسلام گرایی این اعتماد و اطمینان را در کشورهای میزبان خود ایجاد کنند که حضورشان در جوامع آزاد غربی تهدیدی برای ارزشها و فرهنگ کشور میزبان نیست. تصور کشورهای غربی از مسلمانان و اسلام نسبت تام و تمامی دارد به نوع ارائه اسلام و زیست مسلمانی توسط مسلمانان در جامعه میزبان.
همانطور که بعضی از کشورهای غربی با فروش اسلحه به جنگهای داخلی در کشورهای مسلمان تداوم می بخشند و این تداوم جنگ و کشتار منجر به سرازیر شدن خیل عظیم مهاجران و پناهجویان جنگی به کشورهای اروپایی می شود؛ کشورهای مسلمان و دولتهایشان نیز باید بدانند با سواستفاده از ظرفیت جمعیتی عظیم مسلمانان در اروپا در جهت منافع سیاسی و زیاده طلبی خود در روابط خود با اروپا، تیشه به ریشه همزیستی و مدنیت درین کشورها می زنند و مآلاً هدم پایه های زندگی مسالمت آمیز مسلمانان در کشورهای میزبان را تسریع می کنند.
۶- نمونههای تحقق اسلام مدنی در غرب معاصر
پیروزی صادق خان در لندن و محمد ممدانی در نیویورک، دو نشانه روشن از آغاز عصر «اسلام مدنی» در غرباند. صادق خان، فرزند یک راننده اتوبوس پاکستانی و زاده جنوب لندن، نخستین مسلمانی است که بر صندلی شهردار پایتختی با اکثریت مسیحی تکیه زد. حضور او در جایگاهی که روزگاری نماد «انگلستان سنتی و سفید» بود، نقطه عطفی در تاریخ رابطه اسلام و غرب است. خان نه از موضع دینداری سیاسی، بلکه از جایگاه یک شهروند مدرن، قانونمدار و عدالتخواه برآمد و توانست اعتماد اکثریت جامعهای را جلب کند که اسلامهراسی در آن سالها در اوج بود.
در آن سوی اقیانوس اطلس، محمد ممدانی در نیویورک، در قامت نماینده نسلی تازه از مسلمانان آمریکایی، همان مسیر را در سطحی دیگر ادامه داد. او در سخنانش نه از «بازگشت به خلوص دینی»، بلکه از «گسترش عدالت اجتماعی، برابری نژادی و همزیستی دینی» سخن گفت. اسلام برای او نه پرچم سیاسی بلکه منبع الهام اخلاقی بود. ممدانی و خان، هر دو، چهرههای یک تحول تاریخیاند: گذار از اسلامِ مقاومت و چریکگرایی به اسلامِ مدنیت و مشارکت و خدمت.
این دو تجربه در دو نظام سیاسی متفاوت، اما بر بنیانهای مشترک دموکراتیک، نشان میدهد که مسلمانان میتواند هم به ایمان خود وفادار بمانند و هم به قواعد بازی مدنی. اسلام مدنی نه به دنبال سیطره دینی بر سیاست است و نه حذف دین از سپهر عمومی؛ بلکه میکوشد ایمان را در خدمت ارزشهای مشترک انسانی قرار دهد. در این معنا، اسلام مدنی گونهای از زیستِ مؤمنانه در جهان سکولار است؛ حضوری آرام، اخلاقی و قانونمدار در میان شهروندان برابر.
۷- آینده اسلام، اگر قرار باشد در جهان امروز تداوم یابد، نه در منبرهای تکفیر که در صندوقهای رأی، نه در اردوگاههای چریکی که در نهادهای مدنی رقم خواهد خورد. هرچه حضور مسلمانان در عرصههای انتخاباتی، شوراهای شهری، دانشگاهها و پارلمانها بیشتر شود، چهره اسلام نیز از چهره خشم و انزوا به چهره مشارکت و مسئولیت بدل میگردد. اسلام مدنی، به تعبیر دقیق، «گفتوگو با جهان از موضع ایمان» است؛ ایمانی که نه برای سلطه، بلکه برای همزیستی میکوشد. در چنین افقی، مسلمان دیگر نه «دیگریِ خطرناک» که «دیگریِ شریک» است؛ شریک در ساختن جهانی انسانیتر
مدتی است هر رسانهای را که باز میکنید، سعید لیلاز را میبینید که با لحنی…
جامعه ایران از دیماه تاکنون با سه بحران همزمان و عمیق روبهرو شده است: سرکوب…
درک اندیشهی محمد حنیفنژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکلگیری بحرانهای ساختاری جامعه…
مسئله دینستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفتشناسانه…
در این نوشتار کوتاه تلاش میشود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…
قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…