یادداشت

ای‌ایران بخوان خلبانِ اسرائیلی!

این دست‌خط یکی ترس‌خورده نبود که قایمکی و با ترس‌ولرز آن‌را روی دیواری نوشته بود. از جنس آن نوشته‌هایی نبود که پشت دری و یا دیوار کوچه و دانشگاه و … با دلی لرزان و اما پر از امید نوشته بود؛ دست‌خط خانم خلبان اسراییله بود. درست چند ساعت قبل از این‌که این بمب‌ها را به نام «حمله نمادین» سر زندانیان اوین بریزد، یا بر سرِ عابر و دانش‌آموز و راننده‌ی پشت چراغ قرمز میدان تجریش بریزد؛ یا ته کوچه‌ای بریزد که خوابگاه دختران بود، نوشته بود. عکس هم ازش گرفته بود برای این‌که روایتِ فرشته‌ی نجات از نتانیاهو را مصورش کرده باشد. برای این‌که ویرانی‌ را که نتیجه‌ی مسجل و حتمی بمباران است را بزک دوزک کرده و مأموریت خودش را برای آزادی و…جا زده باشد؛ عبارتی را روی بمب‌ش حک کرده که هوادار و هواخواه دارد. می‌دانست که همین نوشته، حس نزدیکی آزادی و رهایی را برای مردمی خلق کرده بود. و حالا خلبان پشت خاطره‌جمعی و مشروعیت اخلاقیِ همین یکی دو کلمه، سنگر گرفته بود.

درست عینِ همونی که برای نجات بیت و باروی خود داشت در گوش مداح اعظم‌ش زمزمه می‌کرد که:«ای ایران بخوان». خانم خلبان، هم پشت اسم مهسا قایم می‌شد که جنایت‌کار جنگی را به نام فرشته‌ی نجات، برای مردم در تنگنای استبداد، قالب کند.

آن رهبر خود و حامیان‌ش را مثلن به شور و شرر ترانه‌ی عیاقِ زبان میهن‌دوست‌ها، مصور کرده بود که راهی برای نجات صرف خود پیدا کند. و خانم خلبان هم پشت اسم مهسا استتار می‌کرد تا جنایت را اسم آزادی قالب کند.

هرچقدر رهبر، ایران و نجات‌ش دغدغه‌اش بود؛ خانم خلبان اسراییلی هم در فکر و ذکر خون‌خواهی از مهسا بود.

این دست‌خط آن ترس‌خورده نبود که سعی می‌کرد با ترس‌ولرز نمودی از حس آزادی‌خواهی خود را روی دیوار نزدیک محل کار و زندگی‌اش حک کند تا آزادی‌خواهی را با همسایگان و همشهریان خود زندگی کند. این دست‌خط هم‌وطن همان سربازی بود که در تماشای به آتش کشیده‌شدن خانه‌ای که هم‌رزمش داشت در غزه آتش‌ش می‌زد می‌گفت:«دیدم دوستم با فندک افتاده به جان پرده‌های خانه. وقتی خونه را آتیش زد، فقط نگاهش کردم و گفتم: خوش به حالت. کاش نوبت من می‌شد.» هم‌وطن همان سربازانی بود که از تماشای ویرانی غزه که از دور تماشا می‌کردند؛ لذت می‌بردند.«از فاصله دور نگاه می‌کردیم چطوری بولدوزرها خونه‌ها رو صاف می‌کردن. یکی از بچه‌ها گفت: دیدین سگشون هنوز اون‌جاست؟ و همه خندیدیم.» هم‌وطن همان سربازی بود که داشت تعریف می‌کرد:«یکی از نیروها گفت: اون‌جا یه بچه‌ست. فرمانده گفت: خب که چی؟ اگه می‌دوی توی منطقه جنگی، یعنی یه تهدیدی.»

حالا آن خانم خلبان، از پس بیرون آمدن عکس‌های جنگ دوازده‌روزه، انگاری آمده بود؛ همه‌ی آن عکس‌های بهشت‌زهرا را خاک بگیرد :«صحنه‌ای از سه قبر کوچک برای سه بچه کشته‌شده که قرار بود کنار هم در خاک بخوابند. کودکانی که یک‌ونیم ساله، سه‌ساله و شش‌ساله بودند و بمب‌های اسرائیلی جان آنها و مادرشان را با هم گرفت.» «فریمی از سه دختر که بالای سر قبر خاله‌شان نشسته و گریه می‌کردند.» یا فریمی که هم‌چنان در ذهن عکاس جنگ وول می‌خورد:« بچه‌ای را در بهشت زهرا دیده بودم که از خانواده چهار نفره‌شان فقط او زنده مانده بود و در بهت نمی‌دانست برای پدر یا مادرش گریه کند یا خواهر بزرگترش.» یا روایت عکاسی را گِل بگیرد که رفته بود از بلوار کشاورز عکس بگیرد:«برگشته بود تا دوباره عکاسی را از سر بگیرد و همانجا اولین جنازه را می‌بیند؛ جنازه فردی که استخوان‌هایش خرد، پاهایش قطع و به جسمی کوچک تبدیل شده بود.» یا صحنه‌ای که عکاس از آن می‌گفت :«دختری را دیدم که با صدای گرفته و نفسی بریده، برای پدری که دیگر نبود، ضجه می‌زد.»

این‌ صحنه‌ها را الهه محمدی از زبان عکاسان این جنگ کوفتی داشت گزارش می‌کرد. همان روزنامه‌نگاری که با گزارشی که از بیمارستان کسری نوشته بود. از مزار مهسا امینی نوشته بود. اسم مهسا را جهانی کرده بود؛ حالا در میانه‌ی ویرانی‌های جنگ دوازده روزه در بلوار کشاورز، کامرانیه، پاتریس لومومبا، فلسطین و بهشت زهرای تهران هم دوره افتاده بود که جنایت بمب‌های همان خانم خلبان اسراییلی را گزارش بکند که اسم مهسا امینی و کیان پیرفلک را روی بمب‌هایش حک کرده بود.

Recent Posts

تفکر نقاد در دوران گذار از اقتدارگرایی

در دوران گذار از اقتدارگرایی به دموکراسی، بخصوص در جوامعی که به علل تاریخی، سیاسی،…

۲۷ مهر ۱۴۰۵

بازخوانی سه آموزه اخلاقی و دموکراتیک عرفان عملی ابوالحسن خرقانی

عرفان یکی از میراث های مهم فرهنگی‌جوامع‌ بشری و از جمله‌ جامعه‌ ما‌ بشمار می…

۲۷ مهر ۱۴۰۵

مسئولیت و اختیار انسان در برابر جهنم و مجازات

زیتون-احمد فعال: یادداشتی را یکی از دوستان لطف کردند و از کانال نقدآگین با عنوان…

۱۰ مهر ۱۴۰۵

انسان دشواری وظیفه است

اگر به ایران برگردم چه خواهم گفت

۱۰ مهر ۱۴۰۵

اعتبار فرآیندی محاکم؛ پاشنه آشیل انسجام داخلی و دیپلماسی بین‌المللی

  مقدمه: گسست میان نص قانون و وجدان جمعییکی از بنیادی‌ترین کارکردهای نظام حقوقی در…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵

قدرت، دریا و ایران؛ کالبدشکافی یک روایت ژئوپلیتیک

نوشتاری با عنوان «تأملی بر فرصت نهفته در آینده ایران؛ برخاستن از خاکستر بحران‌ها در…

۰۷ شهریور ۱۴۰۵