یادداشت

پاداشی کوچک برای ملتی بزرگ و فرهیخته

خطابم با دستگاه قضای جمهوری اسلامی ایران است؛ نهادی که باید به هر طریق قادر باشد این رضایت و شادمانی را برای جامعه مدنی ایران رقم بزند!

ده‌سالگی اسارت آزاده‌ی شریف، مصطفی تاج‌زاده، مصادف است با برهه‌ای که ملت بزرگ ایران، علیرغم رنگارنگی و تفاوت‌های سیاسی و عقیدتی از موافق، منتقد تا مخالف حکومت، یکپارچه شد و همسان و همگن، حماسه‌ای آفرید که دشمنان ایران را به خواری و خفت کشاند و به یأسی دچار کرد که جز واگویه‌ی دروغ‌های رسوا، سخنی برای گفتن و سندی برای انکار بر باد رفتنِ وعده‌های خبیث‌شان ندارند.

آقایان! این ملت سزاوار بزرگ‌ترین تقدیرهاست. آزادی منتقد دلسوز و میهن‌دوستی چون تاج‌زاده و همگنانش، که عقاید خود را بی‌پرده و صادقانه در میهن خود بر زبان می‌آورند، نه تنها هدیه‌ای زیبا به جامعه مدنی ایران است، بلکه فرصتی مناسب برای کمرنگ‌تر کردن خط شقاق تاریخی میان ملت و حکومت و تدبیری برای نومیدتر ساختن دشمنان میهن است.

می‌بینید که این ناراستان، حاشیه‌نشینان، دستی از دور بر آتش‌نداشتگان، از شنیدن سرودهای ملی در میان مراسم دینی و رسانه‌های ملی، چه میزان دچار خشم می‌شوند! آن‌چنان مأیوس و ترسان که ناچارند به تمسخر و لودگی بنشینند.

ناراستان! که اگر راست می‌گفتند و دغدغه‌ی میهن داشتند و مشکل‌شان غفلت‌های حکومت در این زمینه‌ها بود، باید شادمان و امیدوار می‌شدند، نه آن‌که همه‌ی توان رقت‌بارشان و هنر لفاظی‌شان را به کار بگیرند تا مبادا مردم به هم‌زیستی آسان‌تر با یکدیگر و حکومت امیدوار شوند.

تمام سعی‌شان مصروف این است که به مردم ایران بقبولانند این رفتار ترفندی موقت است و آنان بیهوده یک‌رنگ و یک‌دل شده‌اند و در کنار مدافعان میهن‌شان ایستاده‌اند، علیرغم همه‌ی بغض‌ها و غیظ‌هایی که به دلایل مختلف دارند.

مصطفی تاج‌زاده یکی از همین مردمِ پرستیدنی است که امکان رفتن از میهنش، و مدتی نقل محافل شدن، و سپس اگر می‌خواست، زبانم لال، به خدمت فلان مزبله‌ی رسانه‌ای یا در فهرست حقوق‌بگیران درآمدن را، بیشتر از دیگرانی داشت که در این کشور همیشه، به حق یا ناحق، هیچ‌کاره بوده‌اند.

بسیاری‌شان تا زمانی که در کشور خود بودند، اندکی از جسارت تاج‌زاده را برای بیان اعتقادات درست یا غلطشان نداشتند، و اینک از محل هل‌من‌مبارزطلبیدن در غربت، به آلاف و الوفی رسیده‌اند.

بی‌شک دغدغه‌های او نیست، مگر برای میهنی که خود از رهروان صدیق انقلاب بزرگش بوده و آرزوهای هنوز متحقق‌نشده‌اش—که آن‌ها نیز جز خیر و صلاح عمومی برای کشور و هم‌میهنانش نیست.

این نگرانی‌ها، همراه با درک عمیق از ضرورت تغییرات مسالمت‌آمیز در حیات عمومی جامعه، سبب ناله و فریادهای او و هم‌بندانش است.

به‌جرم همین دل‌نگرانی و نیز باورش به اصلاح امور است که تاج‌زاده تا امروز، سال‌های بی‌شماری از زندگی و جوانی‌اش را در اضطراب‌ها و فشارهای آشکار و نهان، حبس‌های گاه‌به‌گاه، کوتاه و بلند، در داو عشق به این میهن گذاشته است. و معنای دردناک این عبارت، چیزی نیست جز گذراندن ده سال از زندگی‌اش، جدا از خان و مان و خانواده، و نیز رنج مضاعفی که لاجرم از اندیشه‌ی در رنج گذاشتنِ همسر و فرزندان و مادر و پدرش با خود حمل می‌کند.

داستان تاج‌زاده، قصه‌ی پرتکرار این میهن بی‌آرام است. تنها او نیست که بار ستمِ جدایی از مردمش را متحمل می‌شود.

منتقدانی مانند تاج‌زاده—اگر از او آرام‌تر یا اگر تندتر—سرمایه‌های معنوی هر حکومتی باید باشند. آنان خطر نیستند و هرگز نبوده‌اند! آن‌ها منبع آگاهی و الهام و یافتن ایده‌های نو برای سیاست‌گذاری و سلوک حکومت‌ها با ملتی بزرگ و رنگارنگ و کثیر هستند.

شما و هیچ حکومتی نمی‌توانید از اندیشه‌های گوناگون، خواست‌ها و بغض و خشم‌های نهفته در دل جامعه آگاه باشید و به چاره برخیزید، مگر به مدد انسان‌های صادق و بی‌ریا که به‌جای نزدیکی به هر قیمت با قدرت حاکم، مصمم به رساندن پیام‌های مردم به حکومت‌گران هستند.

فکر می‌کنید حکومت‌های غربی، که امروز ماسک‌های فریبنده‌شان یکایک فرو می‌ریزد، چرا هرگز نگران فروپاشی حکومت‌هایشان نیستند؟

این‌که نتوانید این یا آن بخش از پیشنهادات یا انتقادات تاج‌زاده‌ها را بپذیرید، قابل فهم است؛ اما باید بدانید که فریادهای آنان، صدای خاموشانی‌ست که می‌توانند بی‌گاه به خروش بیایند، یا چون اینانی که در این شرایط بحرانی، چهره نموده‌اند، نارضایتی‌ها را به خشم کور و به خدمت‌گزاری به بیگانه تبدیل کنند.

شما می‌توانید دریابید که انگیزه‌ی آن‌که به روشنی و در حضور شما، شما را دل‌نگران اصلاح امور کشور ساخته و دعوت به تعامل با مردم خودتان می‌کند، قطعاً در صدد ویرانی کشور یا براندازی حکومت نیست؛ که اگر بود، از شما پنهان می‌کرد، چون بسیارانی که بودند و هستند.

پس شک نکنید که اگر به تاج‌زاده‌هایی که هم‌اکنون در زندان‌های شما هستند، یا بیرون از زندان از یأس یا ترس، سکوت پیشه کرده‌اند، اعتماد کرده بودید، هر مفسد و خائنی با تغییر ظاهر و رفتار و گفتار خود—آن‌چنان که شما مرسوم کرده‌اید—با تکریم فریب‌کارانه‌ی شما و اعتقادات‌تان، قادر نمی‌شد تا این‌همه رخنه‌های ترسناک در جای‌جای میهن ما و دستگاه‌های امنیتی و اداری شما ایجاد کند.

اگر آزادی اندیشه، بیان اندیشه، انتقاد و حتی مخالفت بنیادی حرمت می‌داشت، بی‌تردید از تعداد این‌همه جاسوس و خائن کاسته می‌شد؛ زیرا انسان‌ها در ذات خود دوست‌دار نیکویی هستند، گرچه همه تاب تحمل دشواری‌ها را به یک میزان ندارند.

  1. در این موقعیت خطیر، درِ آشتی‌های ماندگار و هم‌افزا را باز می‌کنید اگر زندانیان سیاسی-عقیدتی را، که اتهام‌شان دگراندیشی و اختلاف دیدگاه سیاسی‌ست، به جامعه‌ی مدنی بازگردانید

Recent Posts

کمی «زر» بزنیم

مدتی است هر رسانه‌ای را که باز می‌کنید، سعید لیلاز را می‌بینید که با لحنی…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

ترومای جمعی در ایران؛ تحلیل روان‌شناسی اجتماعی سه فاجعه هم‌زمان

جامعه ایران از دی‌ماه تاکنون با سه بحران هم‌زمان و عمیق روبه‌رو شده است: سرکوب…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

بازخوانی انتقادی صورت‌بندی فکری محمد حنیف‌نژاد در افق رهایی و انسداد تاریخی

درک اندیشه‌ی محمد حنیف‌نژاد بدون قرار دادن آن در بستر تاریخی شکل‌گیری بحران‌های ساختاری جامعه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

نقد یک خطای معرفتی دین‌ستیزان

مسئله دین‌ستیزی، به معنای مبارزه با دین، که اغلب علل اجتماعی دارد تا دلایل معرفت‌شناسانه…

۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵

جمهوری، جمهوریت و سلطنت موروثی

در این نوشتار کوتاه تلاش می‌شود که بین سه مفهوم «جمهوری»، «جمهوریت» و نیز «سلطنت»…

۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۵

چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشت؟

قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم.…

۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵