علیرضا رجایی

چراغی برای ایران

زیتون ـ مرتضی کاظمیان: ۲۸ مهرماه علیرضا رجایی ۵۵ ساله می‌شود؛ سرمایه‌ای که استبداد دینی مانع شد تا به جایگاهی نایل شود که در خور

همچو ایوب در بلا خوش باش!

سالروز تولد علیرضا رجایی است. این یادداشت کوتاه* که با چشم تر نوشته شده، شامل پنج نکته است: آن خنده ملیح! علیرضا و شکایت؟! وی

سلامت رجایی و سرطان استبداد

تولد علیرضا خجسته، کسالتش اندوهبار ولی شجاعتش دلیری‌زاست و فقط کسانی که از چنین شجاعتی برخوردارند حق دارند پا در راه مبارزه آزادی‌بخش بگذارند. اورا

ادب مرد به زدولت اوست

علیرضا رجایی الگوی روشنفکر نیک‌اندیش، کم‌گفتار، خوش‌رفتار، شجاع، صبور و حقیقتا مردمی است. علیرضا دری نادر در عرصه سیاسی و اجتماعی ماست. این سخن از

خنده‌های زیبای یک دوست

هرچه کوشش می‌کنم که به‌خاطر بیاورم نخستین بار کی علیرضا رجایی را ملاقات کردم، موفق نمی‌شوم؛ انگار همیشه بوده ‌است؛ از اول اول، پررنگ‌ترین تصویری

رستگاری با چشمان بسته

مجسمه‌ای باقی مانده از قرون وسطی در موزه کاتادرال شهر استراسبورگ فرانسه نگهداری می‌شود که پیشتر یکی از دو مجسمه اصلی درگاه کلیسای شهر بوده

رجایی؛ نماینده‌ای ماندگار

مجلس شورای اسلامی طی ده دوره گذشته حدود سه هزار نماینده را به خود دیده است؛ خیلی‌ها آمده‌اند و رفته‌اند اما آنها که نام‌شان مانده

دنیا در چشمانش کوچک است

آن نیم‌نفس که با تو بودم سرمایه عمر جاودان شد پاییز ۸۷ بود. نشسته بودیم در بنیاد فرهنگی بازرگان. مدتی از شروع پخش سریال “روزگار

در تپش باغ

«چه خوب یادم هست عبارتی که به ییلاق ذهن وارد شد:/ وسیع باش و تنها، /سر به زیر و سخت»؛ سطور پیش‌رو را به مناسبت

برای تولد صبور مقاوم، رجایی

داستان تلخی است داستان رجایی؛ اما حکایت انسانی است، و داستان وفاداری به اصول. اری، حدیث صبوری و نرمی و مدارا در برابر بی‌رحمی است

علیرضا رجایی و رد تئوری بقا

تردید نیست که علیرضا به سنتی در روزنامه‌نگاری ایران تعلق دارد که بدون توجه به ملاحظات  و بقا می‌کوشد تا  مرزها و خط قرمزهای نظام

رجایی و مدارای مبتنی بر عرفان

پرده اول، اول مرداد ۱۳۷۸ به خون آغشته و زخمی از بازداشت سپاه تبریز به قید قرار تأمین تا زمان دادگاه آزاد می‌شوم؛ روزنامه‌های اصلاح‌طلب

جشن دانایی و بی‌قراری!

روزگاری نشانه‌ی دانایی، بی‌قراری بود؛ سخن علی‌بن‌ابی‌طالب دهان به دهان می‌گشت که خداوند از دانایان پیمان ستانده که بر زیاده‌خواری ظالم و نداریِ مظلوم قرار

مثل علیرضا؛ مثل رجایی

علیرضا به صبوری‌ات حسودی‌ام می‌شود. آدم حسودی نیستم. در طول تحصیلم با خیلی‌ها رقابت درسی داشته‌ام. کمتر به یاد دارم حسودی کرده باشم. اما حالا

رجایی؛ تیغ بر صورت

یک هفته‌ای است که قرار است درباره علیرضا رجایی چیزی بنویسم. نمی‌توانم. کلمه فرمان نمی‌برد. یک ماهی می‌شود که با خودم در کلنجار حرف‌ زدن

رجایی؛ حجتی برای زمین و زمان ما

چهره‌شان را از روزهای نمایشگاه‌های کتاب در غرفه “گام نو” به‌خاطر می‌آورم؛ با همان لبخند همیشگی، آرام به سخنانت گوش می‌دهد؛ نقدت را می‌شنود و

رجایی و امید

اگر اصلی‌ترین دغدغه آدمیان در هستی و زندگی را مسئله “چگونه زیستن” بدانیم به جرئت می‌توانم بگویم که علیرضا رجایی پاسخ آن‌را برای خود یافته

روشنفکری مسئول، قربانی عدالت تراسیماخوسی

۱. مقدمه علیرضا رجایی (زاده‌ی۲۸ مهر١٣۴۱خورشیدی) دانش‌آموخته‌ی دکترای علوم سیاسی از دانشگاه تهران (موضوع تز دکترا: بسط ایدئولوژی در ایران)، فعال ملی‌ ـ مذهبی، نویسنده

یادداشتى کوتاه در مورد مردى بزرگ

علیرضا رجایی از نوادر روزگار ماست؛ نماد برجسته‌ی نحله‌ای از تفکر است که می‌خواهد بین تشیع و تجدد، ایمان فردی و دموکراسی اجتماعی، آشتی و

رجایی؛ حجتی علیه استبداد

علیرضا رجایی یکی از مظلوم‌ترین و شریف‌ترین روزنامه‌نگاران و کنشگران سیاسی ایران است که ویژگی‌های ممتاز متعددی دارد. او از معدود فعالانی است که در

آخرین مطالب