تردید نیست که علیرضا به سنتی در روزنامهنگاری ایران تعلق دارد که بدون توجه به ملاحظات و بقا میکوشد تا…
حالا وقتی چشمها را میبندم و به سالهای دور میروم به آخرهای دهه هفتاد که جوانی بود و شور بود…
سال 77 بود. سال شکوفایی مطبوعات مستقل پس از سالها اختناق سیاسی و من جوانی 23 ساله بودم و در…
پرده اول، اول مرداد 1378 به خون آغشته و زخمی از بازداشت سپاه تبریز به قید قرار تأمین تا زمان…
روزگاری نشانهی دانایی، بیقراری بود؛ سخن علیبنابیطالب دهان به دهان میگشت که خداوند از دانایان پیمان ستانده که بر زیادهخواری…
علیرضا به صبوریات حسودیام میشود. آدم حسودی نیستم. در طول تحصیلم با خیلیها رقابت درسی داشتهام. کمتر به یاد دارم…
در زمانه پرتلاطمی كه رفتارها و گفتارها، هر روز به رنگی، سعی بر اختفای اندراس و كهنگی و آز نام…
یک هفتهای است که قرار است درباره علیرضا رجایی چیزی بنویسم. نمیتوانم. کلمه فرمان نمیبرد. یک ماهی میشود که با…
چهرهشان را از روزهای نمایشگاههای کتاب در غرفه "گام نو" بهخاطر میآورم؛ با همان لبخند همیشگی، آرام به سخنانت گوش…
اگر اصلیترین دغدغه آدمیان در هستی و زندگی را مسئله "چگونه زیستن" بدانیم به جرئت میتوانم بگویم که علیرضا رجایی…