این روزها حالم (مانند حال بسیاری دیگر) اصلا خوش نیست. فاجعه در حال تثبیت در افغانستان امروز آرامش را از من سلب کرده است. شاید ادعای گزافی باشد ولی می پندارم که در این چند هفته هیچ ملتی به اندازه اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران با مردم افغانستان در همسایگی ما ابراز همدردی و همدلی نکرده و نمی کند. دلایل آن می تواند فراوان باشد. از جمله آنها این که افغانستان به لحاظ تاریخی و حوزه تمدنی پاره تن ایران است و هرگز این دو از همه جدا نبوده اند. اساطیر کهن ایرانی، عمدتا در قلمرو تاریخی و جغرافیایی افغانستان کنونی رخ داده اند. شهرهای مهم ایران کهن تا عصر پسااسلامی در این سامان و البته برخی نواحی دیگر این منطقه خاطره انگیز قرار گرفته اند. سمرقند و بلخ و بخارا و بدخشان و کابل و … البته عامل این پیوند تاریخی نیز زبان غنی و «قند» شیرین پارسی است که «به بنگاله می رود».

اما به گمانم عامل پیوند و همدلی کنونی ایرانیان و مردمان رنج‌دیده افغانستان تجربه تلخ دو ملت از نظام سیاسی مدعی دین و شریعت محور با زعامت علمای مذهبی است. ما در چهل و سه سال قبل با اهداف و ارزش های متنوع از جمله اسلامی – شیعی به انقلابی دست زدیم که به تغییر رژیم سلطنتی استبدادی ریشه دار نوع ایرانی آن پایان داد و در پی آن نظامی جدید بنیاد نهاده شد که نامش شد «جمهوری اسلامی ایران». در آغاز عموما گمان می کردند که در چنین نظامی آزادی و عدالت و امنیت و پیشرفت یعنی تمامی آرمان های ملی پس از مشروطه البته در پرتو تفاسیر نو و خلاق و انسانی از اسلام و میراث اسلام شیعی-ایرانی تأمین و تضمین خواهد شد. اما به زودی به تدریج همه دانستیم که چنین خواسته ای عملا ناشدنی است. البته در آغاز تصور می شد که این روند معکوس صرفا به دلیل بدعهدی و قدرت‌طلبی شخصی و یا صنفی حاکمان است ولی بعدها دانسته شد که، افزون بر بدعملی و بدعهدی، اصولا حاکمیت شریعت‌محور با زعامت فکری و ایدئولوژیک صنف علمای مذهبی، خود در تعارض بنیادین با خواسته هایی چون جمهوریت و دموکراسی و حقوق بشر و برابری ذاتی آدمیان و در نتیجه رفع هر نوع تبعیض از عرصه جامعه و ملت است.

اینک بیش از چهار دهه است که عموم مردم ایران اعم از مذهبی و غیر مذهبی در این طاس لغزنده افتاده و برای رهایی از آن تناقض بنیادین تلاش و مبارزه می کنند و در این راه زندان و شکنجه و مرگ و فقر و ویرانی را تجربه می کنند. طالبان (طلبه‌های سنی‌مذهب)، که برآمده از وضعیت بحرانی اشغال افغانستان به وسیله شوروی سابق بوده و با پول و امکانات آمریکایی ها و متحدانش از عربستان و پاکستان گرفته تا دیگران برای مقابله با شورویِ رقیب، بسیج شده بودند، در بیست سال قبل به‌سان یک غول خفته به قدرت سیاسی دست یافت. اما نگاه شریعت‌محور و جزم‌اندیشانه آنان همراه با جزمیت و ترور و کشتارهای بی مهار به زودی هم جامعه جهانی را نگران کرد و هم مردم این کشو را به ستوه آورد و در نهایت با یک تهاجم آمریکایی البته با مشروعیت سازمان ملل و حمایت جهانی حکومت تباه و سیاه طالبان سقوط کرد. هرچند تحولات عمدتا ویترینی بعدی نیز به دلایل موفق نبود ولی هرچه بود در طول این بیست سال جامعه جوان افغانستان به لحاظ تمدنی و فرهنگی رشدی شتابان یافت. حال که طالبان بار دیگر، باز با حمایت برخی کشورهای ذی‌نفع جهان و منطقه و به طور خاص پاکستان و البته اندکی بزک کرده باز آمده، ایرانیان خیلی ملموس نگران مردم افغانستان هستند چرا که برای ایرانیان روشن است که اسلام طالبانی یا طالبانیسم به مراتب خشن تر و ویرانگرتر از همتایانشان در ایران است. به یاد داریم که در دوران حاکمیت پیشین طالبان، که مصادف بود با دوران حاکمیت جناح اصلاح طلب ایران، به گروههای فشار می گفتند «طالبان شیعی» و مردم در خیابان ها و دانشگاهها شعار می دادند «مرگ بر طالبان / چه کابل، چه تهران».

بدین ترتیب برای عموم ایرانیان روشن تر از آفتاب است که با استقرار و استمرار طالبان در افغانستان، حتی اگر فرضا برخی رهبران طالبان بخواهند به برخی از وعده های جهان‌پسند خود ولو موقت و مصلحتی عمل کنند، در نهایت محال است که بتوانند به برابری حقوقی شهروندان تن دهند و از این رو هرگز جمهوری و انتخابات را نخواهند پذیرفت و هرگز رسانه های آزاد را تحمل نخواهد کرد و به ویژه محال است برابری جنسیتی را قبول کنند. اینها برای ایرانیان تجربه زیسته است.

در چنین فضایی است که شکل‌گیری یک مقاومت در برابر وحوش طالبان جزم‌اندیش و تباه و ویرانگر، یک ضرورت تاریخی است. تمامی شهروندان افغانستان می دانند اگر دیر بجنبند خیلی دیر خواهد بود. مقاومت پنجشیر ممکن است سرکوب شود ولی به گمانم مقاومت در قلمرو افغانستان هرگز خاموش نخواهد شد. اولا به زودی اختلافات مذهبی و فکری و قبایلی درونی طالبان آشکار خواهد شد و ثانیا به دلیل عدم وفای به عهد طالبان (که قطعی می نماید) نارضایتی و خشم عمومی و حداقل برخی اقوام حذف شده را بر انگیخته و عمومی خواهد شد. ثالثا همسایگانی چون ایران و حتی احتمالا پاکستان به زودی کِشته خود را درو خواهند کرد و از غفلت بیدار خواهند شد (البته اگر غفلتی در میان باشد). رابعا تعارضات بنیادین اندیشه های تروریستی طالبان با ادعاهای حقوق بشری بلوک غربی به زودی اوج خواهد گرفت.

با این حال بر تمامی آزادی‌خواهان و عدالت‌طلبان و مدافعان برابری حقوقی در جهان و منطقه و از جمله به طور خاص در ایران و به طور اخص برای دینداران صلح طلب و دموکرات فرض است که با هر ابزار ممکن به حمایت قاطع مقاومت ملی و گریزناپذیر مردم افغاستان و از جمله احمد مسعود و زنان و اهل رسانه در این کشور برخیزند. از حاکمان جهان از جمله ایران انتظاری نمی توان داشت ولی افراد مختلف و جریان های مدعی آزادی و عدالت و برابری حقوقی، تحت هر نامی، می بایست در این لحظات تاریخی در کنار آزادی‌خواهان افغانستان قرار بگیرند. گاه در پهنه تاریخ لحظاتی پیش می آید که اصل مقاومت، با هر نتیجه ای سیاسی یا نظامی، ضرورت دارد زیرا نشانه اصالت و حراست از مرزهای شرف و آزادی یک فرد و یا یک گروه و یا یک ملت است و به همین دلیل برای نسل های آینده چراغ راهنما و الهام‌بخش خواهد بود. مقاومت های مشروع و به هنگام هرگز مقهور قهر تاریخ و تاریخ‌نگاران نخواهد بود. همان‌گونه که مقاومت شیران دره پنجشیر در گذشته بر تارک تاریخ افغانسنتان و جاهای مشابه دیگر باقی خواهد ماند. با ادب اخلاقی می توان گفت: مقاومت مشروع و به حق، خود یک «فضیلت» است.

بازگشت به صفحه اول