آسمان پنجشیر با تیرهای «ارتجاع سیاه» طالبانیسم که برای در آغوش کشیدن ارتجاع سرخ چین و روس آغوش باز کرده است روشن می‌شود و لشگر شیطان آمده است تا این آخرین فروغ را نیز در خود بکشد. لحظات شکوهمندی در پنجشیر می‌گذرد؛ لحظاتی بزرگ که شرافت و انسانیت در آن محک می‌خورد.

آن‌که می‌گوید «نه» و در برابر بردگی و ستم ایستاده است ،اراده کرده با آزادگی بمیرد تا در زیر سایه ستم زندگی کند؛ در سرزمینی که طالب بیشترش را فتح کرده یک تکه سر خم نمی‌کند و ایده «زندگی برای زندگی» را به سخره می‌گیرد. تاریخ ملت‌ها چنین لحظات با شکوهی را به ندرت در خود می‌پرورد و در پنجشیر حماسه‌ای آغاز شده است.

در آن زمان که زمینه و زمانه نشان می‌دهد که امیدی نیست و پلیدی همه جا راتسخیر کرده است، در آن زمان که ترس بر همه مسلط شده و مجاهدین دیرین نیز سپر انداخته‌اند و یا به سکوت فرورفته‌اند و با شیطان بیعت کرده‌اند، در دره‌ای تاریخی که سنت مقاوت را از دوران «شیر شهید» احمد شاه مسعود در خود پاس داشته است به‌پاخاسته تا به همه آنها که میدان را ترک کرده ‌اند بگوید که زندگی نه آن‌قدر شیرین و خواستنی است که با هر ذلتی برابری کند. رخصت بزرگی است این نبرد برای آنانی که اگر نمی‌توانند بندگی را بپذیرند برای رهایی خود برزم‌اند و اگر نمی‌توانند شلاق طالب را بر گرده خود تحمل کنند، جانبازانه به پیشواز «شهادت» بروند و شهیدی بشوند بر این که تاریکی تقدیر آنها نیست و می‌توان به سوی روشنایی حرکت کرد.

و ما در کدامین سوی آوردگاهیم. سرزمینی که «عاشورا» در فرهنگش ژرفا دارد و همه‌ساله فراخوانده می‌شود، و ستمگر هر صبح و ظهر و شام لعنت می‌شود، شاهد نبردی دیگر است؛ نبردی نابرابر که سوی حقیقت آن آشکار است. لشگری شر در برابر قافله‌ای تک افتاده و شورشی. ارتجاع مذهبی که به خوی قومیتی مسلح شده است بر هم‌زبانان و هم‌ریشه‌های ما هجوم آورده است و از ما جز سکوت به گوش نمی‌رسد. ما در کدامین سوی این نبردیم؟ بر آزادگان است که اگر دستی ندارند با قلمی و اگر قدمی ندارند با قلبی به پشتیبانی روشنایی بشتابند تا دست کم به تاریکی طالبانیسم خوش‌آمد نگفته باشند.

بازگشت به صفحه اول